تبليغاتX
استاد محمد رضا شجریان ( سرّ عشق )
مديريت

صفحه نخست
مشاهده آرشيو
ايميل به مدير وبلاگ...؛

دانلودها

دانلود11عددپوستر
دانلود قلم فارسی (42فونت)
دانلودScreen Saver(تصاویراستاد)

مطالب بر اساس موضوع

پوستر استاد محمد رضا شجریان
آثار استاد محمد رضا شجریان
آثار همایون شجریان
گوناگون
عطار نیشابوری
درباره سعدی
درباره مولانا
دکتر حسین الهی قمشه ای
حضرت حافظ
هنر خوشنویسی
مذهبي
اخبار موسیقی و استاد شجریان
معرفی کتاب و کتابخوانی
اباعبدالله الحسین (ع)

شخصيت ها(زندگينامه)

زندگينامه همايون شجريان
زنـدگـينـامه استـاد شـجـريان
دکتر حسین الهی قمشه ای
شيخ الرئيس ابوعلي سينا
فخرالدين عراقي همداني
امير المؤمنين علي(ع)
خواجه حافظ شيرازي‌
حکيم نظامي گنجوي
ابوالقاسم فردوسي
سعدي شيرازي
عطار نيشابوري
فريدون مشيري
حسين عليزاده
جلال تاج اصفهاني
استاد جليل شهناز
حكيم خيام نيشابوري
باباطاهر عريان‌
مولانا

وبلاگ هاي موسيقي

سايت جامع موسيقي هاي ايراني
هم آواز
ني نامه
ماهوريان
نشان عشق
وبلاگ آواي دف (كاميار)
نواهاي ايراني (نقدموسيقي )
فريد آفلاين(دانلود موسيقي)
سـاز ايراني موسيـقـي ايراني
وبلاگ خبري موسيقي سنتي
خاطـرات استاد شجريان
استاد شهرام ناظري
شــكــسـتـه ســاز
اسـتاد شجريان
آتــش کاروان
دود عود
تار و سه تار
حکـايــت دل
كيــــهان كلـــــــهر
خــورشـــيد شبــــسـتان
مو سيـــــقي سنتـي ايـران
هـمـنـوا بـا ســـوز نــي
هـــمايـون شجــريان
راســت پـنـجـــگاه
عشـق شجريان
بــرگ ســـبـز
بوســلـيـک
شـــجـــر
تيتراژ برنامه هاي T.V
خانه هنر نکا

درباره سرعشق

سرّعشق وبلاگ استاد شجريان
استفاده از منابع وبلاگ تنها با ذكرنام منبع بلامانع است
All CopyRight Reserved by Jhn.info@Gmail.com©2005-2007


 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
نقش خيال از دلشده پايبند
Javad Habibi Naser->JHN

هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانشآن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویششهر که از یار تحمل نکند یار مگویشچون دل از دست به درشد مثل کره توسنبه جفایی و قفایی نرود عاشق صادقخفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آییشرم دارد چمن از قامت زیبای بلندتگفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیمعهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیردچه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدینرسد ناله سعدی به کسی در همه عالمگر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانشوان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانشوان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانشنتوان بازگرفتن به همه شهر عنانشمژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانشعجب ار بازنیاید به تن مرده روانشکه همه عمر نبودست چنین سرو روانشباز می​بینم و دریا نه پدیدست کرانشبوستانیست که هرگز نزند باد خزانشبنده بی جرم و خطایی نه صوابست مرانشکه نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانشعاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:28  توسط جواد حبیبی | 

سعدی شیرازی

زندگي نامه

سعدي تخلص و شهرت «مشرف الدين» ، مشهور به

«شيخ سعدي» يا «شيخ شيراز» است.

درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنين تاريخ تولد سعدي اختلاف بسيار است.

سال تولد او را از 571 تا 606 هجري قمري احتمال داده اند و تاريخ درگذشتش را هم سالهاي 690 تا 695 نوشته اند.

 

سعدي در شيراز پاي به هستي نهاد و هنوز کودکي بيش نبود که پدرش در گذشت.

آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وي اهل علم و دين و دانش بودند.

سعدي خود در اين مورد مي گويد:

همه قبيله ي من، عالمان دين بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعري آموخت

سعدي پس از تحصيل مقدمات علوم از شيراز به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه به تکميل دانش خود پرداخت.

او در نظاميه بغداد که مهمترين مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب مي آيد در درس استادان معروفي چون سهروردي شرکت کرد.

 

سعدي پس از اين دوره به حجاز، شام و سوريه رفت و در آخر راهي سفر حج شد.

او در شهرهاي شام (سوريه امروزي) به سخنراني هم مي پرداخت ولي در همين حال، بر اثر اين سفرها به تجربه و دانش خود نيز مي افزود.

 

سعدي در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شيراز بازگشت و در همين ايام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفريد و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.

برخي معتقدند که او لقب سعدي را نيز از همين نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.

 

پس از از بين رفتن حکومت سلغريان، سعدي بار ديگر از شيراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.

در بازگشت به شيراز، با آن که مورد احترام و تکريم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول رياضت شد.

 

سعدي، شاعر جهانديده، جهانگرد و سالک سرزمينهاي دور و غريب بود؛ او خود را با تاجران ادويه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه مي کرد. از پادشاهان حکايتها شنيده و روزگار را با آنان به مدارا مي گذراند.

سفاکي و سخاوتشان را نيک مي شناخت و گاه عطايشان را به لقايشان مي بخشيد. با عاشقان و پهلوانات و مدعيان و شيوخ و صوفيان و رندان به جبر و اختيار همنشين مي شد و خامي روزگار جواني را به تجربه سفرهاي مکرر به پختگي دوران پيري پيوند مي زد.

 

سفرهاي سعدي تنها جستجوي تنوع، طلب دانش و آگاهي از رسوم و فرهنگهاي مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه اي معنوي نيز به شمار مي آمد.

سنت تصوف اسلامي همواره مبتني بر سير و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافري است که بايد در هر دو وادي، سيري داشته باشد؛ يعني سفري در درون و سفري در بيرون.

وارد شدن سعدي به حلقه شيخ شهاب الدين سهروردي خود گواه اين موضوع است.

ره آورد اين سفرها براي شاعر، علاوه بر تجارب معنوي و دنيوي، انبوهي از روايت، قصه ها و مشاهدات بود که ريشه در واقعيت زندگي داشت؛ چنان که هر حکايت گلستان، پنجره اي رو به زندگي مي گشايد و گويي هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمايش به شيوه اي يقيني بيان مي شود. گويي، هر حکايت پيش از آن که وابسته به دنياي تخيل و نظر باشد، حاصل دنياي تجارب عملي است.

 

شايد يکي از مهم ترين عوامل دلنشيني پندها و اندرزهاي سعدي در ميان عوام و خواص، وجه عيني بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بيان هنرمندانه آنها نيز سهمي عمده در ماندگاري اين نوع از آثارش دارد.

از سويي، بنا بر روايت خود سعدي، خلق آثار جاوداني همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بيانگر اين نکته است که اين شاعر بزرگ از چه گنجينه ي دانايي، توانايي، تجارب اجتماعي و عرفاني و ادبي برخوردار بوده است.

 

آثار سعدي علاوه بر آن که عصاره و چکيده انديشه ها و تأملات عرفاني و اجتماعي و تربيتي وي است، آيينه خصايل و خلق و خوي و منش ملتي کهنسال است و از همين رو هيچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.

 

 

ويژگي هاي آثار سعدي

 

آنچه که بيش از هر ويژگي ديگر آثار سعدي شهرت يافته است، "سهل و ممتنع" بودن است.

اين صفت به اين معني است که اشعار و متون آثار سعدي در نظر اول "سهل" و ساده به نظر مي رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد.

 

در طول قرن هاي مختلف، همه ي خوانندگان به راحتي با اين آثار ارتباط برقرار کرده اند.

اما آثار سعدي از جنبه ي ديگري، "ممتنع" هستند و کلمه ي "ممتنع" در اينجا يعني دشوار و غيرقابل دسترس.

وقتي گفته مي شود شعر سعدي "سهل و ممتنع" است يعني در نگاه اول، هر کسي آثار او را به راحتي مي فهمد ولي وقتي مي خواهد چون او سخن بگويد مي فهمد که اين کار سخت و دشوار و هدفي دست نيافتني است.

بعضي ديگر از ويژگي هاي آثار سعدي عبارتند از:

 

  نکات دستوري

نکات دستوري در آثار سعدي به صحيح ترين شکل ممکن رعايت شده است.

عنصر وزن و موسيقي، منجر به از بين رفتن يا پيش و پس شدن ساختار دستوري در جملات نمي شود و سعدي به ظريف ترين و طبيعي ترين حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگناي وزن، از عهده اين کار برمي آيد.

اي که گفتي هيچ مشکل چون فراق يار نيست

 

گر اميد وصل باشد، همچنان دشوار نيست

 

نوک مژگانم به سرخي بر بياض روي زرد

 

قصه دل مي نويسد حاجت گفتار نيست

 

 

در آن نفس که بميرم در آرزوي تو باشم

 

بدان اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم

 

به وقت صبح قيامت، که سر زخاک برآرم

 

به گفتگوي تو خيزم، به جستجوي تو باشم

 

حديث روضه نگويم، گل بهشت نبويم

 

جمال حور نجويم، دوان به سوي تو باشم

 

ايجاز

 

ايجاز يعني خلاصه گويي و يا پيراستن شعر از کلمات زايد و اضافي.

 

دوري از عبارت پردازي هاي بيهوده اي که نه تنها نقش خاصي در ساختار کلي شعر بلکه از زيبايي کلام نيز مي کاهند، در شعر و کلام سعدي نقش ويژه اي دارد.

 

از سويي اين ايجاز که در نهايت زيبايي است، منجر به اغراق هاي ظريف تخيلي و تغزلي مي شود و زبان شعر را از غنايي بيشتر برخوردار مي کند.

 

در شعر سعدي هيچ کلمه اي بدون دليل اضافه يا کم نمي شود.

 

گفتم آهن دلي کنم چندي

 

ندهم دل به هيچ دلبندي

 

به دلت کز دلم به در نکنم

 

سخت تر زين مخواه سوگندي

 

ريش فرهاد بهترک مي بود

 

گر نه شيرين نمک پراکندي

 

کاشکي خاک بودمي در راه

 

تا مگر سايه بر من افکندي ...

 

ايجاز سعدي، ايجاز ميان تهي و سبک نيست، بلکه پراز انديشه و درد است.

 

در دو حکايت زير از "گلستان" به خوبي مشاهده مي شود که سعدي چه اندازه از معني را در چه مقدار از سخن مي گنجاند:

 

حکايت: پادشاهي پارسايي را ديد، گفت: «هيچت از ما ياد آيد؟» گفت: «بلي، وقتي که خدا را فراموش مي کنم.»

 

حکايت: يکي از ملوک بي انصاف، پارسايي را پرسيد: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نيمروز، تا در آن يک نفس خلق را نيازاري.»

 

موسيقي

سعدي از موسيقي و عوامل موسيقي ساز در سبک و زبان اشعارش سود مي جويد. وي اغلب از اوزان عروضي استفاده ميکند.

 

علاوه بر اوزان عروضي، شاعر به شيوه مؤثري از عواملي بهره مي برد که هر کدام به نوعي موسيقي کلام او را افزايش مي دهند؛ عواملي همچون انواع جناس، هم حروفيهاي آشکار و پنهان، واج آرايي، تکرار کلمات، تکيه هاي مناسب، موازنه هاي هماهنگ لفظي در ادبيات و لف و نشرهاي مرتب و ...

 

استفاده از اين عناصر به گونه اي هنرمندانه و زيرکانه صورت مي گيرد که شنونده يا خواننده شعر او پيش از آن که متوجه صنايع به کار رفته در شعر او شود، جذب زيبايي و هماهنگي و لطافت آنها مي شود.

 

در غزل زير سعدي نهايت استفاده را از عوامل موسيقي زاي زبان برده است، بي آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگيرد.

 

تکرارهاي هنرمندانه ي کلمات، هم حروفي ها و وزن مناسب شعر و همچنين لحن عاطفي و تعزلي کلام سعدي را چون شربتي شيرين و گوارا به جان خواننده مي ريزد:

 

بگذار تا مقابل روي تو بگذريم

 

دزديده در شمايل خوب تو بنگريم

 

شوق است در جدايي و جور است در نظر

 

هم جور به که طاقت شوقت نياوريم

 

روي ار به روي ما نکني حکم از آن تست

 

باز آ که روي در قدمانت بگستريم

 

ما را سري است با تو که گر خلق روزگار

 

دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سريم

 

گفتي زخاک بيشتر نه که از خاک کمتريم

 

ما با توايم و با تو نه ايم اينت بوالعجب

 

در حلقه ايم با تو و چون حلقه بر دريم

 

از دشمنان برند شکايت به دوستان

 

چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم؟

 

طنز و ظرافت

 

طنز و ظرافت جايگاه ويژه اي در ساختار سبکي آثار سعدي دارد.

 

البته خاستگاه اين طنز به نوع نگاه و تفکر اين شاعر بزرگ بر مي گردد. طنز سعدي، سرشار از روح حيات و سرزندگي است.

 

سعدي به ياري لحن طنز، خشکي را از کلام خود مي گيرد و شور و حرکت را بدان باز مي گرداند.

 

با همين طنز، تيغ کلامش را تيز و برنده و اثرگذار مي کند.

 

طنز، نيش همراه با نوش است؛ زخمي در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغيب، حافظ شيرازي ابعاد عميق ديگري به طنز شاعرانه بخشيد و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

 

با محتسب شهر بگوييد که زنهار

 

در مجلس ما سنگ مينداز که جام است

 

يا

 

کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوي

 

به نقد اگر نکُشد عشقم، اين سخن بکشد

 

 

آثار سعدي

 

از سعدي آثار گوناگوني به نظم و نثر موجود است که عبارتند از:

 

1- بوستان يا سعدي نامه، که در واقع اولين اثر اوست و در سال 655 تمام شده است. گويا سعدي آن را در ايام سفر خود سروده و هم چون ارمغاني در سال ورود خود به وطن بر دوستانش عرضه کرده است.

 

موضوع اين کتاب که از عالي ترين آثار قلم تواناي سعدي و يکي از شاهکارهاي شعر فارسي است، اخلاق و تربيت و سياست و اجتماعيات است.

 

اين کتاب ده بخش دارد به نام هاي: عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربيت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب.

 

سعدي اين کتاب را که حدود چهارهزار بيت دارد به نام اتابک ابوبکر بن سعد کرده است.

 

2- گلستان، شاهکار نويسندگي و بلاغت فارسي است که سعدي آن را در سال 656 تأليف کرده است.

 

3- قصايد عربي، که حدود هفتصد بيت مي شود و شامل موضوعات غنايي و مدح و اندرز و مرثيه است.

 

4- قصايد فارسي، در ستايش پروردگار و مدح و اندرز و نصيحت بزرگان و پادشاهان معاصر سعدي است.

 

5- مراثي، شامل چند قصيده بلند در رثاي مستعصم بالله -آخرين خليفه عباسي که به فرمان هلاکو کشته شد- و نيز مرثيه هايي براي چند تن از اتابکان فارس و وزراي آن زمان است.

 

6- ملمعات و مثلثات و ترجيعات: که شمال اشعاري در قالب هاي خاص مانند ترجيع بند و ... است.

 

7- غزليات، که خود شامل چهار بخش است؛ طيبات، بدايع، خواتيم و غزليات قديم.

 

8- مجالس پنجگانه، اين کتاب به نثر است و در بردارنده ي خطابه ها و سخنراني هاي سعدي است.

 

هر چند موضوع آن ارشاد و نصيحت است اما از لحاظ جوهر نويسندگي به پاي گلستان نمي رسد.

 

9- نصيحة الملوک، در پند و اخلاق و چندين رساله ي ديگر به نثر در موضوعات گوناگون.

 

10- صاحبيه، که مجموعه چند قطعه فارسي و عربي است و بيشتر آنها در ستايش شمس الدين صاحب ديوان جويني وزير دانشمند دوست عصر اتابکان است و به همين دليل آن را "صاحبيه" ناميده است.

 

11- خبيثات، مجموعه اي است از اشعار هزل آميز، که هر چند اغلب آنها خوشايند نيست ولي چند غزل و رباعي دارد که نمونه اي از لطيفه هاي آن دوران هستند و از اين جهت قابل بررسي اند.

 

مجموعه ي اين آثار "کليات سعدي" ناميده مي شود. که تحت همين عنوان بارها بارها چاپ شده است.

 

نمونه آثار

 

نمونه ي شعر از "بوستان"

 

سگي پاي صحرانشيني گزيد

به خشمي که زهرش ز دندان چکيد

 

شب از درد بيچاره خوابش نبرد

به خيل اندرش دختري بود خورد

 

پدر را جفا کرد و تندي نمود

که آخر تو را نيز دندان نبود؟

 

پس از گريه مرد پراگنده روز

بخنديد کاي مامک دلفروز

 

مرا گر چه هم سلطنت بود بيش

دريغ آمدم کام و دندان خويش

 

محالست اگر تيغ بر سر خورم

که دندان به پاي سگ اندربرم

 

توان کرد با ناکسان بدرگي

وليکن نبايد ز مردم سگي

?       

 

نمونه اي از غزل سعدي

 

شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد

 

تو بيا کز اول شب در صبح باز باشد

 

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

 

به کجا رود کبوتر که اسير باز باشد

 

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رويت

 

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

 

به کرشمه عنايت نگهي به سوي ما کن

 

که دعاي دردمندان ز سر نياز باشد

منبع http://daneshnameh.roshd.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 6:27  توسط جواد حبیبی | 

                                                            شهيد راه عشق

شخصى در راه عشق ، دل از كف داده و دست از زندگى كشيده بود و راه وصول به معشوق و مرادش ، آسيب و خطر بسيار داشت ، به طورى كه ترس ‍ مرگ و هلاكت وجود داشت ، زيرا معشوق همچون طعمه اى نبود كه به سادگى به دست آورد، يا پرنده اى نبود كه دامش افتد و اسير گردد.

چو در چشم شاهد نيايد زرت

 

زر و خاك يكسان نمايد برت

{ يعنى : هرگاه در ديده يار زيبا چهره ، پول و طلاى تو بهايى نيافت ، طلا و خاك به نظر تو يكسان شود، و كامياب نگردى .}

او را نصيحت كردند كه : ((از اين خيال باطل دورى كن ، كه گروهى نيز به خاطر عشق و هوس تو، اسير و در زحمت مى باشند.)) او در برابر نصيحت ناصحان ، ناله كرد و گفت :

دوستان گو نصيحتم مكنيد

 

كه مرا ديده بر ارادت او است

 

جنگجويان به زور و پنجه و كتف

 

دشمنان را كشند و خوبان دوست

{ يعنى : مردان بيگانه و جنگجو به نيروى بازو، دشمن را مى كشند، ولى زيبايان به نيروى عشق ، ياران را از پاى در آورند. }

در جهان دوستى ، رسم نيست كه بخاطر حفظ جان ، دل از عشق جانان (معشوق ) بردارند:

تو كه در بند خويشتن باشى

 

عشق باز دروغ زن باشى

 

گر نشايد به دوست ره بردن

 

شرط يارى است در طلب مردن

{ يعنى : تو كه به خودپرستى ، گرفتار هستى ، هوسباز دروغگو مى باشى ، اگر راه وصول به معشوق ندارى ، سزاوار دوستى آن است كه در راهش جان شپارى<