| استاد شجريان |
|
-اگر كه تدبيري باشد، |
| مديريت |
|
صفحه نخست |
| شخصيت ها |
|
امير المؤمنين علي(ع) |
| دانلود سخنرانيها |
|
استاد نقویان |
| اساتید موسیقی |
|
استاد محمد رضا شجريان |
| شاعران |
|
فخرالدين عراقي همداني |
| امکانات |
|
******
با وارد كردن نام و ايميل خودتان در دو كادر زير و عضو شدن در خبرنامه از اطلاع رساني وبلاگ بهره مند شويد |
|
!!!...سرّعشق مقدمتان را گرامی میدارد ...!!!
پر فروشترین محصولات در بزرگترین فروشگاه اینترنت مجموعه آثار و كنسرت هاي ياني آهنگساز معروف گالري تصاوير وپوسترها معتبرترين فروشگاه اینترنتی آنلاین آموزش علوم كامپيوتري |
|
برای مطالعه زندگینامه محمد اسماعیلی کلیک نمایید... کاملترین فروشگاه موسیقی آنلاین کلید واژه ها: دانلود سخنرانی دکتر حسین محی الدین حسین الهی قمشه ای ادبیات ایران غرب اروپا انگلیسی کتاب ادبیات شعر ترجمه وب سایت استاد محمد رضا شجریان و همایون شجریان... |
|
سلامی چو بوی خوش آشنایی بر آن مردم دیده بر روشنایی غزلی بی نظیر از حضرت مولانا که اندیشه و عقیده این انسان عظیم را درباره مرگ داراست دانلود دکلمه از عبدالکریم سروش
خرید سخنرانیهای دکتر حسین الهی قمشه ای - کاملترین فروشگاه موسیقی آنلاین کلید واژه ها: دانلود سخنرانی دکتر حسین محی الدین حسین الهی قمشه ای ادبیات ایران غرب اروپا انگلیسی کتاب ادبیات شعر ترجمه وب سایت استاد محمد رضا شجریان و همایون شجریان... |
|||||||||||||||||||||
|
برای بزرگنمایی روی تصاویر کلیک نمایید. برای مشاهده همه تصاویر و پوستر ها در گالری سرّعشق اینجا را کلیک نمایید... برای مشاهده نقاشی ها، تصاویر گرافیکی،هنری و مینیاتورها (استاد فرشچیان و...) اینجا را کلیک نمایید... استاد محمد رضا لطفی در کنسرت کاخ نیاوران و ... |
|
گذری کوتاه بر فعالیتهای هنری فرامرز پایور مطالعه مقاله و دانلود ها در ادامه مطلب بازدید ازگالری تصاویر سرّعشق(بیش از ۲۰۰ تصویر و پوستر از هنرمندان موسیقی) کاملترین فروشگاه موسیقی آنلاین کلید واژه ها: وب سایت استاد محمد رضا شجریان و همایون شجریان تصاویر و پوستر های هنرمندان موسیقی سنتی دانلود سخنرانی دکتر حسین محی الدین حسین الهی قمشه ای ادبیات ایران غرب اروپا انگلیسی کتاب ادبیات شعر ترجمه فرامرز پایور سنتور... |
|
در کورسوی ناباوری های قریب به یک دهه اجاق کوری در صحنه های موسیقی مندان اَبَر مرد ! ناگهان هیزم آتش چهارشنبه سوری به هر زوری در گرفت و همه از آن پریدند به یک صدا و یک تصنیف که : مردی من از تو زردی تو از من...ادامه مطلب... موسیقی ایران در سالهای 1360 تا 1370 با اوج گیری فعالیت بزرگانی مانند محمدرضا شجریان – محمدرضا لطفی – پرویز مشکاتیان – شهرام ناظری – حسین علیزاده و بسیاری اهل دل دیگر آنچنان اوج گرفت که....ادامه مطلب... |
|
با سلام بر دوستان گرامی- چند کتاب از احمد شاملو برای شما آماده کردم که می تونید دانلود بفرمایید... پسورد همه فایلها : serreeshgh.com آّهن و احساس اشعار لگنستون هیوز باغ آیینه ققنوس در باران هوای تازه لحظه ها و همیشه مرثیه های خاک کلید واژه ها:دانلود سخنرانی- دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای کتاب ادبیات احمد شاملو شعر ترجمه پوستر عکس تصویر وب سایت استاد محمد رضا شجریان. |
|
سلام و عرض ادب محضر دوستان گرامي
دانلود تم سرّعشق نسخه ۱ (براي گوشي هاي Sony Ericsson-متناسب با k550) اندازه :۳۸۵ كيلوبايت آهنگ ها: هم نوازي(چهارمضراب) سنتور ۱ سنتور ۲ سنتور۳ تار(چهارمضراب) كليپهاي تصويري: دانلودکلیپ تصویری آواز ابوعطا با تار استاد لطفی (راز درون پرده چه داند فلك خموش) دانلود تصنیف دل شیدا (تو دوری از برم ....) دانلود همخوانی آواز استاد و همایون شجریان(چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود...) استاد شجریان ----- تمرین قبل از کنسرت بم -----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری ----------- آواز ----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری - چهار مضراب ----> دانلود کنید |
|
با سلام محضر دوستان عزيز وگرامي،امروز براتون چند تصنيف قديمي معروف جهت دانلود آماده كردم كه اميدوارم مورد استفادتون قرار بگيره! توجه داشته باشيد كه پسورد فايلها "serreeshgh" مي باشد. تصنيف سرگشته (تو اي پري كجايي) از حسين قوامي --- دانلود تصنيف بي خبر از عبدالعلي وزيري ---------------------- دانلود تصنيف هستي از غلامحسين بنان ----------------------- دانلود تصنيف چه شورها از اقبال آذر ----------------------------- دانلود تصنيف نگار مست از قمرالملوك وزيري ------------------- دانلود نازنين مريم (جان مريم) از محمد نوري ------------------- دانلود آرزوها از محمد نوري -------------------------------------- دانلود تصنیف شب انتظار (شب به گلستان...) از داریوش رفیعی-----دانلود آهنگ امام علی(ع) از فرهاد فخرالدینی وصدیق تعریف----دانلود برای مشاهده اشعار تصنیف ها ادامه مطلب را کلیک کنید.... |
|
موسیقی دستگاهی ایران در تلاوت قرآن قرائت قرآن، یك فن یا به بیانی جامعتر یك هنر است؛ شاید بتوان گفت نقطه اوج تلاقی هنر و مذهب و برای آنكه بشود از آن لذت برد، باید كمی دربارهاش دانست. در واقع فراگیری فنون موسیقی آوازی، پیشوازی است برای فراگیری تلاوت رنگارنگ قرآن. از یك نظر، قرآن لحنی موسیقایی است و از نظری دیگر، الحان موسیقی در ذات آیات قرآنی و حتی واژگان آن نهفته است كه خودبهخود ما را وادار میكند آن را آهنگین و با وزن بخوانیم. آنچه در این سالها از قرائت قاریان ایرانی شاهد بودهایم تقلید بوده است و بس. همواره قاریانی پرورش داده میشوند كه كمتر به موسیقی و مبانی آن آشنایی دارند و با آهنگهای نامناسب و نغمههای ناموزون قرائت میكنند و این اعجاز بیان الهی را با شیوههای تقلیدی و ناپسند عرضه میدارند. اینكه شیوههای امروزی در قرائت قرآن از كجا آمده، چه ربطی به هنر موسیقی دارد، چه كسانی در پیشرفتش مؤثر بودهاند و ما ایرانیها كه هم در موسیقی، سابقه درخشانی داریم و هم در علوم قرآنی، چه نقشی در اعتلای این هنر داریم و جایمان در این عرصه كجاست، خود موضوعاتی قابل تأمل و بحثاند. پرداختن به این سؤال كه اساساً موسیقی دستگاهی ایران در تلاوت قرآن به كار گرفته میشود یا نه، قبل از همه پرسشها، از اهمیت ویژهای برخوردار است. بهویژه آنكه تا كنون به این مقوله مهم پرداخته نشده است. مشروعیت هنر قرائت در اكثر كتب روایی شیعی، بخشی وجود دارد، به نام «بابالقرآن» یا «كتابالقرآن» كه در آن روایاتی درباره فضل قرآن، فضیلت قاری قرآن، ثواب قرائت سورهها و نكات دیگر مطرح شده است. اما یكی از این نكات، مسئله تحریم غنا و استحباب تحسین صوت در قرائت قرآن است. محدثان بزرگوار ما، در توجیه بعضی روایات فرمودهاند: «قرآن را با صوت زیبا تا آن حدی كه غنا نباشد، باید قرائت كرد، البته بدون آنكه حدود حسن صوت و غنا را مطرح كنند.» بسیاری تصور میكنند كه قرائت و تلاوت قرآن تنها آن چیزی است كه شنیدهاند و فقط و فقط باید در این خصوص از تلاوت قاریان عربزبان تقلید كرد و به همین هم بسنده میكنند. اما برخی از قاریان با استناد به اینكه آهنگهای عربی تلفیقی از آهنگهای غیرعربی (مثلاً ایرانی) است، استفاده از آهنگهای غیرعربی را در قرائت جایز میدانند. مثلاً یكی از گوشههای دستگاه ایرانی را عیناً در قرائت قرآن به كار میبرند. با توجه به روایات شریفه، قرائت قرآن با صوت و لحن زیبا و ترجیع حلال (هنر قرائت)، ممدوح و مورد رضایت حضرت حق، رسول اكرم و ائمه اطهار، علیهم السلام، میباشد. نظر بسیاری از فقها در مورد قرائت قرآن، طبق دستگاه موسیقایی، این است كه در اخبار وارده نسبت به قرائت قرآن، با صدای خوب تأكید شده است؛ و از حضرت امام باقر (ع) نقل شده: «رجع بالقرآن صوتك، فان الله عزوجل یحب الصوت الحسن یرجع فیه ترجیعا» یعنی قرآن را با گرداندن صدا در حلق بخوان؛ زیرا خداوند صدای خوب را دوست دارد. بنابراین باید قرآن با صدای مهذب مناسب معنویت و هدایت قلوب خوانده شود، نه با صداهای مناسب با مجالس لهو؛ و برای یاد گرفتن تنظیم صدا و پیداکردن صوت یا نت مناسب اگر از آلات تنظیم صدا استفاده شود مانعی ندارد؛ ولی نواختن آلات در وقت خواندن قرآن (نظیر نواختن موسیقی درسرودهای معمولی) ممكن است بیاحترامی به شأن قرآن تلقی شود. موسیقی شرقی و ویژگیهای آن وجه تمایز موسیقی شرقی نسبت به موسیقی غربی وجود پردههایی1 است كه موسیقی غربی به طور كل از وجود این فواصل بیبهره است. فواصلی كه در موسیقی شرقی استفاده میشود فاصله یك پرده (پرده كامل)، نیمپرده و ربعپرده (4/3 پرده) است در صورتی كه موسیقی غربی از فاصله ربع پرده استفاده نمیكند. همین موضوع دامنه و تنوع بسیاری را برای موسیقی شرقی ایجاد كرده و بر همین اساس در موسیقی ایرانی، عربی و تركی دستگاهها و مقامهای بسیاری وجود دارند، اما در موسیقی غربی چنین نیست. نفوذ موسیقی كلاسهشده غربی در ممالك شرقی بهخصوص در دو سده اخیر دانشمندان و موسیقیدانان شرقی را بر آن داشت كه نظم خاصی برای مقامهای خود بدهند و در نتیجه یك گام پایهای برای موسیقی خود بیابند و پس از آن بود كه برای مقامهای شرقی گام ثابتی مشخص شد. دستگاههای موسیقی ایران و مقامهای موسیقی عرب هفت دستگاه و پنج آواز حاصل فواصل و گامهای متفاوت در موسیقی ایرانی است. بسیاری از گوشهها نیز در این آوازها و دستگاهها قرار میگیرند. ماهور، شور، سهگاه، چهارگاه، راست و پنجگاه، همایون و نوا، هفت دستگاه و بیات اصفهان، افشاری، ابوعطا، دشتی و بیات ترك آوازهای موسیقی ایرانی را شكل میدهند. همانطور كه گفته شد ربعپرده در موسیقی ما نقشی مهم ایفا میكند و موجبات فراهم آمدن گوشهها و دستگاههایی با رنگ و فضای متنوع را فراهم میآورد. مقام راست، بیات، صبا، سهگاه، عجم، نهاوند، كرد، حجاز مقامهای عربی را تشكیل میدهند كه هر یك از این مقامها در دل خود دارای مقامهای فرعی نیز هستند؛ مطابق با آنچه در موسیقی ایرانی نسبت به دستگاهها و گوشهها اتفاق میافتد. وجه تشابه موسیقی عربی و ایرانی عقیده اكثر مورخان بر این است كه منشأ موسیقی عرب، آهنگها و ترانههای ایرانی بوده. اكثر خوانندگان و نوازندگان مشهور عرب در قرون اول هجری، توسط خنیاگران و نوازندگان پارسیتبار تعلیم یافته یا اینكه خود اصالتاً ایرانی بودهاند. آنان از الحان و آهنگهایی كه قابلیت تطبیق و تلفیق با اشعار عربی را داشت، در سرودها و آوازهای خود استفاده كردند و پس از مدتی موسیقی عرب با تكیه بر همین دانستهها، كه رفتهرفته رو به تكامل میرفت، شكل گرفت. به عنوان مثال در موسیقی ایرانی (و شرق) فاصله هشتم یا «هنگام»2 را به هشت گاه تقسیم میكردند. بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنت عثمانی، این فواصل و پردهها به طور كامل به كشورهای عربی و اسلامی منتقل گردید و تا كنون نیز همان فواصل و پردهها با نامهای ایرانی (اكثراً) در فرهنگ موسیقی این كشورها به چشم میخورد. پرداختن به این موضوع كه عربها تداخلات و تصرفاتی در این مقامها داشتهاند بحثهای تاریخی و فرهنگی است كه در این فرصت نمیگنجد و فقط به ذكر همین نكته مهم بسته میكنیم كه مطمئناً دخل و تصرفاتی در موسیقی ایرانی توسط عربها صورت پذیرفته است. با وجود شواهد و دلایل بسیار زیاد به جرئت میتوان ادعا كرد كه این اسلوب و روش موسیقی ایران بوده كه به كشورهای عربی منتقل شده و اگر موسیقی بدوی و یا قومی در این كشورها نیز بوده یا در این فواصل وجود داشته و یا اینكه از بین رفته است. بنابراین در حال حاضر موسیقی عربی كه موجودیت مستقل از موسیقی ایرانی و غرب داشته باشد وجود ندارد. در تحقیقاتی كه پژوهشگران و موسیقیدانان انجام دادهاند بارها به این تشابهات اشاره شده و از آنجا كه به جز در فواصل معدودی كه بین موسیقی مقامی عربی و ایرانی اختلاف وجود دارد، تشابهات بین این دو موسیقی طبیعتاً بسیار زیاد است، در این مجال به عنوان نمونه به یكی دو وجه تشابه اشاره میشود. مقام راست و سهگاه كه یكی از قدیمیترین و مهمترین مقامهای موسیقی ملل شرق است (بدون تغییر نام) هم در مقامهای موسیقی عرب و هم در دستگاههای موسیقی ایرانی به چشم میخورد. مقام عجم تقریباً منطبق بر دستگاه ماهور است .اما خالی از تفاوت نیست . مقامهای موسیقی عربی مورد استفاده در قرائت میگویند لحن خوش، كمال گفتار است. علمای فن قرائت به مرور زمان، متوجه شدند كه آیات قرآن با توجه به دوری و نزدیكی معنایشان، دارای وزن و آهنگ خاصی هستند. (حتی در موسیقی ایرانی هم آهنگسازان مسلط و آشنا با توجه به شعر ملودی را در دستگاه خاص میسازند. در واقع به این ترتیب كوشش میكنند همخوانی و هماهنگی كاملی میان لحن شعر و ملودی ایجاد شود.) بنابراین آنچه تا حدودی به برتری تلاوت قاریان عربزبان نسبت به ایرانیها منجر شده، استفاده قاریان عربزبان و آشنا به موسیقی از مقامهایی است كه با معانی آیات همخوانی و ارتباط داشته باشد. در قرائت قرآن هر دسته از الحان به خواندن آیات خاصی اختصاص دارد. به عنوان نمونه مقام "بیات" كه وسیعترین مقام در قرائت قرآن است و گوشههای بسیاری دارد قبل و بعد و حتی بین مقامهای دیگر، قابل اجراست. معمولاً قرائت با این مقام آغاز میشود و زمینه اجرای مقامات دیگر است. وقار، عظمت، بزرگی، تسلط و سنگینی را القا میكند و آرامش همراه غم میآورد. این مقام برای اجرای دعاهای قرآنی، حكایات و اندرزها به كار میرود. نمونه: بروج/ استاد غلوش آل عمران، 171 به بعد،/ استاد مصطفی اسماعیل یا مقام راست؛ اثر آن، برانگیختن حس مردانگی، جسارت و حركت به سمت كشف حقیقت است و در آیاتی كه داری تأكید و تحكم و امر است استفاده میشود. هرچند قابلیت تعمیم به انوع حالات مفهومی را دارد. نمونه: روم / استاد منشاوی آیات ابتدای سوره شمس/ استاد عبدالباسط مقام عجم و چهارگاه: اثر این مقامها، ایجاد شور و شوق جوانی است و در آیاتی با مضامین خدا، بهشت، توبه، معجزات پیامبران، دعا و درخواست و حركت و مبارزه به كار میرود. نمونه: ضحی، 11ـ انشراح، 1/ استاد عبدالباسط مقام نهاوند: ماهیتی لطیف و منعطف از نظر لحنی دارد. نه خیلی خشن است و نه خیلی خفیف و بیشتر در بیان داستانهای قرآنی به كار میرود. نمونه: بقره، 250/ استاد مصطفی اسماعیل مقام سهگاه: برانگیزاننده حس محبت و عشق و سوز دل است و در آیاتی با مفاهیم عشق، وعده الهی، بشارت، مغفرت، صفات مؤمنان، پیروزی و اجابت دعا به كار میرود. نمونه: فاطر، 14 و 15، استاد مصطفی اسماعیل مقام صبا: مجموعهای از نغمات حزین است كه گذشته از دستداده را به تصویر میكشد و ما را به خویشتن خویش دعوت میكند. در آیاتی با موضوع عبرت از حوادث گذشتگان، مقایسه عاقبت نیك مؤمنان و سرانجام بد گناهكاران، دعا و توبه و پشیمانی و ذكر نعمتها و آیات الهی به كار میرود. نمونه: قیامت، 14 و 15/ استاد عبدالباسط مقام حجاز: اثر آن، شور و شعف همراه با احساسات عالی و حزین و دعوت به یكپارچگی و اتحاد و آرزو برای سعادت بشر است. از این مقام، در آیاتی كه مربوط به بشارت و انذار، نعمتهای خداوند، تذكر و یادآوری، امر و توصیه، خلقت جهان هستی و موجودات هستند، استفاده میشود. نمونه: حشر 21/ استاد عبدالباسط آنچه موجب دشواری در تشخیص صحیح حضور دستگاههای ایرانی در قرائت شده است همانطور كه در این تحقیق به تشابهات موسیقی ایرانی و عرب اشاره شد و همچنین با مثالهایی در خصوص استفاده از مقامهای عربی در قرائت جای سؤال دارد كه در این بین چه اتفاقی افتاده است كه برخی به انكار از استفاده از دستگاههای موسیقی ایرانی میپردازند؟! اما آنچه موجبات دشواری برای تشخیص دستگاهها و گوشههای ایرانی در قرائت را فراهم كرده است، لحن متفاوت عربی قاریان عربزبان و همچنین تداخلات و تصرّفاتی است كه موسیقیدانان عرب در موسیقی خود نسبت به موسیقی ایرانی ایجاد كردهاند. در واقع به دلیل تفاوت در لحن قاریان مصری تشخیص این موضوع كمی دشوار شده است. در واقع همانطور كه در طول بحث بارها به آن اشاره شد موسیقی عربی در واقع گرتهبرداری از موسیقی ایرانی است. جمعبندی (ترس از تغییر لحن و آشنا نبودن قاریان قرآن به موسیقی) بحثی كه امروز پیش آمده این است كه چرا به جای استفاده از موسیقی سنتی ایران در قرائت قرآن به تقلید از روشها و الحان مصری و عربی اكتفا میكنیم. بسیاری از كارشناسان بر این عقیده هستند كه در موسیقی ایرانی غیر از شور عربی و سهگاه نغمههایی كه به موسیقی عربی نزدیك باشند، بسیار كم است و با به كار بردن موسیقی سنتی ایران در تلاوت آیات قرآنی، برای تطبیق نغمه با معنی مشكل پیدا خواهیم كرد. مثلاً برای برخی از آیات واجد معانی حزنانگیز نمیتوان غیر از مقامهای حجاز یا نهاوند از دیگر مقامها استفاده كرد. حال آنكه در این تحقیق حاضر خلاف این موضوع به اثبات رسید. در جمعبندی كلی از این بحث میتوان عدم شناخت كافی قاریان قرآن كشورمان نسبت به موسیقی و گوشهها و نغمات اصیل ایرانی و ترس از تغییر لحن را علت اصلی این موضوع دانست. درحالیكه بسیاری از نغمات قرائت قرآن، برگرفته از نغمات اصیل ایرانی است پرداختن به آموزش صحیح و آشنا كردن قاریان كشورمان به موسیقی احساس میشود و لازم است كارشناسان به این مقوله توجه بیشتری داشته باشند. معرفی نغمه ی بیات چون الحان عرب برگرفته از ردیف های آوازی ایران است و در صفحه اول به معرفی دستگاه شور ایرانی پرداختیم در این قسمت به معرفی نغمه ی بیات می پردازیم که مرتبط با دستگاه شور می باشد . دستگاه یا نغمه در قرآن کریم از سه قسمت مهم قرار ، جواب و جواب الجواب تشکیل شده است . البته قسمت چهارمی هم به نام حصار وجود دارد که چون از لحاظ دانگ صدا افراد کمتری قادر به اجرای آن هستند آن را کمتر ذکر کرده اند. از دستگاه بیات معمولاً در ابتدا و انتهای قرائت قرآن استفاده می شود . یعنی در پرده ی شروع و پرده ی فرود . حالتی حزین و عرفانی دارد و با جذبه ی آرامش بخش و خاص خود مستمع را آماده پذیرش سایر نغمات و گوشه ها می نماید . افراد عادی معمولاً در این لحن به قرائت قرآن می پردازند زیرا گوش اکثر افراد عام با این نغمه آشناست . این نغمه فروعات زیادی دارد . فروعات یا همان گوشه ها قسمت هایی از هر لحن می باشد که در قرائت قرآن از آن استفاده می گردد . برای مثال برای دستگاه بیات فروعاتی چون : 1. لامی 2. صافی 3. ابراهیمی 4. کرد 5. مصری 6. شور 7. حسینی 8. دشتی 9. نوا 10. محیر 11. دوکا 12. رمل 13. علی و ... ذکر می کنند . بررسی و تحلیل از محسن محسنی منابع 1. ژان دورینگ، ردیفسازی موسیقی سنتی ایران. 2. دكتر جواد مسگری و مهندس حسین دهقانی، نغمه وحی 1و2. 3. پرویز منصوری، تئوری بنیادی موسیقی. 4. شاهین فرهت، دستگاه در موسیقی ایران. 5. روحالله خالقی، نظری به موسیقی. 6. فرامرز پایور، تئوری موسیقی. 7. با تشكر فراوان از آقایان احمد ابوالقاسمی و محمدرضا غلامرضازاده قاریان بینالمللی قرآن
|
|
سلام و عرض ادب محضر دوستان گرامي
دانلود تم سرّعشق نسخه ۱ * شكل زير نمايش آن است (براي گوشي هاي Sony Ericsson-متناسب با k550) اندازه :۳۸۵ كيلوبايت آهنگ ها: هم نوازي(چهارمضراب) سنتور ۱ سنتور ۲ سنتور۳ تار(چهارمضراب) كليپهاي تصويري: دانلودکلیپ تصویری آواز ابوعطا با تار استاد لطفی (راز درون پرده چه داند فلك خموش) دانلود تصنیف دل شیدا (تو دوری از برم ....) دانلود همخوانی آواز استاد و همایون شجریان(چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود...) استاد شجریان ----- تمرین قبل از کنسرت بم -----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری ----------- آواز ----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری - چهار مضراب ----> دانلود کنید |
|
با سلام - امروز چند تا کلیپ تصویری (موبایل) براتون آماده کردم - که می تونید دانلود کنید
استاد شجریان ----- تمرین قبل از کنسرت بم -----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری ----------- آواز ----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری - چهار مضراب ----> دانلود کنید |
|
با سلام حدودا ۵ دقیقه دیگر سال تحویل می شود آمدم نوروز رو به همه شما دوستان و آشنایان تبریک عرض کنم و آرزو کنم سال خوب و خوشی را آغاز کنید َعیدتان پر از شادی خرمی ************************************** یکی از مقدمات اصلی نوروز ایرانیان "سفره هفت سین" است که ساعاتی پیش از تحویل سال نو گسترده می شود، این سفره از سابقه تاریخی برخوردار بوده و هر یک از اجزای آن نیز به نیت خاصی بر سفره نوروزی جای می گیرند . برخی پژوهشگران، ریشه تاریخی این جشن را به "جمشید پیشدادی" نسبت می دهند و نوروز را "نوروز جمشیدی" می خوانند. این گروه معتقدند که جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم از شگفتی دیدنش جشن گرفتند و آن روز را "نوروز" خواندند. فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشید شاه نسبت می دهد:
مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج روی زمین بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند چنین جشن فرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان یادگار اما عاملی که "نوروز" را از دیگر جشن های ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگاری آن تا امروز شد، "فلسفه وجودی نوروز" یعنی زایش و نوشدنی است که همزمان با سال جدید در طبیعت نیز دیده می شود. یکی از نمودهای زندگی جمعی، برگزاری جشن ها و آیین های گروهی است، گردهم آمدن هایی که به نیت نیایش و شکرگزاری و یا سرور و شادمانی شکل می گیرند. جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان توجه ویژه ای داشت. آنها بر اساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان، مهرگان، سده و اسپندگان (اسفندگان) را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار می کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده های فرهنگی، نوروز نیز ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایی همراه است. به هرحال در آیین های باستانی ایران برای هر جشن "خوانی" گسترده می شد که دارای انواع خوراکی ها بود. خوان نوروزی "هفت سین" نام داشت و می بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد. این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه ای بلندتر از سطح زمین چیده می شد.
شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.
اما غیر از این گیاهان و میوه های سفره نشین، خوان نوروزی اجزای دیگری هم داشته است، در این میان تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است و نشانه ای از نطفه و نژاد.
|
مردی که " شوق مهدی " را سرود![]() شوق مهدی حاوی اشعاری پرشور از دانشمند عالی مقام و فقیه و محدث نامی، ملا محسن فیض کاشانی درباره حضرت ولی عصر(ع) است.ملا محسن فیض کاشانی از حکما و فیلسوفان و محدثین و عرفای نامدار دوره صفوی و از دانشمندان بزرگ شیعه است ملا محسن شاگرد ملاصدرای شیرازی و داماد بزرگ او بودهاست. در فقه و اصول و فلسفه و کلام و حدیث و تفسیر و شعر و ادب، توانا و در تمامی اینها و رشتههای دیگر آثار گرانقدری از خود به یادگار گذاردهاست. وی در طول 65 سال تحقیق و مطالعه نزدیک به دویست کتاب و رساله نفیس در علوم و متون مختلف نگاشت. اهم تألیفات فیض عبارتند از: تفسیر صافی، تفسیر اصفی و تفسیر مُصفّی در تفسیر، الوافی (در شرح کافی)، الشافی، المحجة البیضاء، فهرست علوم، دیوان اشعار (تعداد اشعار فیض به سیزده هزار بیت بالغ می شود.) و ده ها اثر گرانسنگ ایشان در کلام، عرفان، اخلاق، ادب و موضوعات دیگر، نشانگر روح پر تلاش و احاطه ایشان بر معارف اسلامی و علوم روز می باشد. از جمله آثار فیض می توان از "شوق مهدی" نام برد. اگرچه فیض کاشانی شاعر حرفه ای نبود و نمی خواسته از نظر شعری به پای شاعران بزرگ برسد ولی در عین حال اشعار او به ویژه شوق مهدی از لطف و حال و شور و شوق خاصی برخوردار است. فیض کاشانی درکتاب شوق مهدی به تضمین غزلیات حافظ پرداخته است. کتاب دارای سه بخش است: بخش اول شامل سه مقدمه، یک پیشگفتار و مباحثی چون شوق مهدی و نظری اجمالی درباره آن، بامداد روشن در افقی نورانی، غیبت امام زمان، مسئله طول عمر امام عصر(ع)، برنامه دولت مهدی، درونمایه مهدی موعود، سراینده ![]() شوق مهدی ملا فیض کاشانی، نگاهی به حافظ و غزلیات او، حافظ و قرآن، فیض و شوق مهدی،نگاهی به دیوان فیض و ... است که توسط استاد علی دوانی به نگارش درآمده است. بخش دوم متن شوق مهدی است که توسط ایشان تصحیح و تنظیم شده است. فیض کاشانی در مقدمه انگیزه سرودن اشعار شوق مهدی را چنین بیان می کند:
اول بیت شوق مهدی به اقتباس از اولین بیت دیوان خواجه حافظ شیرازی چنین است: ألا یا أیّها المهدى، مدامَ الوصل ناوِلها كه در دوران هجرانت بسى افتاد مشكلها بخش پایانی کتاب، سه قصیده از سروده های فیض کاشانی است که به شیوه شاعران متقدم سروده شده است. ![]() قصیده اول در مبدا آفرینش ارواح ائمه هدی و قصه حضرت آدم و حواست. قصیده دوم در قائم بودن جهان به وجود امام زمان (ع) است و قصیده سوم بشارت به ظهور موعود و منقبت آن زبده می جودات است. فیض در این سه قصیده نغز مخصوصا قصیده نخست که در آن از آغاز آفرینش انسان و تطور و تکامل او تا پیدایش نبی اکرم و ائمه طاهرین (ع)، بر اساس احادیث معتبر اسلامی، سخن گفته، منتهای مهارت و استادی خود را به ثبوت رسانده است. فیض در این سه قصیده مضامین آیات قرآنی و عمده احادیث و روایات اسلامی را به کار گرفته و خصوصا در قصیده سوم علایم امام زمان و حالات و کارهای برجسته او را در زمان ظهور بیان کرده است. و اینک دو نمونه از غزل های فیض كاشانى: ![]()
و ![]()
شبستان- با دخل و تصرف. |
||||||||||||||||||||||||||||||
اتهام به فیض![]() محمدبن مرتضی بن محمود معروف به ملامحسن و ملقب به فیض (تولد 1006 وفات به سال 1091 ه".ق)، از پیشوایان حكمت و الهیات و عرفان و حدیث در سده یازدهم هجری است. فیض پس از طی دوران نخست حیات، به شیراز رفت و علوم شرعی و فقه را از سید ماجد بحرانی (در گذشته 1048 ه".ق) و فلسفه و تصوف را از صدرالمتألهین شیرازی فرا گرفت. دودمان فیض همه عالمان دین و دانش بودند و از میان آنها دانشمندان و فقیهان بزرگ برخاستهاند. گرایش فیض به عرفان و نقل آرائ بعضی از عرفا در زمان حیاتش باعث شد که کسانی او را به صوفی بودن متهم کنند . از آنجا که بعضی از مخالفین او از فقها بودند مردم درباره او به چند فرقه تقسیم شده اند، گروهی او را مدح میكنند و گروهی نكوهش. اما همین دلیل فضل اوست و تقدم وی بر اقرانش و عرب گوید:
میرزا محمد تنكابنی گوید:
اگر چه صاحب قصص العلمأ گفته:
ولیكن از نظر دور نباید داشت كه ملامحسن فیض از رجال فلسفه و اخلاق و علم بود و تمام هم خویش را مصروف راه علم و معرفت میكرد و از او و امثال او بعید به نظر میرسد كه به خرافات دروغین دل داده باشد. از این رو تصوف او از انواع تصوف جلالالدین مولوی و خواجه شیرازی بوده كه همیشه با گروهی كه خود را به دروغ صوفی قلمداد میكنند و هیچ صفا ندارند سر نزاع داشتند. بهانههای تكفیر فیض كاشانیآن آرأ و افكاری كه موجبات تشنیع و تكفیر فیض را فراهم كرد، مطالب زیر بود:
باید دانست كه اگر چه این افكار و عقاید خلاف رأی جمهور فقیهان وعالمان شیعه است، با وجود این بیان كننده روح آزاد و شجاعت علمی فیض است. کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت - با اندکی دخل و تصرف. |
فیض و شعر![]() فیض حكیم نامی و فقیهی محدث و مفسری بزرگوار است، نه شاعر و ادیب. او مجتهد شرع و رئیس دینی مسلمانان و مرجع خاص وعام بوده است. مردم نیز با این دید به وی می نگریسته اند.اشعار فیض حكمت محض است، شعر نیست، كی لایق طریقه او شعر گفتن است. فیض و امثال او از علما و فقها وپیشوایان دینی مردم شعر را از باب تفنن می گفته اند، نه بعنوان فن وهنر و نمایش ورشته تخصص. به عبارت دیگر اوقات پر ارزش آنها صرف شعر و اندیشه های شعری نمی شده است، بلكه قسمتی از اوقات بیكاری واستراحت آنها را سرودن شعر از باب تفریح سالم می گرفته است.
شیخ بهاء الدین عاملی( شیخ بهائی) حاج ملا احمد نراقی، حاج ملا هادی سبزواری، حاج میرزا حبیب خراسانی و در عصر اخیر حاج شیخ محمد حسین اصفهانی استاد برخی ا زمراجع تقلید كنونی شیعه كه از هر كدام دیوان ومجموعه های شعری مانده است همگی چنین بوده اند. بنابر این نباید شعر اینان را با شعر شاعران حرفه ای كه كاری جز ساختن وگفتن شعر نداشته اند مقایسه كرد، و روی آنها قضاوت نمود. زیرا شاعران بطور تمام وقت دراختیار شعر بوده اند، و اینان درست بعكس. با این وصف فیض بیش ا زبسیاری از شعرا شعر گفته است. مانند دیگر كارهایش كه از فهرست تالیفاتش پیداست. مثنوی سلسبیل و تسنیم، دیوان غزلیات، دیوان قصائد و مراثی و قطعات، شوق الجمال، شوق المهدی، شوق العشق و غیره. اشعار او را در دیوان و شوق المهدی ملاحظه كنید كه بسیار با حال و روان و بی تكلف هم سروده است.
فیض در شعر بیشتر تحت تاثیر جلال الدین محمد بلخی در دیوان شمس و شمس الدین محمد حافظ قرار داشته است. چون هر دو مانند خودش در سطح عالی علوم عقلی و شرعی قرار داشته اند، و قبل از اینكه شاعر باشند دانشمند و تحصیل كرده بودهاند.بطوریكه در میان انبوه شاعران طراز اول پارسی گوی، امثال فردوسی ، نظامی، عطار ، سنائی خاقانی، انوری، امیر معزی ، عسجدی، عنصری، سعدی و دیگران ، تنها مولانا و خواجه چینن بوده اند. وپس ا زاین دو ” جامی“ را باید نام برد. به همین جهت نیز فیض كسر شان خود نمی دید كه قسمتی ا زاوقاتش را صرف مطالعه افكارعلمی و فلسفی و عرفانی و اسلامی این دو تن كند. بعلاوه جذبه وشوری كه در شعر این دو هست و در شعر دیگران نیست و فیض نیز شخصا اهل جذبه وحال بوده است. چنانكه در فهرست تالیفات فیض خواندیم یكی از آثار او ” منتخب مثنوی“ جلال الدین و دیگری ” منتخب غزلیات“ او در دیوان شمس است. فكر كنید همین كار چقدر وقت او را گرفته است. ![]() فیض تابستانها كه شهر كاشان بسیار گرم بوده به نقطه ییلاقی و خوش آب و هواو خوش منظره ای نزدیك شهر می رفته است. این نقطه معروف به ” قمصر“ است. قمصر را ” قریه گل و گلاب“ یا ” دره گل“ نامیده اند. عطر قمصر، گل سرخ قمصر، گلاب قمصر شهرت جهانی دارد. در فصل بهار از دو كیلومتری بوی عطر گل سرخ كه تمام قریه را پوشانده است، به مشام می رسد، و حالتی سكرآور دارد. تصور می رود بیشتر اشعا رفیض یادگار ایام اقامت او در قریه قمصر و میان گل های آنجا بوده است كه بلبل طبعش نغمه سرائی می كرده و ناله سرمیداده است.آنهم بدینگونه لطیف و روح پرور و پر نشاط . از این نظر فیض و حافظ با بهار شیراز و باغ و راغ و گل و سنبل و لاله هایش تشابه كامل دارد. باری فیض چنانكه گفتیم شعر را بسیار سلیس و سریع می گفته و خیلی هم در فكر جنبه های فنی كار نبوده است. روان و آسان به روانی وآسانی نثری كه می نوشته است. بخصوص در ساختن غزل وقت چندانی صرف نمی كرده است. در دیوان می گوید:
در غزل فكر نباید كرد چندان فیض را معنیش برخاست تا از خاطرش موزون نشست *** فیض هر روز به نظم غزلی پردازد، سفتن گوهر معنیش مگر پیشه شده است
مع الوصف او نمی خواسته به شعر گفتن و غزلسرائی بعنوان یك شاعر مشهور شود. اشعار فیض حكمت محض است، شعر نیست كی لایق طریقه او شعرگفتن است
فیض و حافظ![]() چنانكه گذشت حافظ یك فرد تحصیل كرده مدارس دینی شیراز و از دانشمندان بنام عصر در علوم معقول و منقول بوده و بیش از همه شعرای بزرگ پارسی گوی حقایق علمی وموضوعات دینی را در شعر خود آورده است. منتها بیشتر با كنایه و تعبیرات خاص شعری آنهم با اصطلاحات معمول عصر خود كه شاید قبلا سابقه نداشته و بعد ها هم منسوخ شده است.
همین جهات موجب شده است كه فیض این علامه عالیقدر و استاد حكمت و فقه و حدیث و تفسیر و طرفدار فلسفه و عرفان و مدافع صمیمی اسلام نیز از میان اساتید شعر فارسی به دو تن از ایشان كه مانند خود او قبل از اینكه شاعر باشند عالم و درس خوانده بوده اند علاقمند شود: یكی جلال الدین محمد بلخی و دیگر خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی كه گفتنیم از لحاظ جنبه علمی و اسلامی بیش ا زسایر شاعران آشنای به مفاهیم اسلامی و علمی بوده و آنها را در شعر خود به كار بردهاند. گذشته ا ز” شوق مهدی“ كه فیض آنرا درست بر اساس دیوان حافظ و سبك و اوزان غزلیات اوسروده است در دیوان بزرگ شعرش و قصائدی كه از او مانده است نیز بیشتر بطرز فكر و تعبیرات حافظ توجه داشته و همان روش ومضامین را بكار برده است. او گذشته ا زاینكه ابیات پراكنده ای را در دیوانش با مصراعی از حافظ تضمین كرده است مانند چند بیت زیر:
این جواب غزل حافظ هشیار كه گفت ” محرم دولت بیدار به بالین آمد“
***
گر جان طلب كند ز تو جانان روان بده ” در كار خیر حاجت هیچ استخاره نیست“
***
***
حتی یك غزل هم با لفظ روی و قافیه ” غزل حافظ“ دارد. بدینگونه:
و با اینكه به اشعار پر شور جلال الدین بلخی و غزلیات نشاط انگیز او در دیوان شمس نیز بسیار نظر دارد، و قسمتی از غزلیات خود را به شیوه آنها سروده است، مع الوصف بیشتر بسوی حافظ كشیده شده است تا ملای روم ، در همان غزل فوق از جمله می گوید:
*** و در شوق مهدی می گوید:
***
مقدمه شوق مهدی - علی دوانی. |
||||||||||||||||||||||||||||
فیض و صوفیه |
زندگی فیض![]() فیلسوف الهی وفقیه نامی ملا محسن فیض كاشانی در شمار اعاظم فقها، حكما، مفسران، مصنفان و صاحبنظران اسلامی است. وی در همان عصر خویش چنین بوده و همه او را فقیهی نامدار وحكیم برجسته و محدثی پركار و مفسری صاحب نظر میدانسته، و از لحاظ ملكات نفسانی و خصال معنوی، ودوری از تعلقات جسمانی وعوارض مادی، از مردان كم نظیر، و یكی از مفاخر جهان تشیع و عالم اسلامی شمرده اند. از آن موقع تاكنون نیز دانشمندان ما او را بدین اوصاف برجسته و كمالات شایسته و مراتب فضل و دانش شناخته و شناسانده اند. او در عصری می زیسته است كه شخصیتهای بزرگ علمی و اسلامی امثال علامه نامی ملا محمد تقی مجلسی اول وفرزند نابغهاش ملا محمدباقر علامه مجلسی دوم مولف ”بحار الانوار“ و آقا حسین محقق خونساری، و محقق سبزواری، صاحب ”ذخیره“ در فقه و ملا عبد الرزاق لاهیجی، شیخ الاسلام قم ملا محمدطاهر قمی و شیخ حر عاملی صاحب ”وسائل الشیعه“ و ملا صالح مازندرانی مولف ”شرح اصول كافی“ و ملا خلیل قزوینی و غیره كه همه از فحول فقها و محدثین، یا حكما و مراجع شیعه بودند، در اصفهان و قم و خوانسارو مشهد وقزوین ودیگر شهرها وجود داشتند، مع الوصف”فیض“ جایگاه خود را در علم و فضل و انبوه تالیف و تصنیف حفظ كرد، و غیر از علامه مجلسی شهرت وی از همه بیشتر بود، و تا امروز نیز پایگاه او محفوظ مانده است. خاندان فیض :نامش محمد است ولی ”محسن“ خوانده میشود، لقب و تخلص شعریش نیز ”فیض“ بوده است. پدرش ” شاه مرتضی“ از علمای متنفذ و سرشناس و فضلی بسیار داشته است. برادرش نور الدین كاشانی هم از علمای اخباری و مولف كتاب ” مصفاه الاشباح“ در اخلاق و عجائب آفاق و شرح حال برادرش فیض، و پسر او محمد هادی شارح كتاب ” مفاتیح“ عمویش فیض، و برادر دیگرش ملا عبدالغفور، كه مردی فقیه بوده، و فرزند او محمد مومن شاگرد فاضل عموی خود و مدرس مدرسه اشرف مازندران (بهشهر) همگی از مردان علم و فضیلت و رجال نامی خاندان او می باشند. علم الهدی فرزند فیض نیز از دانشمندان بنام و شاگرد پدر و جد مادریش ملا صدرای شیرازی فیلسوف مشهور بوده، و خطی خوش داشته است. بسیاری از كتابهای پدرش را استنساخ كرده كه از جمله ” محجه البیضاء“ در سه جلد طبع اسلامیه به خط زیبای اوست. علم الهدی، علاوه خود نیز دارای آثار گرانقدری در فقه وحدیث و اخلاق است. از همه مشهورتر ” معادن الحكم“ یا ” مكاتیب الائمه“ است كه اخیرا در دو جلد انتشار یافته است. بدینگونه خاندان فیض قبل و بعد از وی ، یكی از خاندانهای بزرگ علمی شیعه بوده، كه تا عصر ما بسیاری از مردان دانش و فضیلت از آن برخاسته اند. اساتید فیض:ملامحسین فیض پس از اتمام تحصیلات و فرا گرفتن مبانی علوم در قم به منظور استفاضه از محضر سید ماجدین سید هاشم بحرانی به شیراز رفت و به فرا گرفتن علوم نقلی پرداخت همچنین به منظور کسب فیض و استفادهی بیشتر در زمرهی تلامیذ دانشمند گرانقدر ملاصدرا درآمد و به فرا گرفتن فلسفه و علم معقول پرداخت و نیز از محضر علمایی چون شیخ سلیمان ماحوزی، ملامحمد طاهر قمی مولا صالح مازندارانی، شیخ بهایی و مولا خلیل قزوینی و شیخ محمد فرزند صاحب معالم خوشهچینی کرد و سرانجام با کسب اجازه روایت از این بزرگواران صاحب کسوت شد. مراتب علمی فیض : |
| قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم |
| تحیتی بسوی یار بی وفا بنویسم |
| ز شكوه بانگ بر آمد مرا نویس |
| دلم گفت به هیچ نامه نگنجی تو را كجا بنویسم |
| دعا و شكوه بهم در نزاع و من متحیر |
| كدام را ننویسم كدام را بنویسم |
| اگر سر گله و شكوه واكنم ز تو هیهات |
| دگر چها به لب آرم، دگر چها بنویسم |
| مداد بحر و بیاض زمین وفا ننماید |
| گهی كه نامه به سوی تو بی وفا بنویسم |
| نه بحرماند و نه بر نه خشك ماند ونه تر |
| اگر شكایت دل به مدعا بنویسم |
| چو بر ذكای تو ام هست اعتماد |
| هیچ نگویم ز مدعا نزنم دم همین دعا بنویسم |
| نمی شود كه شكایت ز دست تو نكند |
| فیض شكایتی به لب آرم ولی دعا بنویسم |
فیاض نیز پاسخ باجناق دانشمند خود را بدینگونه داد:
| اگر كه شكوه كنی و گر دعا بنویسی |
| كه هر چه تو بنویسی به مدعا بنویسی |
| چه شكوه تو، به است از هر چه بجز تست |
| چه حاجتست كه زحمت كشی دعا بنویسی |
| تو گر شمائل خوبی رقم كنی نتوانی |
| كه هم كرشمه نگاری وهم دعا بنویسی |
| كتاب درد دلم مشكل است مشكل مشكل |
| اگر تو گوش كنی تا بر او چها بنویسی |
| از آن بمن بنویسی تو نكته ای كه مبادا |
| خدا نخواسته درد مرا دوا بنویسی |
| مروتی كه نداری عجب ز خویش نداری |
| كه خون بریزی و آنگاه خونبها بنویسی |
| امید هست كه تحریك گوشه چشمی كند |
| اشاره كه از بهر من شفا بنویسی |
| تو را كه شیوه اخلاصم از قدیم عیان است |
| بغیر شكوه بیجا به من چرا بنویسی |
| قبول كرده ام ای دوست حرفها كه نگفتم |
| مگر تو هم خط بطلان بما مضی بنویسی |
| عجب ز طالع فیاض نا امید، ندارم |
| كه در كتابت دشنام او دعا بنویسی |
فیض دانشمندی پركار و مردی گوشه گیر بوده و از آمیزش با خلق پرهیز داشته است. اگر چنین نبود نمی توانست آنهمه سرگرم عبادت و مطالعه باشد و دویست جلد كتاب در رشته های گوناگون بنویسد و از جمله فقط در فنون شعر پنچ دیوان داشته باشد. او در دیوان می گوید:
| بجز كتاب انیسی دلم نمی خواهد |
| زهی انیس و زهی خامشی زهی صحت |
| اگر اجل دهدم مهلت و خدا توفیق |
| من و خدا و كتابی و گوشه خلوت |
| هزار شكر كه كاری بخلق نیست |
| مرا خدا پسند بود فیض را زهی همت |
انزوا طلبی فیض مانع از این نبوده است كه اعمال اجتماعی اسلامی و مراسم مذهبی و شعائر دینی از قبیل نماز جمعه و جماعت و نماز عیدها با مردم از وی فوت شود. او از اینكه بعضی از فضلا اجتماعات اسلامی را رها ساخته و ترك جمعه و جماعت كرده وباعث شده بودند مردم در انجام فرایض دینی و مراسم مذهبی كاهلی و سستی نشان دهند واز راه و رسم دینی رمیده گردند متاثر است، آنها را نمی بخشد، بلكه سخت نكوهش میكند. در ” شوق مهدی“ می گوید:
| گمرهان فضلا ترك جماعت كردند |
| تا رمیدند ز رسم وره دین عامی چند |
| جمعه و عید و مصلا همه را دربستند |
| رهزن عام فریبی بد خوش نامی چند |
گوشه گیری او و دوری از خلق و اشتغال دائم به كار مطالعه وتالیف و تصنیف وفكر درباره مبدا و معاد و بی اعتباری سراب دنیا برای او حالت ثانوی شده بود. در ”شوق مهدی“ می گوید:
نه همدمی نه رفیقی نه مژده وصلی بنال فیض كه جز ناله نیست دمسازم
در عین حال فیض مردی زنده دل و دانشمندی باحال و از جذبه خاصی برخوردار بوده است.
رو سوره یوسف خوان تا بشنوی از قرآن حقست حدیث عشق افسانه چرا باشد؟
شور و جذبه وجد وحال او كه در اكثر ابیات غزلیاتش دیده می شود او را پای بند به دنیا نكرده و از علم بعد از مرگ و بیوفائی دنیا منصرف نساخته بود. بلكه با همه شور وشوق وجذبه و عشق ا زدنیا و اهل دنیا وحشت داشته است.
مسلمانان ره عقبی كدامست دلم از وحشت دنیا گرفتست
فیض در اواخر عمر كه خسته وناتوان شده بود فقط یك آرزو داشت و آن فیض زیارت امام غائب بود كه اینهمه در فراق او می سوخت و می ساخت.
| اماما در فراقت شد هزاران رخنه در دینم |
| بیا یك بار دیگر كن ز نو اسلام تلقینم |
| به آن مستظهرم جانا كه دل ماوای تو گردد |
| مرا روزی مباد آندم كه بی یاد تو بنشینم |
| شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حور العین |
| اگر در صبح جان دادن تو باشی شمع بالینم |
| از آن ترسم من بیدل كه پیش از روز وصل تو |
| به تلخی ناگهان از تن بر آید جان شیرینم |
| هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم |
| هر گه كه یاد روی تو كردم جوان شدم |
| روزی بود بفیض بگوید امام عصر |
| خوش باش من به عفو گناهت ضمان شدم؟ |
حكیم و فقیه نامی ملا محسن فیض كاشانی، پس ازیك عمر نسبتا طولانی و خدمات ارزنده علمی و دینی كه باید بیشتر روی انبوه تالیفات او تكیه نمود، سر انجام در همان كاشان شهر خود بسال 1091 هجری در سن 84 سالگی زندگانی را وداع گفت و روح بلند پروازش به عالم بقا بال و پر گشود.
فیض در گورستان بیرون شهر مدفون گردید. مرقدش ازهمان زمان تا كنون زیارتگاه عموم اهالی ومسافران است.مدفن او هیچ قبه و بارگاهی ندارد زیرا فیض خود وصیت نموده است مرقد اورا از صورت معمول خارج نسازند، وبر روی آن قبه و بارگاه بنا نكنند. این هم دلیل دیگری بر عظمت روح وفكر آزاد آن فیلسوف الهی وفقیه نامی و مرد آزاده وبلند آوازه اسلام وتشیع است.
نظر آنان كه نكردند بدین مشتی خاك الحق انصاف توان داد كه صاحب نظرند
تهیه کننده : مریم امامی -تبیان
درباره طاهره صفارزاده![]() طاهره صفارزاده در 27 آبان 1315 در سیرجان در خانوادهای متوسط كه پیشینهای عرفانی داشتند متولد شد.وی در 6 سالگی تجوید و قرائت و حفظ قرآن را در مكتب محل آموخت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در كرمان گذرانید. نخستین شعر را در 13 سالگی سرود كه نقش روزنامه دیواری مدرسه شد. صفارزاده اولین جایزه شعر را كه یك جلد دیوان جامی بود در سال چهارم دبیرستان به پیشنهاد محمدابراهیم باستانی پاریزی كه آن زمان از دبیران دبیرستان بهمنیار بود، از رئیس آموزش و پرورش استان دریافت كرد. شهرت طاهره صفّارزاده با شعر «كودك قرن» پدید آمد. وی در امتحان ورودی دانشگاه در رشتههای حقوق، زبان و ادبیات فارسی، و زبان و ادبیات انگلیسی قبول شد و چون تردید در انتخاب داشت خانوادهاش به استخاره رجوع كردند و در نتیجه در زبان و ادبیات انگلیسی لیسانس گرفت. مدتی به عنوان مترجم متون فنی در شركت نفت كار كرد و چون به دنبال یك سخنرانی در اردوی تابستانی فرزندان كارگران مجبور به ترك كار شد، برای ادامه تحصیل به انگلستان و سپس به آمریكا رفت. او در دانشگاه آیوا، هم در گروه نویسندگان بینالمللی پذیرفته شد و هم به كسب درجه MFA نایل آمد. MFAدرجهای مستقل است كه به نویسندگان و هنرمندانی كه داوطلب تدریس در دانشگاه باشند اعطا میشود و نویسندگان به جای محفوظات و تاریخ ادبیات به آموختن نقد بهصورت تئوری و عملی و انجام پروژههای ادبی متنوع مطالعات وسیع درباره آثار نویسندگان و شاعران میپردازند. دوره آن یك سال بیش از فوق لیسانس است و استخدام دارنده این مدرك در دانشگاههای آمریكا با پایه دكتری انجام میپذیرد. طاهره صفّارزاده برای دروس اصلی، «شعر امروز جهان»، «نقد ادبی» و «نقد عملی ترجمه» را انتخاب كرد و در مراجعت به ایران اگرچه به دلیل فعالیتهای سیاسی در خارج، مشكلاتی برای استخدام داشت، اما چون در كارنامهاش از 48 واحد درسی 18 واحد ترجمه ثبت شده بود و كمبود و نبود استاد ترجمه برای رشتههای زبان خارجی باعث گلهمندی گروههای زبان بود، در سال 1349 با استخدام او در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) موافقت شد. طاهره صفّارزاده پایهگذار آموزش ترجمه به عنوان یك علم و برگزاركننده نخستین «نقد عملی ترجمه» در دانشگاههای ایران محسوب میشود. اگرچه سابقه برگردان آثار ادبی و مذهبی به 200 سال قبل از میلاد مسیح میرسد، اما تا اوایل سالهای 1960، ترجمه، حرفهای ذوقی و غیر آكادمیك به شمار میرفت و تدریس آن به برنامههای آموزشی دانشگاههای مغرب زمین راه نیافته بود. دانشگاه آیوا بنا به درخواست شاعران و نویسندگان «كارگاه نویسندگی»، اولین مركزی بود كه به گنجاندن این درس در برنامه آموزشی رشتههای زبان و ادبیات اقدام ورزید. صفّارزاده حدود 3 سال بعد در كنار نویسندگان دانشجو به بهرهمندیهایی از این آموزش جدید دست یافت. در كلاس به سبب تنوع زبانهای خارجی در بین شركتكنندگان، بررسی متون ترجمه شده، در سطح صحّت وبلاغت زبان انگلیسی، فارغ از مقایسه با متن اصلی از سوی استاد انگلیسی زبان انجام میشد كه در عین حال امری اجتنابناپذیر بود. امّا صفّارزاده از ابتدای تدریس خود در ایران متدی مبنی بر شناخت و تطابق مفهومی، دستوری و ساختاری دو زبان مبدأ و مقصد ابداع كرد و این شیوه پیشنهادی در درسی كه سابقهی تدریس قانونمند نداشت نزد بسیاری از همكاران وی الگو قرار گرفت. امّا صفّارزاده از ابتدای تدریس خود در ایران متدی مبنی بر شناخت و تطابق مفهومی، دستوری و ساختاری دو زبان مبدأ و مقصد ابداع كرد و این شیوه پیشنهادی در درسی كه سابقهی تدریس قانونمند نداشت نزد بسیاری از همكاران وی الگو قرار گرفت.
پس از انقلاب اسلامی تعیین كتاب «اصول و مبانی ترجمه» اثر وی به عنوان كتاب درسی در زمینه شناخت نظریهها و نقد عملی ترجمه به ویژه برای دانشجویان رشته «ترجمه» مفید افتاد. طاهره صفّارزاده در زمینه شعر و شاعری نیز به دلیل مطالعات و تحقیقات ادبی به معرفی زبان و سبك جدیدی از شعر با عنوان شعر «طنین» توفیق یافت كه در آغاز بسیار بحثبرانگیز شد زیرا شعر مقاومت و طنز سیاسی، حكومتپسند نبود. سرانجام در سال 55 به اتهام نوشتن شعر مقاومت دینی از دانشگاه اخراج و برای دومین بار به خانهنشینی و فراغت اجباری رفت. وی در زمان خانهنشینی، تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسیر و مطالعات قرآنی كرد. كتاب «سَفَر پنجم» او كه دربرگیرنده اشعار مقاومت با مضامین دینی است در سال 56 در دو ماه به سه چاپ با شمارگان سی هزار رسید. در آغاز نهضت اسلامی، به كمك نویسندگان سرشناس و متعهّد مسلمان به تأسیس مركزی به نام «كانون فرهنگی نهضت اسلامی» اقدام كرد. در مدت مسئولیت او حدود 300 هنرجو در رشتههای سینما، عكاسی، تئاتر، نقاشی، گرافیك، شعر و داستان، در آن مركز پرورش یافتند كه بعداً از دستاندكاران و مسئولان فرهنگی و هنری انقلاب شد. طاهره صفارزاده در سال 1371 از سوی وزارت علوم و آموزش عالی، استاد نمونه اعلام شد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه قرآن كریم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد. وی در كتاب "ترجمهی مفاهیم بنیادی قرآن مجید" به كشف یكی از كاستیهای مهم ترجمههای فارسی و انگلیسی - یعنی عدم ایجاد ارتباط نامهای خداوند (اسماءُ الحسنی) با آیات قرآن - دست یافته است كه این تشخیص میتواند سرآغاز تحولی در ترجمه كلام الهی به زبانهای مختلف باشد. ضمن برنامهریزی زبانهای خارجی، به پیشنهاد او درسی با عنوان "بررسی ترجمههای متون اسلامی"در برنامه گنجانده شد و تدریس این واحد درسی موجب توجه این استاد ترجمه به اشكالهای معادلیابی ترجمههای فارسی و انگلیسی قرآن مجید گردید. این برخورد علمی او را برانگیخت كه به خدمت ترجمه قرآن به دو زبان انگلیسی و فارسی همّت گمارد. قرآن حكیم حاصل 27 سال مطالعه قرآن مجید، آموختن زبان عربی و تحقیق و یادداشتبرداری از تفاسیر و منابع قرآنی است كه از رجوع به كلام الهی برای كاربرد در شعر شروع شد و با ترجمه آن به دو زبان پایان گرفت. شرح این توفیق در مقدمه كتاب "ترجمهی مفاهیم بنیادی قرآن مجید" و نیز دو مقدمه فارسی و انگلیسی "قرآن حكیم" آمده است. وی در ماه مارس 2006 همزمان با بر پائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزیده شد. در بخشی از نامه این سازمان آمده است:
برخی از آثار این محقق و شاعر برجسته ازین قرار است : شعر :
- رهگذر مهتاب / 1341 - سروده هایی به زبان انگلیسی / 1347 - طنین در دلتا / 1349 - سد و بازوان / 1350 - سفر پنجم / 1356 - حرکت و دیروز / 1357 - بیعت با بیداری / 1358 - مردان منحنی / - دیدار صبح / 1366 - گزیده اشعار فارسی و انگلیسی / 1378 - در پیشواز صلح / 1385 - گزیده ادبیات معاصر / 1378 - هفت سفر / 1384 - روشنگران راه / 1384 - اندیشه در هدایت شعر / 1384
اصول ترجمه ، نقد ترجمه ، ترجمه :
- اصول و مبانی ترجمه / 1358 - ترجمه های نامفهوم / 1384 - ترجمه مفاهیم بنیادی قرآن مجید ( فارسی و انگلیسی ) / 1379 - ترجمه قرآن کریم .( سه زبانه متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی ) / 1380 - ترجمه قرآن کریم . ( دو زبانه متن عربی با ترجمه فارسی / 1382 - ترجمه قرآن کریم . (دو زبانه متن عربی با ترجمه انگلیسی ) / 1385 - لوح فشرده قرآن کریم (سه زبانه ) / 1383 - دعای عرفه / 1381 - دعای ندبه و دعای کمیل / 1383 - مفاهیم قرآن در حدیث نبوی : گزیده ای از نهج الفصاحه با ترجمه فارسی و انگلیسی / 1384 - دعای جوشن کبیر / 1385 - طرح سرپرستی و ویراستاری 36 کتاب زبان تخصصی برای رشته های مختلف دانشگاهی ( 1359 – 1376 )
|
|
از زمانى که سخنان خدا و وحى به میان آمده و قرآن، آخرین کتاب آسمانى بر صفحه گیتى«نزول اجلال» کرده، آدمى را متحیر و شیفته خود ساخته است. آنان که بار دیگر در این جهان به فرمان خدا و قرآن«قالوابلى» گفتند، پیوسته سعى داشتهاند که از«گلستان» قرآن«گلى» برچینند. صنایع یا آرایههاى ادبى قرآن و سخن سرایان رودکى فردوسى ناصر خسرو سنایى عزنوى خاقانى مولانا سعدى حافظ امثال قرآنى واژگان فارسى در قرآن |
|
نوروز واژهای است مركب از دو جزء كه روی هم به معنای روز نوین است و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مییابد گذارده میشود. و اصل پهلوی این واژه نوك روچ یا نوك روز بوده است. بیرونی در تعریف نوروز نقل میكند "نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام كردند، زیرا كه پیشانی سال نو است و آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنهاست."مورخین و محققان درباره جایگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر میرسد آریائیها از مهاجرت به فلات ایران و هم مرز شدن با تمدن میانرودان سال را به دو قسمت تقسیم میكردند كه هر یك با انقلابی شروع میشد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز این دو انقلاب بودند. یعنی هنگام انقلاب تابستانی جشن نوروز گرفته میشد و زمان انقلاب زمستانی جشن مهرگان پاس داشته میشد. برخی معتقدند كه جشن نوروز و مهرگان جشنی بوده است كه در ایران قبل از ورود آریائیها وجود داشته است و اقوام قبل از آریائیها كه در فلات ایران ساكن بودهاند به آن عمل میكردهاند. "نوروز" را ایرانیان گرامی میدارند و آیینی است كهن كه گرچه طی هزاران سال دگرگون یافته، اما هرگز از میان نرفته و از سوی اقوام و مذاهب مختلفی كه در سرزمین ایران حضور پیدا كردهاند، مهر تأیید خورده است. بدین سان امروزه نوروز از نمادهای بزرگ و وحدت بخش ملت ایران با همه تكثرهای قومی، مذهبی، فرهنگی و زبانی است.آیینها و رسمهای مردم فرآیند الزامات و نیازهای درهم تنیده مادی و معنوی، در پیوند جغرافیایی و شیوههای تولید و ساختارهای اقتصادی دورهای مختلفاند که برحسب ضرورت پیوسته در حال تغییرند و به مقولههایی که در ژرفا معنا دارند پاسخ میدهند. ظهور اسلام و برخورد مسالمت آمیز آن با سایر ادیان و آیینها از جمله اعتقادات مذهبی و ملی ایرانیان موجب شد كه مراسم و آداب مربوطه، به یكباره از جامعه اسلامی ایران رخت بر نبندد، فقط با مسلمان شدن تدریجی ایرانیان از وسعت آنها كاسته شد و اندك اندك همراه اعتقادات دینی اسلام، اسطورهها و داستانهای عربی نیز در میان توده مردم نفوذ كرد. طی گذشت ایام، زمانی كه برخی از سنتها و آداب در تضاد آشكار با اعتقادات و رسوم گذشته قرار میگرفت ایرانیان میكوشیدند سنت كهن ملی را درقالب شخصیتهای اسلامی باز یابند و به عبارت روشنتر سنتهای ملی ایرانی را با سنتهای اسلامی در آمیختند. در نتیجه از میان انبوه جشنهای ایرانی قبل از اسلام آنچه میان ایرانیان مسلمان باقی ماند عید نوروز، جشن سده و جشنهای كوچكتری مانند جشن گل سرخ كه در اصفهان مرسوم بوده است می باشد. از میان جشنهای یاد شده بزرگترین اعیاد ملی ایرانیان جشن نوروز است. نوروز تنها جشنی است كه از دوران باستان با عظمت تمام و همراه با انبوهی افسانه و آیین تا به امروز ادامه یافته است. عظمت نوروز را از نقشهای تخت جمشید گرفته تا آثار ادبی و هنری گوناگون عربی و فارسی در همه جا میتوان یافت. یكی از كهنترین و بزرگترین منابعی كه به جشن و افسانهها و آیینهای مربوطه پرداخته است، كتاب «آثار الباقیه» اثر ابوریحان بیرونی (متوفی 440 هجری قمری) است. او مینویسد: «سال نزد فارسیان چهار فصل بود ... بر حسب این فصول عیدهایی داشتند كه به اهمال در كبیسه روز این عیدها جابهجا میشد. از جمله این اعیاد یكی روز اول فروردین ماه یعنی نوروز بود. كه روز بس بزرگ است كه به علت زنده شدن طبیعت گویند. آغاز خلقت جهان در آن روز بوده است. چنین به نظر میرسد كه پنج روز نخستین سال « نوروز عامه» یعنی جشن همگانی بود. حال آنكه روز ششم كه «خرداد روز» نام داشت، « نوروز خاصه» یعنی جشن پادشاهان و بزرگان بوده است. احترام نوروز در اسلام هر چند كه به مذهب شیعه منحصر نیست، اما چنان در میان شیعیان فراگیر است كه حتی روایاتی از امامان شیعه در بزرگداشت نوروز نقل شده است. برای مثال علامه مجلسی در "السماءوالعالم" از امام صادق علیهالسلام حدیثی را بدین مضمون نقل میكند: "در آغاز فروردین، آدم آفریده شد و آن روز فرخندهای است برای طلب حاجتها و برآورده شدن آرزوها و دیدار پادشاهان و كسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی مییابند و نوزادان به آسانی زاده میشوند و روزیها فراوان میگردد."مجلسی همچنین حدیث دیگری را درباره نوروز نقل میكند كه منتسب به امام كاظم علیهالسلام است و آن این كه "این روز بسیار كهن است. در نوروز خداوند از بندگان پیمان گرفت تا او را پرستش كنند و برای او شریك قائل نشوند و به آیین فرستادگانشان درآیند و دستورشان را بپذیرند و آن را اجرا نمایند و آن نخستین روزی است كه آفتاب بدمید و بادهای بار دهنده بوزید و گلهای روی زمین پدید آمد و هم جبرئیل بر پیامبر نازل شد و نیز روزی است كه ابراهیم بتها را شكست و هم پیامبر علی را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از خانه كعبه بینداخت.علاوه بر عدم مخالفت اسلام با آیین نوروز و از آن فراتر تأیید این مذهب بر نوروزگان، تداوم گرامیداشت نوروز در دوره اسلامی را میتوان به علاقه شدید ایرانیان برای حفظ مواریث باستانی خود نیز نسبت داد. "برتولد اشپولر" ایرانشناس بزرگ آلمانی دراین باره میگوید: "از جشنهای قدیمی ایرانی، بیش از همه جشن سال نو (نوروز؛ شكل عربی آن نیروز) و نیز در پایان تابستان جشن پاییز (مهرگان) طبیعتاً بر اساس تقویم قدیمی برگزار میشد. بدین ترتیب نوروز با ورود اسلام به ایران و فراگیری این مذهب در پهنهای وسیع از شبه قاره هند تا شمال آفریقا، این مجال را یافت تا در میان اقوام غیر ایرانی نیز تداول یابد. با توجه به این كه عباسیان بیش از پنج سده نفوذ سیاسی و دینی خود را درجهان اسلام - با فراز و نشیب بسیار - حفظ كردند، میتوان دریافت كه بزرگداشت نوروز از سوی خلفای این سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثیر گذار بوده است. نوروز از زمان پیامبر اسلام تا دوره سلسله متأخر ایرانی همواره مورد توجه بوده است. به شهادت تاریخ، حضرت محمد صلیالله علیهوآله و حضرت علی علیهالسلام و بزرگان و خلفای اسلام نوروز را گرامی میداشتند و در دستگاه خلافت عباسی نوروز عظمتی خاص داشت و پس از اسلام نیز نوروز بزرگ با سنتهای اسلامی شكوه و جلالی دیگر یافته بود. خاندانهای بزرگ ایرانی چون سامانیان و دیلمیان و آل زیاد به نگهداری و پاسداری سنن ملی دلبستگی فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نیاكان خود مردم را بار عام میدادند و آداب دیرین را معمول میداشتند. شهریاران صفوی هم در اجرای مراسم جشن نوروز كوشش بسیار میكردند و مردم نیز تشریفات عید به جای آوردند. برگزاری جشن نوروز در دوره صفویه به ویژه با نگاه به احادیثی كه محدثین بزرگ این دوره همچون علامه مجلسی درباره نوروز نقل كردهاند، قابل ارزیابی است. چنین مینماید كه در این دوره نوروز صبغهای كاملاً اسلامی یافته بود و تفكیك عناصر باستانی و اسلامی در این آیین باشكوه كاری دشوار مینمود. مجلسی در كتاب زادالمعاد در خصوص دعای تحویل سال گزارش میكند كه در كتب غیر مشهوره روایت كردهاند كه در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید: یا مقلبالقلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. بنابراین با توجه به این گزارش دعای تحویل سال در دوره صفویه مرسوم و معمول بوده است. در هر حال جدا از این كه دعای تحویل سال تا پیش از دوره صفویه چگونه بوده و این دعا در كدام یك از مأخذ حدیثی نقل شده است، نفس دعا یا قرائت قرآن یا حتی نمازگزاردن هنگام تحویل سال نشان از اسلامی شدن نوروز دارد. حتی بعضیها معتقدند كه عبارات دعای تحویل سال برگرفته ازعبارات قرآنی یا احادیث و روایاتی است كه در معتبرترین مأخذ شیعی نظیر "التهذیب" شیخ توسی نقل شدهاند. از این گذشته بزرگترین نماد آیین نوروز كه "هفت سین" است، فلسفهای باستانی و اسلامی دارد. "محمد علی دادخواه" كه اخیراً پژوهشی با عنوان "نوروز و فلسفه هفت سین" را به نگارش در آورده، در این باره مینویسد: "عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط میدادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید میدهند. علامه مجلسی میفرماید: آسمان هفت طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملك یا فرشته موكل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را كه باحرف سین شروع میشودبخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ میدارند." همچنین تقدس دینی لحظه تحویل سال چنان در نظر مردمان پر رنگ است که در شهرهای مقدس مردم به امامزادهها و اماكن متبركه میروند. شیرازیها به حرم شاهچراغ و حرم علیبن حمزه روی میآورند و مشهدیها به پابوس حضرت رضا (ع) میشتابند و بسیاری از مردم قم در بارگاه حضرت معصومه گرد میآیند و بعضی از مردم ری و تهران در حرم شاهعبدالعظیم." با این وجود صیغه اسلامی نوروز كه با توجه به اكثریت مطلق مسلمانان در ایران امری بدیهی است، مانع از آن نشده كه پیروان سایر مذاهب در بزرگداشت آن كمتر از ایرانیان مسلمان اهتمام ورزند. امروزه نوروز، آیینی متعلق به همه مذاهب و اقوام و فرهنگهای ایرانی و بسیاری دیگر از كشورهای تحت نفوذ فرهنگ ایرانی چون افغانستان، پاكستان، هندوستان، كشورهای آسیای میانه و قفقاز و مناطق كردنشین تركیه، عراق و سوریه است .در روایات اسلام نوروز روزی است كه جبرئیل بر حضرت محمد (ص) نازل شد، روزغدیر خم است، و روز ظهور حضرت صاحبالزمان (عج) خواهد بود. در اعتقادات كهن ایرانی روزی است كه آفریدگار از خلقت جهان فارغ میشود و روز آفرینش انسان است. واژه (عید) در قرآن كریم تنها یكبار در آیه 114، سوره مائده آمده است: (عیسی ابن مریم گفت بارالها! ای پرودگار تو ما از آسمان مائده ای فرست تا این روز برای ما و كسانی كه پس از ما آیند روز عید مباركی گردد و آیت و حجتی از جانب تو برای باشد، كه تو بهترین روزی دهندگانی.) عیسی بن مریم این دعا را آن هنگام كه حورایون به او گفته بودند كه: ای عیسی ابن مریم، آیا خدای تو می تواند برای ما از آسمان مائده فرستد؟ عیسی در پاسخ آنان می گوید: اگر ایمان آورده اید از خدا بترسید! و هرگز شك در قدرت خدا و یا شك در اجابت دعای پیغمبر خدا نكنید. حواریون گفتند (ما شك نكرده ایم لیكن) می خواهیم كه از آن مائده آسمانی تناول كنیم تا دل های ما مطمئن شود (و بر یقین ما بیفزاید) و تا به راستی عهدهای تو پی بریم و بر آن گواه باشیم. عید خود مصدری است مانند عود به معنای بازگشتن و به همین مناسبت، سالگردها و یادبودها را (عید) گویند. البته، این نامگذاری به یاد بودهای خوش وتوأم با شادمانی اختصاص دارد. (عید) روزی است كه در آن سود و منفعتی به دست بیاید و در شرع مقدس اسلام، روزهای اضحی و فطر عید نامیده میشوند. كه در عید اضحی قربانی، و در عید فطر زكات فطره مطرح است. نیز میتوان گفت، عید آن روزی است كه در آن نماز ویژهای برگزار كنند، یا روزی است كه مجمعی در آن فراهم آید، و یا آنكه عید روزی است كه خلق از ماتم به شادمانی (عود) كنند، یا روزی است كه زندانیان را از زندان رها كنند، و یا كودكان را از مكتب بیرون فرستند، یا روزی است كه تفاوتی میان درویش و توانگر نباشد، یا آنكه (عید) روز شریف و ارجمندی میتواند باشد. آداب اسلامی نــوروز در كتاب مفاتیحالجنان كه طی دهههای گذشته یكی از بزرگترین كتابهای مورد رجوع عموم برای انجام مستحبات مذهبی بوده به نماز عید نوروز اشاره شده كه نمازی است توأم با قرائت سوره حمد و سورههای قدر، كافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و روز عید غدیر خم وارد شده است. مفاتیح الجنان همچنین روایتی از معلیبنخنیس را درباره نوروز ذكر كرده است كه اعمال این روز و دعای مربوط به آن را همراه دارد. بیآنكه اشارهای به فضیلت این روز كرده باشد. ولی بحارالانوار مجلسی روایات معلیبنخنیس را به تفصیل آورده است. در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام بسیار پرداخته است و یكی از روایات مفصل معلیبنخنیس از نوروز را این گونه تجلیل كرده است: نوروز روزی است كه كشتی نوح بر كوه جودی قرار گرفت، روزی است كه جبرئیل بر نبی علیهالسلام نازل شد، روزی است كه رسول اكرم صلیالله علیهوآله، علی علیهالسلام را بر دوش كشید تا بتهای قریش را از بالای كعبه میكند، روزی است كه نبی علیهالسلام به وادی جن رفت واز ایشان بیعت گرفت، روزی است كه برای علی علیهالسلام از مردم بیعت گرفت (غدیر خم) روزی است كه قائم آل محمد ظهور خواهد كرد و روزی است كه امام عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف بر دجال پیروز خواهد شد.
فرمود: چون نوروز شود غسل كن و پاكیزهترین جامههای خود را بپوش و به بهترین بویهای خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهای پیشین و پسین و نافلههای آن فارغ شدی، چهار ركعت نماز بگذار یعنی هر ركعت به یك سلام و در ركعت اول بعد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایهاالكافرون و در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شكر برو و این دعا را بخوان. همان طور كه مشاهده میشود این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل كردن، پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بویهای خوش و روزه داشتن آغاز میشود، ضمن آنكه نمازی مشابه نمازهای سایر اعیاد اسلامی دارد. نماز عید نوروز نماز عید نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سورههای قدر، كافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همین طور اعمال روز عید غدیر خم وارد شده است. از آنجا كه قرائت سوره قدر در نماز عید نوروز توصیه شده است میتوان دریافت كه عید نوروز نیز چون دیگر اعیاد اسلامی با نزول بركات و آیات الهی همراه بوده است. تاكید بر قرائت سورههای كافرون، توحید، معوذتین نیز میتواند اشاره به درخواست دفع انواع شرور و بدیها داشته باشد. دعای عید نوروز دعای مخصوص عید نوروز با درود و صلوات بر رسول اكرم صلیالله علیهوآله و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز میشود آنگاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ایشان ادامه مییابد. در این دعا آمده است: (هذا الذی فضله و كرمته و شرفته و عظمت خطره) این فراز با اندكی جابجایی در كلمات در دعای مخصوص ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن نیز آمده است. فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز : ( اللهم .... ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونك علیه حتی لا اتكلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاكرام ) از آن جهت كه در آن سخن از گم شدن و گمشدهها به میان میآید بیش از اندازه قابل توجه است زیرا، چنانكه نقل شده است عید نوروز همان روزی است كه حضرت سلیمان علیهالسلام انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا كرده است. شهر الکترونیک همدان |
|
دکتر سعید نفیسی اگر در خانه کس است یک حرف بس است(درباره ی لزوم تغییر خط فارسی) عیب جویی از خط عربی تازگی ندارد. ادیب و مورخ معروف ایرانی «ابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی» که در میان سال های ۳۵۰ و ۳۶۰ هجری درگذشته است بیش از هزار سال پیش از ما به معایب بسیار این خط برخورده و کتاب مبسوط و مستقلی به زبان تازی در این زمینه نوشته است به نام «کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف». یگانه نسخه ی این کتاب در کتابخانه ی مدرسه ی خان مروی در طهران است و تعجب در این است که در نتیجه ی بدی خط، نام همین کتاب را به غلط خوانده و کلمه ی «حدوث» را «حروف» خوانده اند. بحث درباره ی معایب این خط بسیار دراز است و می توان کتاب جداگانه ی پرحجمی در این زمینه فراهم کرد. ناسازگاری این خط با زبان فارسی به اندازه ای است که به این اختصار نمی توان برگذار کرد. در حال حاضر بسیاری از کلمات فارسی اصیل هست که در تلفظ و اعراب آن ها در قسمت های مختلف ایران اختلاف دارد. مثلا کلمات رایج مانند «سفید» و «دراز» را برخی از ایرانیان به کسر اول و برخی به فتح اول تلفظ می کنند. کلمه ی «گواه» را برخی به فتح و برخی به ضم ادا می کنند. کلمه ی «چادر» در شعر همه جا به فتح «دال» آمده و در حال حاضر برخی از ایرانیان آن را به ضم «دال» و برخی به کسر «دال» می گویند اگر درست دقت بکنیم تقریبا درصدی پنجاه کلمات فارسی اصیل ایرانیان امروز اختلاف دارند. همچنین در تلفظ کلماتی که از زبان تازی وارد زبان ما شده است و در این زمینه گویندگان رادیوهای ایران امروز گرفتار دشواری های بسیارند. در نتیجه ی بدی خط حتی نام برخی از آبادی های ایران تغییر کرده است از آن جمله تردیدی نیست که نام درست شهر «قوچان» در خراسان «خبوشان» و «خوجان» بوده است و به واسطه ی شباهت حروف تغییر کرده است همچنین نام شهر «طیبات» امروز قطعا نادرست و درست آن «تایباد» است. در همین اواخر که مراسمی برای افتتاح کارخانه ای در «دورود» روی داد در همه ی روزنامه های طهران نام این آبادی را«درود» نوشتند و حال آن که چون در میان دو رودخانه واقع شده است باید «دورود» نوشت. سه سال پیش که زلزله ای در ناحیه ی فیروزکوه روی داد نام آبادی زلزله زده ای را همه جا «ترود» نوشتند و در فرهنگ جغرافیای ایرانی که دایره ی جغرافیایی ارتش تدوین کرده «طرود» چاپ کرده اند و حال آن که نام درست این آبادی «تاب رود» و «تاورود» از ماده ی تاب به معنی حرارت بسیار و رود است که اهالی محل به تلفظ محلی خود «تورود» به ضم «تا» و سکون «واو» ادا می کنند و آن چنان که همه نوشتند به هیچ وجه درست نیست. اگر در اشتقاق بعضی از کلمات فارسی دقت بکنید می بینید که در نتیجه ی بدی خط چه تحریف ها در این کلمات راه یافته است. مثلا این چهار کلمه ی «دستور» و«رنجور» و «مزدور» و «گنجور» که ما امروز آن ها را با اشباع «واو» مانند «دور» و «شور» تلفظ می کنیم و حتی بزرگان زبان ما آن ها را به همین شکل قافیه بسته اند در اصل به فتح «واو» بوده است مانند «دانشوَر» و «هنروَر» و «پیشه وَر» و کلماتی نظیر آن ها. در تقویم ایران پیش از اسلام، که هر ماه را سی روز حساب می کردند پنج روز از بازمانده ی سال را در پایان سال جداگانه می گرفتند و به آن پنج روز «وهیزک» یا«بهیزک» می گفتند. بسیاری از شاعران ایران این کلمه ی بهیزک را «بهترک» خوانده و در شعر به همین گونه آورده اند چنان که در وزن شعر جز بهترک نمی توان خواند. در دین زردشت نام پلی هست در میان بهشت و دوزخ که «چینوت» با «چینود» باید خواند. تصور نمی کنید که حتی بزرگان زبان ما در شعر خود این کلمه را به چه اشکال مختلف درآورده اند و می توان مقاله ی مخصوص در این زمینه نوشت. در کلمه ی «خوید» به معنی محصول نارس غلات «واو» آن خوانده نمی شود و مانند «خید» باید تلفظ کرد. مرد بزرگی مانند سعدی «واو» این کلمه را خوانده و در شعر چنین آورده است. هرکه مزروع خود بخورد / خوید وقت خرمنش خوشه باید چیدحتی در نام های مردان تاریخ از این گونه اشتباهات روی داده است. نام پادشاه معروف سلجوقی «الب» یا «الپ» ارسلان به فتح «الف» و سکون «لام» به معنی شیر دلیری است زیرا که در زبان ترکی الب یا الپ و ارسلان شیر معنی می دهد. بسیاری از شاعران حتی نزدیک به عصر او کلمه ی الب را به فتح اول و دوم خوانده اند. بدی این خط بسیاری از اشعار بزرگان ما را تباه کرده است. آشکارتر از همه این شعر معروف سعدی است. بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش زیک گوهرندقطعن سعدی آن را چنین سروده بوده است. بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش زیک گوهرندزیرا کسانی که در آفرینش از یک گوهر باشند اعضای یک پیکر می شوند نه اعضای یکدیگر و بنی آدم نمی توانند اعضای یکدیگر باشند. در زمان سعدی خط رایج خط رقاع بوده است و درین خط برخی از حروف را که ما جدا می نویسیم به یکدیگر می چسباندند و از آن جمله برای رعایت تند نویسی دال دیگر را به حرف یای بعد از آن متصل می کردند و هنگامی که خواسته اند این شعر سعدی را از خط رقاع به خط دیگری نقل کنند «یک پیکر» را «یک دیگر» خوانده اند و این نقص فاحش در شعر سعدی پیش آمده است. چون مقصود از این سطور تنها بیان مجلمی از معایب و نواقص خط کنونی است به همین چند مثال ساده تر بسنده می کنیم و گر نه می توانستم شواهد بسیار از این داستان دور و دراز به میان بیاوَرم. خوانندگانی که در این زمینه انصاف توانند داد می توانند به چند کتاب ممتع [1] که در همین زمینه فراهم شده است رجوع کنند : ۱- الفبای بهروزی - کارخامه میرزا رضاخان افشار بکشلو - چاپ استانبول ۱۲۹۹ قمری. ۲- رساله در وجوب خط اسلام - چاپ تهران ۱۳۰۳ (این رساله، بی نام مولف چاپ شده است اما پیداست که از مرحوم میرزا یوسف خان مستشار الدوله ی تبریزی آزادی خواه مشهور ایران است که در زندان استبداد جان سپرد.) ۳- الفبای خط نو - تالیف علی محمد خان اویسی - استانبول ۱۹۱۳ میلادی. ۴- مقدمه ی تعلیم عمومی یایکی از سرفصل های تمدن. نگارش حسن تقی زاده - طهران ۱۳۰۷. ۵- تسهیل و تکمیل الفبا یا راه تعمیم تعلیم و متحدالروح شدن - تالیف آقا نور حقیق صدر المعالی خوانساری طهران ۱۳۰۸. ۶- راه پیشرفت - نگارش مصطفی فاتح - تهران ۱۳۱۰. ۷- خطوط معمول در دنیا و میزان تکامل خط فارسی - تالیف دکتر حسین رضاعی - پاریس ۱۳۱۵. ۸- الفبای آسان - تالیف مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم آزاد مراغی - طهران ۱۳۲۴. ۹- سبک پهلوی یا شیوه ی نوین خط فارسی - پیشنهاد رحیم زاده صفوی - طهران ۱۳۲۸. ۱۰- رساله ی الفباشناسی - تالیف آقانور حقیق (صدر المعالی) - طهران ۱۳۳۲. ۱۱- در پیرامون خط فارسی - نوشته ی یحیی ذکاء - طهران ۱۳۲۹. ۱۲- لزوم قطعی تغییر خط - از ابراهیم گران فر - طهران ۱۳۳۶. گذشته از این دوازده کتابی که جداگانه چاپ شده است تا جایی که من خبر دارم از هشتاد سال پیش بسیاری از اندیشمندان و دانایان ایران در روزنامه ها و مجله های فارسی چه در ایران و چه در ترکیه و قفقاز و مصر و هندوستان به زبان ما در این زمینه سخن گفته اند. در کشورهای دیگر اسلامی نیز کتاب ها و رسایل و مقالات در این باره چاپ شده است و دانشمندان عرب نیز معایب خط خود را بیان کرده و معتقد به تغییر آن شده اند. حتی کسانی که در نگاه داشتن این خط کنونی تعصب می ورزند نمی توانند منکر شد که این خط پنج عیب اساسی دارد بدین گونه : ۱- ظاهرن چنین به نظر می آید که خط کنونی اگر همزه را به حساب بیاوریم تنها شامل ۳۳ حرف است اما اگر درست بیاندیشیم می بینیم که چون ۷ حرف آن به دو شکل یعنی تنها و در آخر کلمه نوشته می شود و ۲۶ حرف آ ن را به چهار شکل مختلف یعنی تنها و در آغاز و میان و پایان کلمه می نویسند ۱۰۴ شکل مختلف پیدا می کند در حقیقت الفبای امروزی مرکب از ۱۲۸ علامت است. در خط امروز چهار شکل کاف کوفی و دو شکل نون کشیده (به اصطلاح حروف چینان چاپخانه نون کشکولی) و دو شکل نای گرد تنها و آخر کلمه و یک های همزه دار برای اضافه ی کلمات مختوم به هاء و چهار شکل سین کشیده ی بی دندانه و سه شکل های دو چشم به کار می بریم و اگر این ۱۶ شکل را نیز به حساب بیاوریم در خط ما اکنون ۱۴۴ علامت هست و حال آن که اگر اصوات را نیز به شمار بیاوریم زبان ما تنها ۳۰ علامت لازم دارد و ۱۱۴ علامت زاید را باید حذف کنیم. ۲- همه ی فارسی زبانان از نخستین روزی که کلمات تازی وارد زبان ما شده است همیشه حروف عربی را عینا مانند حروف فارسی تلفظ کرده اند و به هیچ وجه تفاوتی در میان «ث» و «ص» و «س» و «ز» و «ذ» و «ض» و «ظ» و «ت» و «ط» و «ح» و «ه» نگذاشته اند. در این تردیدی نیست که خط خوب خطی است که باید تابع تلفظ هر زبانی باشد. این که برخی می گویند باید املای کلمات تازی را در زبان فارسی نگاه داریم و رعایت بکنیم تا اصل آن ها معلوم باشد درست نیست زیرا که الفاظ تازی در زبان ما حکم عاریت را دارد و هر کلمه ی بیگانه ای که وارد هر زبانی می شود تابع قواعد آن زبان است چنان که تازبان نیز در گرفتن کلماتی از زبان فارسی همین کار را کرده اند و هر چه «گاف» در فارسی بوده است در عربی به جیم و هر چه «پ» بوده است به «با» و هر چه «چ» بوده است به «صاد» و هر چه «ژ» بوده است به «زا» بدل کرده اند. پدران بزرگوار ما نیز گاهی درباره ی کلمات عربی وارد در زبان فارسی رعایت عرف زبان خود را کرده اند چنان که کلمه ی «طلایع» عربی را که جمع «طلیعه» است در فارسی «طلایه» گفته و نوشته اند و نیز «قفص»عربی را در فارسی «قفس» ضبط کرده اند. همیشه الف های اول کنیه های عربی را در فارسی حذف کرده اند و مثلا «ابایزید» را «بایزید» و «ابولحسن» را «بوالحسن» گفته و نوشته اند و حتی کلمه ی «ابوالهوس» و «ابواعجب» در فارسی «بوالهوس» و «بوالعجب» آمده و بسیاری از قدمای ما آن ها را «بلهوس» و «بلعجب» نوشته اند. اگر بخواهیم رعایت املای اصلی کلمات خارجی را در فارسی بکنیم کار ما بسیار دشوار خواهد شد. مثلا چون کلمه ی «تلفن» را که از زبان فرانسه گرفته ایم در آن زبان «Téléphone» می نویسند ما هم باید در فارسی «تلپهونه» بنویسیم یا کلمه ی «پاکت» را که از انگلیسی گرفته ایم چون در آن زبان «Packet» می نویسند ما هم باید در فارسی «پاسکت» بنویسیم و پیداست که این کار تا چه اندازه نادرست است. چون در این خط حروفی که هم صدا هستند وجود دارد به مرور زمان در املای اصیل فارسی تصرفاتی کرده اند که ما را گرفتار کرده است و بیشتر این تصرفات هم برای اجتناب از نقطه گذاری است و هم برای آن است که در خط، همیشه خوش نویسان رعایت زیبایی ظاهری کلمه را کرده و مثلا «ط» را که شکل بیضی زیبایی را دارد به «ت» ترجیح داده اند و «تپیدن» و «تپش» و «تپانچه» و «تپان» و مشتقات دیگر این فعل را به «طا» نوشته اند. همچنین «غلتیدن» و «غلتک» و «غلتان» و «غلت خوردن» و نظایر آن را و در «نفت» و «تشت» و «تاس» و «تاق» و «تالار» فارسی رعایت املای عربی این کلمات را که از فارسی گرفته اند کرده اند و «توفان» را که از فعل «توفیدن» فارسی به معنی «بانگ کردن» و «آشفتن» است به همین املاء نوشته اند. همین معامله را با کلماتی که از زبان های اروپایی آمده اند، کرده اند مانند «امپراتور» و «پتاس» و «متر» و «سانتی» و «متر» و «تنتور». همین تصرفات را در کلمات «زغال» و «آزوغه» و حتی کلمه ی «اتاق» که از زبان مغولی آمده است کرده اند. در کلمه ی «شصت» و «صد» فارسی «صاد» آورده اند و حال آن که «شصت» را پدران ما «شست» می نوشتند و در کلمه ی «سده» که مشتق از همان صداست «صاد» ننوشته اند و تازیان نیز خود اغلب آن را «سدق» می نویسند. در نام های خاص نیز از این گونه تصرفات کرده اند مثلا در «طهمورث» و «طهماسب» که از کلمه ی «تهم» فارسی ساخته شده است و حال آن که با مشتقات دیگر مانند «تهمینه» و «تهمتن» این معامله را نکرده اند. در نام های جغرافیایی ایران مانند «طهران» و «طالقان» و «طالش» و «طوس» و «طبرستان» و «طابران» و «طبرک» و نظایر بسیار آن ها، در نام های اروپایی مانند «پطر کبیر» و «پطرز بورگ» نیز بدعت را گذاشته اند. پیشینیان ما بالعکس همیشه خط را تابع تلفظ قرار داده اند چنان که «دال»های فارسی که پیش از آن ها حرکت «آ» و «ای» و «او» هست در اصل «ذال» بوده است مانند «باد» و «بید» و «بود». تا مدتی که آن ها را «ذال» تلفظ می کردند «ذال» می نوشتند و پس از آن که تلفظ «ذال» از میان رفت نقطه ی «ذال» را هم حذف کردند. تا سده ی ششم «دال» فارسی با «دال» عربی قافیه نمی کردند و از اواخر سده ی ششم کم کم این قید را از میان برداشته اند. ۳- اشکال دیگری که در خط کنونی هست این است که ۲۸ حرف این خط با کم و زیاد شدن نقطه و بالا و پایین گذاشتن آن و گذاشتن یک یا دو سرکش با هم اشتباه می شود. شواهدی که در این زمینه هست به اندازه ی ای است که می توان کتاب بزرگی گرد آورد و یقین دارم خوانندگان بارها گرفتار این دشواری جان فرسای شده اند. بازرگانی روزی برای من حکایت کرد که در نتیجه ی اشتباه تلگراف چی، که «بخرید» را «نخرید» تلگراف کرده بود مبلغ هنگفتی زیان برده و هرگز نتوانسته آن را جبران بکند. یک سرکش گذاشتن بر «کاف» عربی و دو سرکش گذاشتن بر «گاف» فارسی نیز زیان های بسیار به زبان ما می زند چنان چه امروز کم تر کسی را می شناسیم که «لشکر» و «رشک» و «سرشک» و «اشک» و «مشک» و «پزشک» را با کاف عربی بنویسند و حال آن که با «گاف» نوشتن غلط فاحش به شمار می رود. همچنین کلمه ی «سوک» و «سوکوار» حتما با «کاف» عربی است چنان که رودکی آن را با «ملوک» قافیه کرده و گفته است : بسا که شاد در این خانه بودم و خندان / چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک
|
|
عاطفه اسدی / شکوهالسادات تابش کاریکلماتور، گونه ای از نثر معاصر فارسی کاریکلماتور گونه ای از نثر معاصر است که برخی از ادیبان آن را به عنوان یک نوع ادبی پذیرفته اند. این واژه را که از دو کلمه ی «کاریکاتور» و «کلمه» مشتق شده است، نخستین بار احمد شاملو در مجله ی خوشه، سال ۱۳۴۷ پیشنهاد كرد و با وجود مخالفت های برخی افراد به علت ساختار جعل شده ی این ترکیب، جای خود را در ادبیات امروز ایران باز کرد. کاریکلماتور گونه ای از طنز ترسیمی و کاریکاتوری است که با واژه ها بیان می شود و انواع گوناگون و موضوع های متنوع اخلاقی، اجتماعی، عاشقانه و... را دربرمی گیرد. پرویز شاپور (۱۳۰۲ـ ۱۳۷۸) پیشگام این نوع ادبی در ایران بوده اس و کم کم افراد دیگری نیز در این شیوه قلم زدند که به تفصیل در اصل مقاله به آن خواهیم پرداخت: پرویز شاپور در اسفند سال ۱۳۰۲ به دنیا آمد. وی لیسانس اقتصاد از دانشگاه تهران داشت. نخستین نوشتههای او در یكی از روزنامههای محلّی اهواز بهنام «فریاد خوزستان» به چاپ میرسید؛ پس از آن مطالب خود را با نام مستعار«مهدخت» و «كامیار» برای روزنامه ی «توفیق» (به سرپرستی حسین توفیق) می فرستاد؛ این نوشتهها در صفحههای «سبدیات» و «دارالمجانین» چاپ میشد. انواع کاریکلماتور ۱- شاعرانه: وقتی تصویر گل محمدی در آب افتاد، ماهیها صلوات فرستادند»؛ ۲- دربردارنده ی مضمونی اجتماعی: «سایه ی چهار نژاد، یك رنگ است»؛ ۳- دربردارنده ی موضوعی بدیهی: «زمان حاصل جمع گذشته و آینده است»؛ ۴- گاه بیانكننده ی تصویری ساده است: «پاییز بر فراز بهار، گل پرپر شده نثار میكند.» با این همه؛ وجه مشترك گونههای گوناگون كاریكلماتور، مضمونسازی است. (۳) و (۴) ساختار کاریکلماتور ۱- تشبیه: «تا چشمت را نبندی، پرنده ی نگاهم به آشیانه بازنمی¬گردد»؛ ۲- استعاره ی مكنیه: «ستارهها دكمههای تنپوش سیاه شبند»؛ ۳- استعاره ی عنادیه: «دكتر معالج، یك جلسه را صرف صحبت كردن با عزراییل و منصرف نمودن او از گرفتن جانم نمود»؛ ۴- تشخیص: «آب تنبل به دنبال چاله میگردد»؛ ۵- ایهام: «روی قـبرم سنگِ تمام گذاشتم»؛ ٦- آشنایی زدایی: «از همه چیز سیر شدم بهاستثنای صبحانه و نهار و شام»؛ ۷- ضرب المثل: «صورت سیب را با سیلی سرخ نگه میدارم»؛ ۸- كنایه: «حتی مهربانترین قلبها هم خونآشامند.» ۹- حسن تعلیل: «پرنده آنچنان عاشق دیدن آسمان است كه روی آشیانهاش سقف نمیسازد.» و همچنین امكانات ادبی چون: ۱ـ بازی با كلمات؛ كه در این شیوه، نویسنده از معانی گوناگون یك كلمه برای ساختن تصاویر چندمعنی استفاده میكند: «فوّاره یك عمر نشست و برخاست میكند»؛ شاید این مهمترین شیوه در نگارش كاریكلماتور باشد كه گاه شاپور، بهعنوان سردم دار كاریكلماتورنویسی، چنان در آن افراط كرده كه جملات وی صرفن شكلگرا و بیمعنی شده است؛ مثلن: «نور چراغ قوه را كج كردم»؛ ۲ـ تصویرسازی فیلسوفانه و فراواقعی؛ شاپور با این شیوه، بهگونهای نو از طنز میرسد كه سبك او را با دیگران متفاوت میكند تا آنجا كه اگر در مورد مسایل جزیی بنویسد، باز در پسِ كلماتش تلقی فیلسوفانهای از هستی نهان كرده است؛ مثلن: «بشر در شبانهروز زندانی است»؛ ۳ـ انتقاد از رفتار و وضعیت؛ «تكان نخوردن مجسمه ی آزادی مرا به شك انداخته است كه نكند آزاد نباشد.» کارکرد کاریکلماتور تفاوت کاریکلماتور با مَثَل و جملات قصار بررسی کاریکلماتور پرویز شاپور نقاط ضعف و قوت کاریکلماتورهای شاپور نقاط ضعف نقاط قوت برگزیدهای از كاریكلماتورهای پرویز شاپور تأثیرپذیری پرویز شاپور از سیبرون تأثیرگذاری شاپور بر نویسنده های پس از خود كتاب های منتشرشده از شاپور كتابشناسی كاریكلماتور پینوشت ها: ۱ـ شمیسا: انواع ادبی، ۲۳۸. منابع:
از: شورای گسترش زبان فارسی |
|
وضعیت آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه های ایران حسن ذوالفقاري استاد دانشكده ی ادبيات دانشگاه تربيت مدرس و مولف كتابهاي درسي در گفتوگو با خبرنگار ادبي فارس، درباره ی ضرورت بازنگري در رشته زبان و ادبيات فارسي در دانشگاهها گفت: اکنون در مجموع در دانشگاهها كهنهگرايي حكومت دارد و دانشگاهها گورستان ادبيات شدهاند و ذوقها در آن پرپر ميشوند. به جاي اين كه ذوقها با آخرين متد علمي به روز و مستحكم شوند. شاپور جوركش شاعر، منتقد و مترجم، در گفتوگو با خبرنگار ادبي فارس بيان داشت: مشكلي كه در شيوه ی تدريس ادبيات فارسي در دانشگاهها وجود دارد اين است كه استادان، خود سنگر بزرگي براي دفاع از ادبيات كلاسيك هستند و ادبيات كلاسيك را پرستش وار ستايش ميكنند و اجازه نميدهند كه دانش جو كوچك ترين نظري را در خصوص ادبيات كلاسيك بدهد. از: Parsnews.com
|
|
الف) رابطه ی ادبیات و موسیقی درخشش علوم و صنایع ایران، در دوره ی ساسانی بود. هنر موسیقی نیز در اثر تشویق شاهان رونقی به سزا یافت. در دوره ی اردشیر موسیقی دانان طبقه ی جداگانه ای را تشکیل داده و به مقام ویژه ای نایل شده بودند. ریشه شناسی واژه ی شعر: اصل کلمه ی شعر عربی نیست، بلکه معرب است از «شیر» عبری به معنی سرود و آواز، و مصدر آن در عربی «شور» است. پس شعر به جای سرود و شور به معنی سرودن است. از همین جا می توان رابطه ی میان ادبیات و موسیقی را دریافت. برخی از شاعران گذشته مانند رودکی و فرخی سیستانی شعرهای خود را در مجالس بزرگان و پادشاهان – اگر صدای خوش داشتند و یا چنگ نیکو می نواختند – با آواز و نوای ساز عرضه می کردند و اگر خود ِ شاعر از این دو هنر مایه ای نداشت، شخص دیگری را مأمور انجام این کار می کرد. این گونه افراد را «راوی» یا «راویه» می نامیدند و هنگامی که عرب می گوید: « انشدُ فلانً شعرن» برابر فارسی آن یعنی: «فلانی قصیده ای سرود و به آواز خواند». در زبان فارسی رباعی را «ترانه» می گفتند. همچنین نام هایی مانند «خسروانی» ، اورامن، لاسکوی و پهلوی از دوره ی پیش از اسلام به جا مانده که برخی از آن ها در دوره ی اسلامی نیز معمول بوده است. بنا بر نظر استاد جلال الدین همایی در حاشیه ای بر دیوان عثمان مختاری که در مورد غزل نوشته است، وی بدین نتیجه رسیده است که غزلیات مختاری دارای شعرهای دارای لحن موسیقی و از جنس «قول» و «غزل» دوره ی نخست است. این نوع غزل را «قول» می نامیدند و اصطلاح «قوال» به غزل خوان اطلاق می شده است. شعر رودکی «بوی جوی مرلیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی» غزلی است که بنا بر روایت چهار مقاله ی نظامی عروضی رودکی همراه با چنگ آن را در پرده ی عشاق نواخت. هر هنرمند آهنگساز برای تلفیق «عروض» در شعر و «ضرب و ریتم» در موسیقی ممکن است به دو شیوه عمل کند: ب – برخی شاعران سرود گوی و آشنا به موسیقی شاعران ناآشنا با موسیقی برای خود راوی برمی گزیده اند. اکنون به معرفی سه تن از شاعران سرودگو و آشنا به موسیقی فارسی می پردازیم : ۱– رودکی سمرقندی ریگ آموی و درشتی های او / زیر پای پرنیان آید همی ... ۲– منوچهری دامغانی سبک منوچهری : ۳ – حافظ دلیل دوم صحیح تر به نظر می رسد چرا که بسیاری از موسیقی دان ها به ویژه آوازخوان های ایران کنیه ی «حافظ» داشتند. حافظ در برگزیدن تخلص خود از آرایه ی ایهام بهره گرفته است. تا هردو معنی آن را در ذهن دوست داران خود تداعی کند. سبک حافظ : ۲– خواندن قرآن به صوتی خوش و آن هم با چهارده روایت بدون آشنایی با موسیقی شدنی نبوده است. ۳– از آن جا که شعرهای حافظ متناسب با موسیقی است، می توان بیش تر آن ها را در دستگاه موسیقی قرارداد از این رو نیز هست که برای این شعرها آهنگ های زیبایی ساخته و اجرا کرده اند. ۱– چنگ (از سازهای زهی) «سوزنی سمرقندی» واژه ی چنگ را (سه بار در معنای اصطلاحی آن و یک بار به معنی دست) به کار برده و بازی لفظی کرده است : «حافظ» نیز بارها «چنگ» را به کار برده و تصویرهای شاعرانه از آن ساخته است : و نیز حافظ در «ساقی نامه» ای دل نشین بسیاری از اصطلاح های موسیقی را به کار بسته است : ۲ – پالیزبان (نام صوتی است از موسیقی) ۳– راه (در موسیقی به نغمه و آهنگ و لحن گفته می شود) ۴ – ارغنون ۵ – نی |
|
تخت جمشید
نمایی از «کاخ آینه» در تخت جمشید پارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ايران است . در روزگار باستان به نظر ثابت نشده آرتور اپهام پوپ پارسه محل برگزاری جشن نوروز بودهاست نه پایتخت. پایتخت سیاسی هخامنشیان شوش و هگمتانه بودهاست. اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. امّا ویرانههای این مکان هنوز هم در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. این مکان هماکنون یکی از آثار جهانی ثبت شده ی ایران در یونسکو است. نام تخت جمشید تخت جمشید نام امروزی «پارسَه» است. «پارسه» از زبان پارسی باستان است و یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه شهر») خواندهاند.این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطورهای ایران مینامند که در شاهنامه فردوسی آمده است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمدهاست ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت،به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داریوش کبیر آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت.بر اساس خشت نوشتههای کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران،هنرمندان،استادکاران،کارگران،زنان و مردان بیشماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده میکردند.
چگونگی سازه
یکی از سرستونهای پیشنهادی که مورد تایید قرار نگرفته بود به همین دلیل در آن محل مدفون شده بود وسعت کامل کاخهای تخت جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع است که بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شدهاند[1] و از بخشهای مهم زیر تشکیل یافته است: · کاخهای رسمی و تشریفاتی تخت جمشید (کاخ دروازه ملل) · سرای نشیمن و کاخهای کوچک اختصاصی · خزانهٔ شاهی · دژ و باروی حفاظتی پلکانهای ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا ورود سکو، دو پلکان است که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکانها از هر طرف ۱۱۱ پلهٔ پهن و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر) دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پلهها به خاطر این بوده که اسبها نیز بتوانند از پلهها بالا بروند، پلهها را کوتاهتر از معمول ساختهاند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای پلکانها، بنای ورودی تخت جمشید، «[دروازه بزرگ]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]» یا دروازه ملل، قرار گرفتهاست. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشتهاست که امروزه بقایای دروازههای آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی با سر انسانی حجاری شده است. این دروازهها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافتهاند. این کتیبهها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان میکند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفتهاست.»[2]دو دروازه خروجی یکی رو به جنوب و دیگری رو به شرق قرار دارند و دروازه جنوبی رو به کاخ آپادانا، یا کاخ بزرگ بار، دارد. پلکانهای کاخ آپادانا جزئیات حجاریهای پلکان روبهشمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش میدهد.کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکانهای شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شدهاند، نقوش حجاریشدهای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقشهایی از فرماندهان عالیرتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گلهای نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شدهاست. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده میشوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک میشوند، دیده میشود.بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده میشود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد که در شکل زیر مشخص شدهاند : ۱- مادیها ۲- عیلامیها ۳- پارتها ۴- سغدیها ۵- مصریها ۶- باختریها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلیها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاهتیزخود ۱۲- ایونیها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقیها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزیها ۱۸- هندیها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوریها ۲۲- لیبیها ۲۳- اهالی حبشه کاخ آپادانا پلان و جزئیات ستونهای تخت جمشید (پارسه) کاخ آپادانا از قدیمیترین کاخهای تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شدهاست، برای برگزاری جشنهای نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده میشدهاست. این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط مییابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شدهاست که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد کاخ تچر تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی میباشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بودهاست. روی کتیبهای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.» این کاخ یک موزه خط به شمار میرود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستونها از نمای جلوییهای مصری استفاده شدهاست. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شدهاست کاخ هدیش این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بودهاست در مرتفعترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال میرود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنیها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشتهاست. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلیها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام بردهاند. هدیش به معنای جای بلند میباشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بودهاست نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمتهای زیادی از کف از خود کوه میباشد کاخ ملکه این کاخ توسط خشایارشا ساخته شدهاست و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایینتری قرار گرفتهاست. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرقشناس مشهور، پرفسور هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفتهاست. ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شدهاست با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا میشود. کاخ صدستون وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن بهوسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشتهاند، بالا نگه داشته میشدهاست.
کاخ شورا به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی میگویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت میپرداختهاست. با توجه به نقوش حجاری شده از یکی از دروازهها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج میشدهاست. به این دلیل به این جا کاخ شورا میگویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است. سرانجام تخت جمشید پلکان ورودی مجموعه کاخهای تخت جمشید، در سال (۳۳۰ پیش از میلاد) به دست اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد و تمام بناهای آن به صورت ویرانه در آمد. از بناهای بر جای مانده و نیمه ویرانه، بنای مدخل اصلی تخت جمشید است که به کاخ آپادانا معروف است و مشتمل بر یک تالار مرکزی با ۳۶ ستون و سه ایوان ۱۲ ستونی درقسمتهای شمالی، جنوبی و شرقی است که ایوانهای شمالی و شرقی آن بهوسیله پلکانهایی به حیاطهای مقابل متصل و مربوط میشوند. بلندی صفه در محل کاخ آپادانا ۱۶ متر و بلندی ستونهای آن ۱۸ متر است. اینمجموعه در فهرست آثار تاریخی ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. جایگاه کنونی این سازه در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارجگذاری به گذشتگان این سرزمین شهر تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشنهای پادشاهی خویش را در این سازهٔ کهن انجام میداد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بیمهری قرار دادند. ولی امروزه میتوان تخت جمشید را نامآورترین و دوستداشتنیترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست. نمای پانورامای شرقی-غربی از تخت جمشید |
|
اسداله ملک به سال 1320 در تهران محله دروازه دولت متولد گردید. وی که کودکی باهوش و با قریحه بود ، از همان اوان طفولیت دلبسته ترنمات موسیقی شده با ویلنی که در منزل داشتند پیش خود تمرین می کرد. او پس از چندی که پنجه هایش باسیم های ویلن آشنا و ملودی هایی فرا گرفت به استاد ابوالحسن صبا مراجعه کرد و مدتی طولانی از محضر استاد تجربیات بسیار اندوخت سپس به هنرستان موسیقی ملی رفت زمانی که اسداله ملک به هنرستان برای ثبت نام میرود، تقریبا با دست هایی پر وارد می شود چنان که یک دستش ویلن و دست دیگرش کمانچه و با استعدادی وسیع و شکوفا در این هنرستان وارد میشود ضمن تعلیم گرفتن از استادانی چون: ابوالحسن صبا، روح اله خالقی، علیمحمد خادم میثاق و غیره... در ارکسترانجمن موسیقی ملی به رهبری روح اله خالقی به نوازندگی می پردازد. ملک پس از اخذ دیپلم از این هنرستان، برای ادامه تحصیل در رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا نام نویسی کرد و از این دانشکده نیزموفق به دریافت لیسانس موسیقی گردید. ملک، پس از فوت استاد صبا، به عنوان استاد هنرستان، مدت سه سال در هنرستان موسیقی ملی تدریس و کلاس شادروان صبا را اداره می کرد. اسداله ملک در سن هفده سالگی رسما به رادیو راه یافت. وی در این سن با ساختن چهار مضراب معروف« گریه لیلی» در دستگاه « دشتی» تکنوازی را در این سال آغازکرد. این چهار مضراب با کوک مخصوص« ر، می، دو، لا»و چهار مضراب دیگری در اصفهان با کوک«دو،لالا،می»وی را به شهرت فراوان رسانید و از این زمان بود که او به آهنگسازی روی آورد و این اولین آهنگش را ، ترانه ساز معروف رادیو بیژن ترقی به نام «حکایت دل» شعر گذاشت که در زمان خود شهرت فراوان یافت، با گذشت زمان سایر خوانندگان رادیو آهنگ هایش را اجرا کردند و چون این آهنگ ها از اصالت خاص موسیقی سنتی ایران برخوردار بود، باعث شهرت هر چه بیشتر آهنگساز و خواننده آن می شد.سپس به همراهی ارکسترهای مختلف، به برنامه «گلها» راه یافت و در این برنامه با خوانندگانی مثل: حسین قوامی،محمود محمودی خوانساری، اکبرگلپایگانی، محمدرضا شجریان و کوروس همکاری کرد. ملک، ضرب شناسی را نزد حسین تهرانی آموخت و بعدها با این استاد نامدار برنامه های متعددی را در رادیو و تلویزیون اجرا کرد که نوارهای آن شاید هنوز باقی مانده باشد. از آن پس در برنامه تکنوازان با آقایان: احمد عبادی، رضا ورزنده، جلیل شهناز، فرهنگ شریف برنامه هایی اجرا کرد که خاطره آن هنوز در اذهان باقی مانده است. زمانی که مارسل استپانیان، ارکستر پاپ را در رادیو و تلویزیون تشکیل داد،عده یی از نوازنده های این ارکستر از موزیسین های فرانسوی بودند تنها ویلنی که در این ارکستر همکاری داشت اسداله ملک بود که در اجرای قسمت مربوط به خود آنچنان استادانه عمل کرد که به او لقب ساز«آرشه سحرآمیز» دادند. چندی بعد «یهودی منوهین» ویلنیست بزرگ دنیا که برای کنفرانس موسیقی جهان به ایران آمده بود وقتی ویلن ملک را در سالن آمفی تئاتر هنرهای زیبای کشور شنید از وی دعوت نمود تا در این فستیوال ها شرکت نماید و وی در فستیوال های لیون(فرانسه)، و نیز (ایتالیا)،پامپالونا(اسپانیا) همراه با آقایان : احمد عبادی ، حسین تهرانی ، حسین ملک و غیره... شرکت و در ونیز گروه آنان مقام اول موسیقی جهانی را نسیب خود کردند. اسداله ملک یکی از سلیست های خوب و موفق برنامه«گلها» بود به طوری که هر کس ساز سلوی او را می شنید بی اختیار تحت تاثیر پنجه های شیرین و «آرشه سحر» آمیزش قرار می گرفت. ملک، مدتی نیز با همکاری آقای منوچهر جهانبگلو، برنامه ای بنام:«نوایی از موسیقی ملی» را تنظیم کردند که بعد از «گلها» به عقیده عده ای از صاحبنظران، یکی از برنامه های خوب و موفق رادیویی موسیقی ملی بود |
|
در قبيله آكان واقع در غنا ، نظام اصلي اجتماعي بر اقتدار شماري از ملكه ها استوار بود كه هر يك صاحب سه طايفه يا بيشتر بود . هر ملكه - مادر به اتفاق مهستان زنان فرمان روايي مي كرد ؛ اصل و نسب و توارث از آن زنان بود و هر طايفه اي جانور-ايزد خود را داشت . آكان ها معتقد بودند كه جها زاده ايزد بانوي قدرتمند ماه ، ناگام است و هم او بود كه به آدميان در هنگام زاده شدن ، به واسطه پرتاب پرتو ماه ، روح بخشيد . در اعصار گذشته ، شايد در آغاز سده هاي ميانه ، صحرانشينان پدرسالار سودان ، آكان ها را واداشتند كه آفريننده اي مذكر ، آسمان ايزدي به نام اُدُمانكوما را بپذيرند ؛ اما نتوانستند مشيت و اقتدار ناگام را از ميان ببرند . پس ميانشان سازشي پديد آمد و به اسطوره اي قايل شدند كه بنابر آن ، ادومانكوما جهن را پتك و قلم از ماده ساكن پديد آورد و ناگام به آن حيات بخشيد . اين مهاجمان سوداني همچنين نيروهاي هفتگانه سيارات را كه فرمانرواي هفته بودند ، مي پرستيدند . اين باور خاستگاهي بابلي داشت ( و از طريق يونان و روم تا شمال اروپا گسترش يافت ؛ به همين سبب ، نام ايزدان شِرك - توئيستو (Tuisto)، وُدن (Woden) ، ثور (Thor) و فريگ(Frigg) هنوز در روزهاي هفته : سه شنبه ( Tuesday ) چهارشنبه ( Wednesday ) پنج شنبه ( Thursday ) و جمعه ( Friday ) باز مانده است . اين آيين فوق العاده براي آكان ها هفت ايزد جديد به وجود آورد و اسطوره ي سازش يافته اي در پي داشت كه هم ايزدان طايفه و هم هفت ايزد جديد را دو جنسي كرد . تا پايان سده چهارده مسيحي ، در پي انقلاب اجتماعي ادومانكوما سرنگون شد و يك ايزد-خورشيد جهاني جاي وي را گرفت و به اين ترتيب اسطوره تغيير كرد . زماني كه ادومانكوما فرمانروا بود ، قلمرو ملكه هنوز در اختيار ملكه بود . پادشاه تنها همسر وي و نماينده ذكور ملكه -مادر مقتدر بشمار مي رفت و عنوان " فرزند ماه" را داشت . او هر سال مي مرد و به گونه ي خداي كه تر باروري زنده مي شد . اما با پيوستن تدريجي قلمروهاي كوچك ملكه ها به ايالت-شهرها ، و پيوستن ايالت-شهرها به يك ملت پرجمعيت و ثروتمند ، شهريار مقتدر يا پادشاه ايالت-شهر تشويق مي شد كه وام گيري آداب و رسوم بيگانه را بپذيرد . او خود را هم "فرزند خورشيد" و هم "فرزند ماه" مي خواند و اقتداري نامحدود را در سر مي پروراند . خورشيد - بنابه اسطوره پيشين هر سپيده دم از ناگام زاده مي شد -اكنون هم چون ايزدي جاوداني ، مستقل از نقش حيات بخشي ماه پرستيده مي شد . هنگامي كه آكانها اصل پدرسالاري را پذيرفتند ، اسطوره هاي نوين پديدار شدند و خورشيد پرستي رواج يافت ؛ كمكم جانشيني را از طريق پدر دانستند و مادران ديگر رؤساي روحاني خاندان بشمار نيامدند . |
|
بهلول دلش از دنيا گرفته بود و در گوشه خرابه اي نشسته
و به ذكر خدا مشغول بود و در همين حال لباسهايش را از تن در آورده و وصله مي زد .
زن بي عفتي از انجا عبور ميكرد
چشمش به بدن بهلول افتاد و او را به فحشا دعوت كرد
بهلول گفت: « وزن دستهاي من چه قدر است ؟»
سپس وزن يك يك اعضاي خود را پرسيدو گفت: « كدام عاقلي است كه بخاطر عضو كوچكي ، همه اعضاي خود را در آتش جهنم بسوزاند؟
سپس از جاي
خود برخواست ، نعره اي كشيد و فرار كرد. |
|
To make an exhibition of oneself
خود را انگشت نما كردن Light come Light go يا Easy come Easy go باد آورده را باد ميبرد Great boast little toast پز عالي جيب خالي To feather one's nest پشت خود را بستن To break fly on wheel پشه در هوا نعل كردن His patience was exhausted پيمانه صبرش لبريز مشود To notify a person به كسي گوشزد كردن Lobe of the liver جگر گوشه To outstrip or outdo گوشه سبقت ربودن Here is a good chance for a trial اين گوي و اين ميدان To become giddy گيج شدن To feed dizzy گيج خوردن To give the vertigo گيج كردن To be obtainable or available. گير افتادن That's only the tip of the iceberg اين رشته سر دراز دارد The apple doesn't fall from tree پسر كو ندارد نشان از پدر The apples on the other side of the wall are sweetest مرغ همسايه غاز است The bigger they are, the harder they fall لاجرم هر كس كه بالاتر نشست،استخوانش سختر خواهد شكست The blind can not lead the blind كوري عصا كش كور ديگريست The cat dreams of mice شتر در خواب بيند پنبه دانه،گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه The die is cast كار از كار گذشته The early bird catches The worm سحر خيز باش تا كامروا باشي |
|
از نکاتی که در اجرای صحیح ترقطعات یاریگر نوازندگان است، نت خوانی آنهاست. در اغلب اوقات نوازندگان تمایلی به نت خوانی موسیقی مورداجرا دردوره ای که سرگرم تمرین آن هستند، ندارند. |
|
یکی از مقدمات اصلی نوروز ایرانیان "سفره هفت سین" است که ساعاتی پیش از تحویل سال نو گسترده می شود، این سفره از سابقه تاریخی برخوردار بوده و هر یک از اجزای آن نیز به نیت خاصی بر سفره نوروزی جای می گیرند .
برخی پژوهشگران، ریشه تاریخی این جشن را به "جمشید پیشدادی" نسبت می دهند و نوروز را "نوروز جمشیدی" می خوانند. این گروه معتقدند که جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم از شگفتی دیدنش جشن گرفتند و آن روز را "نوروز" خواندند. فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشید شاه نسبت می دهد:
مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج روی زمین بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند چنین جشن فرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان یادگار اما عاملی که "نوروز" را از دیگر جشن های ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگاری آن تا امروز شد، "فلسفه وجودی نوروز" یعنی زایش و نوشدنی است که همزمان با سال جدید در طبیعت نیز دیده می شود. یکی از نمودهای زندگی جمعی، برگزاری جشن ها و آیین های گروهی است، گردهم آمدن هایی که به نیت نیایش و شکرگزاری و یا سرور و شادمانی شکل می گیرند. جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان توجه ویژه ای داشت. آنها بر اساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان، مهرگان، سده و اسپندگان (اسفندگان) را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار می کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده های فرهنگی، نوروز نیز ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایی همراه است. به هرحال در آیین های باستانی ایران برای هر جشن "خوانی" گسترده می شد که دارای انواع خوراکی ها بود. خوان نوروزی "هفت سین" نام داشت و می بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد. این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه ای بلندتر از سطح زمین چیده می شد.
شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.
اما غیر از این گیاهان و میوه های سفره نشین، خوان نوروزی اجزای دیگری هم داشته است، در این میان تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است و نشانه ای از نطفه و نژاد.
|
|
عید نوروز همواره در آثار شاعران بزرگ ادب فارسی از جمله فردوسی، سنایی و خیام مطرح بوده است و همه آنان نوروز را نماد تحول، سازندگی، حركت و پویایی دانسته و مورد توجه قرار داده اند. |
طه حسین ادیب بزرگ عرب![]() طه حسین نویسنده توانا و جنجالی مصر در سال 1889 میلادی در عزبه از روستاهای مصر متولد شد. او كه هفتمین فرزند خانواده اش بود، در سه سالگی قدرت بینایی اش را از دست داد اما خداوند به او هوش و استعدادی وافر اعطا كرد كه همین هوش او را زبانزد خاص و عام كرد. پدر «طه حسین » طبق سنت آن روزگار، فرزندش را برای تعلیم قرآن به مكتبخانه روستا فرستاد تا كودكش اصول قرائت قرآن را بیاموزد. او كه كارمند دون پایه یك شركت كشاورزی بود، در مدت زمان كوتاهی دید كه پسر نابینایش توانسته كه قرآن را از حفظ كند. خود طه در این مورد در كتاب «الایام » (آن روزها) كه توسط «حسین خدیو جم » به زیبایی هر چه تمامتر به فارسی ترجمه شده است چنین می نویسد:
طه حسین در سن 14 سالگی تمامی محفوظات كودكیش به كمكش آمد و توانست در آزمون ورودی الازهر قبول شود و با برادرش به فراگیری علوم دینی و زبان بیگانه پرداخت . وی با روزنامه نگاری اولین فعالیت خود را آغاز کرد، شیخ المرصفی یكی از برجسته ترین اساتید الازهر وقتی به استعداد طه حسین پی برد، به او پیشنهاد كرد تا از دریای ادبیات كهن زبان عربی از جمله كتاب الكامل مبرد و حماسه ابی تمام استفاده تمام را ببرد. او نیز پند استاد را با جان و دل پذیرفته و شروع به مطالعه و تعمق پیرامون نوشته های این دو كتاب برجسته كرد. در ساعات فراغت ، او به محضر یكی از اساتید الازهر كه به زبان فرانسه تسلط كامل داشت می رود تا از او این زبان را بیاموزد. بعدها آموختن این زبان زندگی طه حسین را بطور كامل تغییر داد. به هر روی طه حسین در سال 1914 توانست از پایان نامه دوره دكترای خود دفاع و با نمره عالی قبول شود. هن |