| استاد شجريان |
|
-اگر كه تدبيري باشد، |
| مديريت |
|
صفحه نخست |
| شخصيت ها |
|
امير المؤمنين علي(ع) |
| دانلود سخنرانيها |
|
استاد نقویان |
| اساتید موسیقی |
|
استاد محمد رضا شجريان |
| شاعران |
|
فخرالدين عراقي همداني |
| امکانات |
|
******
با وارد كردن نام و ايميل خودتان در دو كادر زير و عضو شدن در خبرنامه از اطلاع رساني وبلاگ بهره مند شويد |
|
!!!...سرّعشق مقدمتان را گرامی میدارد ...!!!
پر فروشترین محصولات در بزرگترین فروشگاه اینترنت مجموعه آثار و كنسرت هاي ياني آهنگساز معروف گالري تصاوير وپوسترها معتبرترين فروشگاه اینترنتی آنلاین آموزش علوم كامپيوتري |
|
درباره این که سر مطهر را کجا به خاک سپردند، نظرهاى گوناگونى ابراز شده که ذیلا به آنها اشاره مى شود: منبع: http://erfan.ir/farsi/
|
|
با کاروان کربلا مشفق کاشانی در مصائب حضرت خامس اصحاب کسا حسین بن علی(ع) وصال شیرازی پیام پرپر جوادمحقق بر کشته کربلا بگریید
|
پرده اول: برادرم! مرا دریاب!(واگویههای سردار علقمه که بالهایش بر زمین افتاد) برادرم! حسین! ای مولای من! مرا اذن فرما. آهنگ میدان کردهام. دیگر تاب شنیدن صوت اندوهگین فرزندان حرم را ندارم. برادرم! ای پسر فاطمه! مرا اجازه فرما تا به سوی علقمه رهسپار شوم. نگاه کن، کودکان فریاد "العطش" غریبانهشان بر آسمان بلند است. نگاه کن! دل فرشتگان کهکشان از خشکی لبان دخترکان حرم، آتش گرفته است. این دل عباس است که میجوشد. این غیرت حیدر است که در سینهاش میخروشد. برادرم! مگذار این عقده بر دلم برجای ماند. مگذار شرمنده روی زینب گردم. مگذار نالههای اهل حرم، بیش از این آتشم زند. بگذار راهی شوم. نگاه کن، این توشه من است. اشکی روان از گونههایم و تیغی بران چون ذوالفقار پدر و سینهای توفان زده از یاد مادر. نگاه کن. شریعه را بستهاند. آب از جریان افتاده است. نه! این قلب عباس است که از تپش ایستاده است. برادرم. بگذار شرمنده روی اهل حرم نگردم. دیگر طاقتم به سر آمده است. اذنم ده. به فرمان توام ای مولای من! اگر دیگران به تو مولا میگویند; تو هم مولای منی هم برادرم. و اگر چنین است پس بگذار حق برادریمان را اداکنم. برادرم! دیروز آن دنیازده دون صفت، اماننامه برای خاندان بنی کلاب آورده بود. آن هنگام که امان نامه او دیدم، قلبم آتش گرفت. قلبی که جز شراره عشق تو در آن زبانه نمیکشد. برادر جان! حسین! ای مولای من! بگذار روانه شریعه شوم. میخواهم آب بیاورم. ای آب تو اینجا چه آرام نشستهای، ای آب تا ابد از روی آسمان شرمندهای. ای آب چگونه از کنار خیام آلالله میگذری و قلب خسته آنان را میدری. ای آب تا ابد گریه کن، حسین تشنه است و فرزندانی که در اضطراب و واهمهاند و تنها امیدشان حسین است و عباس که آمده است تا آب بیاورد. ای آب، چه گوارا بر دستان من میغلتی. چه هوسناک بر کف دستانم بر من میخندی. نه! مباد که از تو بنوشم و حسین و فرزندانش نوای العطش گویند. بریده باد دستانم اگر از تو بنوشم و حسین تشنه باشد. خدایا! تو شاهد باش. این آب ارزانی فاطمه است. پس چه سان از فرزندان او دریغ میکنند. مهریهای را که در آفرینش زمین به نام فاطمه رقم خورده است. خدایا تو شاهد باش. عباس از این آب ننوشید. ای مشک خالی از آب. چه زیبا نجوایی دارد. صدای پر شدن تو. سریعتر خیام در انتظار تواند و چشم به راه من. ای اسب تیزتر برو. چون ابر در آسمان، نگاه حسین به علقمه است. نمیدانم در دل او چه میگذرد؟ خدایا! این لشکر چرا با ما آن میکنند که با کفار حربی میکنند. خدایا! چون باران بر من سنگ فرود میآید، تیر به سویم. اگر نبود مشکی که بر دوشم نهادهاند و سقایتبرترین بندگان آفرینش که بر عهدهام گذاردهاند، مینگریستند که عباس در برابرتان ایستاده است. منم! عباس! فرزند همان مردی که در فراز فرود شمشیرش دل کوه آب میگشت. منم از تبار سلسله جبال غیرت و مردی. منم فرزند حیدر کرار! به آفریدگار سوگند! دست از حسین برنمیدارم. بیایید تا تیغ ذوالفقارم ارزانیتان باشد. بیایید تا نعره حیدریام صاعقهوار بر پیکرتان فرود آید. و این دستم ارزانی حسین! و آن دستم ارزانی زینب! و چشمم ارزانی مادر! و این جسمم فدای دردانه پیامبر! اما مشک را نزنید! بگذارید قطرهای به کام تشنه حسین برسد. خدایا! ببین با فرزند مرتضی چه میکنند. ببین دستی در بدن ندارم. ببین با صورت بر زمین میآیم. برادرم! مرا دریاب! حسینم! عباس را کشتند. برادرم! بیا! خدایا این قوم دل رقیه را شکستند. دل دخترکان حرم را و فرزندان پیامآور عشق را. خدایا! اینان دل زینب را آزردند. حسین چشم به راه من است. حسین جان! بیا! مرا کشتند. پرده دوم: ساربان! اندکی تامل«قطرههایی از دریای اندوه زینبعلیها السلام» ای ساربان! محمل را مبند. اندکی آهستهتر، آرامتر. کاروان را بگو که قدری تامل، میخواهم یک بار دیگر حسینم را ببینم. ای ساربان! حسینم بی سر و جان در میان تودههای نیزه و شمشیر افتاده است، شتاب مکن. آیا کسی هست زینب را یاری کند؟ آیا کسی هستسنگینی کوه اندوه زینب را با خود تقسیم نماید؟ حسینم! برخیز. بنگر زینب را. نگاه کن خواهرت را. ببین موهای پریشان سفید او را. این همان زینبی است که از مدینه با تو همراه شد، آیا او را نمیشناسی؟ حسین جان! ببین! حرمت را آتش زدهاند. چادر از سر و روی زنان بنیهاشم کشیدهاند. میخواهند حرمت را به اسارت ببرند. آیا نمیشوی؟ این صدای زنگولههای اشتران بنیهاشم نیست! صدای زنجیرهای در گردن ماست، صدای غلهای افکنده در پاهایمان. کجایی مادرم، زهرا! کجایی تا ببینی زینب را، که تنها و غریب میان گرگهای وحشی کوفه و شام مانده است. مادرم! زهرا! ای کاش همان روز که تو رفتی مرا نیز میبردی. مادرم! میخواهم گلوی حسینم را ببوسم. سر بر تن ندارد، میخواهم بدنش را ببوسم، پیکرش پاره پاره است. مادرم ای مادرم! ای زهرای علی! کجایی تا داغهای نهفته در دل زینب را بنگری؟! کجایی تا نالههای سوزناک تنهاترین شیرزن کربلا را بشنوی؟! کجایی تا بنگری فرزندان امیه و حرب چگونه بر سینه فرزندان تو تاختند و سینه نازنین حسینت را با خاک یکی کردند؟! کجایی تا بنگری آن چهره آسمانی را که ملائکه مقرب عرش، هر صبح و شام به زیارت او بر زمین نازل میگشتند، چگونه در خون غلتیده است؟! کجایی تا بنگری کودکان تشنه لب بنی هاشم را که با تازیانه سیراب کردند؟! مادرم! کجایی! کجایی تا ببینی چگونه گوشوارههای دخترانت را به غارت بردند؟! صدای فریاد دخترکان گوش پاره، قلبم را به آتش میکشد. اما چه کنم؟ تنهایم. مادرم! فرزندانم را کشتند. برادرانم را تکه تکه کردند. خواهرانم را به اسارت میبرند. چه کنم؟ مادر جان! اکبرم نیست، عباسم به سوی تو پر کشیده است. بالهای زخمیاش هنوز در کنار علقمه افتادهاند. کجا بیابم برادرانم را؟ کجایید ای یاران باوفای حسین؟! کجایید ای رهروان صدیق مادرم زهرا؟! کجایی حسین! اکبرم! عباسم؟! آنگاه که بر زمین زیبای کربلا آهنگ ماندن کردیم، عباس و اکبر اشترم را بر زمین خواباندند. بازوان عباس یاریم کردند. امروز همه کاروان را از میان خاکسترهای حرم به یکجا جمع کردم. آنان را یک به یک سوار بر اشتران نمودم. اما! اما خودم، تنها شدهام. مادرجان! یاریم کن. میخواهم از کربلا بروم، اما دلم در میان گودی قتلگاه مانده است. حسینم; حسینم در خون خفته است. مادر جان! دلم خسته است، قلبم دریایی توفانی از اندوه و حزن. امشب دیگر یارای خواندن نماز شب ایستاده را ندارم. نشستهام. نشستهام در سجاده تو. با همان چادر نمازی که تو در نیمههای شب با آن نماز میگزاردی. به یاد آن دورانی که در مدینه، در تنهاییهای نیمه شب بابایم علی، شریک و همنوای نالههای نیمه شبش میشدم، امشب نماز خواندم. مادرجان! ما را به اسارت میبرند. ما را میبرند و در انتظار تازیانههای طعن و نیش خفاشان کوفه و شامیم. ما را به اسارت میبرند، اما نه! اسیر آنانند، آنان که سالهاست در بند و غل کیسههای زر و تزویرند. اسیر آنانند که در تعفن کاخ سبز شام فرو غلتیدهاند. مادر جان! خستهام، اما خون در رگم میدود. تپش قلبم، رجز عشق میخواند. از حنجرهام صدای توست که بیرون میآید. خطبههایم خطبههای علی است که از گلویم فوران میکند. این صدای سرخ توست که سکوت آسمان مدینه را میشکند. این صدای رسای علی است که رعب بر دل و جان ساکنان عافیت میافکند. مادرم! ما را میبرند، اما گویا تاریخ را به همراهمان میکشند. ما را میبرند، اما گوشها و قلبهای تشنه، در آرزوی سیراب شدن از حنجره ماست. ما را میبرند، و ابرهای دیدگان ما، باران عشق را بر کویر مرده تاریخ میباراند. مادرم! گل یاد حسین را در همه زمینها خواهم کاشت. با زیبایی حسین، همه تاریخ را زیبا میکنم. |
|
امام حسين در آيينه شعر و ادب مهدي مهماندار مقدمه كربلا عصارة بهشت است و عاشورا آبروي عاشق. اگر كربلا نبود، هيچ گلي از زميننميروييد و مشام هيچ انسان آزادهاي حقيقت را استشمام نميكرد. اگر كربلا نبود وعاشورا نبود، امروز عشق بر سر هر كوي و برزن بيگاري ميكرد. حسين آمد وعشق را آبروبخشيد وعباس با دستان بريده و لبان خشكيده و با مَشكي زخمي عشق را سيراب كرد تاحرف و حديثي باقي نماند و زينب عشق را تداوم بخشيد و آن را در گسترة زمين و آسمانمنتشر كرد تا از آن پس تمام عاشقان وامدار حماسة عاشورا باشند. كربلا قبلة الهامعاشقان شد و عاشورا ميعادگاهي براي آنان كه ميخواهند نماز عشق را در محرابي بهبلنداي تاريخ به پا دارند. از آن روز زندگي معنا يافت كه حسين (ع) بر كتيبة دلها نقشبست و عاشورا اين راز نهفته مضمون تمام ناگفتهها شد . اين مقال مروري بر اشعار شعرا از گذشته تا عصر حاضر در مورد آقا ابا عبداللهالحسين (ع) عاشورا،كربلا و....ميباشد. هر چند كه از پيش اذعان ميداريم كه نتوانستهايم حق مطلب را آن طور كه شايسته و بايستة آن است ادا نماييم، اما به قول مولانا: آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد
شناخت مرثيه مرثيه از نظر ماهيّت جزو ادب غنايي است. مرثيه در ادب فارسي سابقة كهن دارد.كهنترين مرثيه را ميتوان در ديوان رودكي جست و جو كرد .مرثيه يا در ياد مرگ پادشاه،يا وزير، يا يكي از رجال علم و ادب است، مانند مرثية فرخي در مرگ محمود غزنوي يامرثية رودكي در مرگ شهيد بلخي و يا دربارة فوت يكي از خويشان است، مانند مرآثيفردوسي، خاقاني، و حافظ در مرگ پسران خود، و يا مرثيه دربارة يكي از ائمه دين است،مانند مرآثي محتشم كاشاني كه از همه معروفتر است واين نوع آخر بيشتر در ميان مردمرواج دارد و معمولاً بيشترين مرآثي راجع به سالار شهيدان حسين بن علي (ع) ميباشد.شمول، ابعاد و جامعيت حادثة عاشورا موجب گرديد كه شعرا هريك از ديدگاهي خاص بهآن بنگرند: گروهي از صوفيه و عرفا جنبه عرفاني آن را به نظم كشيده و بعضي ديگرجنبههاي سياسي و اجتماعي و اخلاقي اين واقعه عظيم را به نظم كشيدهاند وليكن اكثرشعرا به ويژه در قرون اخير بُعد «بكايي» آن را مطمح نظر قرار دادهاند .
رسالت و تعهد شاعر دشمن حكّام جور و خلفاي ستمگر در طول تاريخ پر فراز ونشيب شيعه، دقيقاًبيانگر رسالت و تعهد شعرا به واقعه عاشورا و بيان ظلمي است كه به اهل بيت و شيعهگرديده. دشمنيِ سران كفر با شاعران و مرثيه سرايان بي جهت نبوده است، زيرا آنها بامرآثي جانگداز خود توانستند آتش عشق تودههاي مسلمان به اهل بيت را پر فروغ نگهداشته و رسالت امام حسين (ع) را به زيباترين شكل ممكن در قالب نظم و اشعاري دلنوازبه گوش جهانيان برسانند. بزرگاني، هم چون فرزدق، كميت، و دعبل و دهها گوينده وشاعر مبارز ديگر با قبول خطرها و دشواريهاي راه، به خوبي از عهدة رسالت دشوار خودبرآمده و توانستند به احياي فرهنگ عاشورا كمك شاياني بنمايند. «ابن مسكيت» از دوستداران اهل بيت بود. او معلميِ دو پسر متوكل را بر عهدهداشت. هنگامي كه خليفه به شيعه بودن او پي برد، كينة او را به دل گرفت و روزي از اوپرسيد: فرزندان من نزد تو گرامي ترند يا حسن و حسين...؟ ابن مسكيت نگاهي به چهرةمتوكل كرد و گفت: به خدا قسم! حسن (ع) و حسين (ع) با تمام زيباييهاي دنيا برابرند.تو چه طور جرأت ميكني آنها را با فرزندان خود قياس كني...؟ متوكل از شدت خشم وغضب دستور داد كه زبان او را از حلقومش در آوردند.
حسين (ع) و عاشورا در ادب پارسي: علي رغم شعر عرب كه گستردهترين بخش آن را مرآثي عاشورايي تشكيلميدهند، سرايندگان عرب در اين زمينه آثار جاوداني از خود به يادگار گذاشتهاند،متأسفانه سرايندگان فارسي نه از جهت كيفيّت و نه از جهت كميّت، هر گز به همتاهايعرب خود نرسيدهاند. شعرايي كه با دريوزگي براي دريافت صله و يا طلب كنيزكي و ياحتي سبويي شراب، پادشاه و يا امير نالايقي را مدح ميكردند و فضايل دروغيني را به وينسبت ميدادند؛ گويي از نهضت امام حسين (ع) و فرهنگ عاشورا به كلي بي خبرند. گرچه شرايط حاكم بر محيط و نيز استيلاي خلفا و امراي جور و دور از مذهب، و دشمنيديرينه با شيعه و اهل بيت در اين قصور وكم توجهي بي تأثير نبوده، ليكن چنين عذريبراي خيل شاعران كه در واقع از افكار و احساسات لطيفتري نسبت به تودة مردم زمانخود داشتند، زياد منطقي به نظر نميرسد. البته اين سخنان به اين معنا نيست كه ما درزمينة عاشورا وقيام امام حسين در ادب پارسي چيزي نداريم، خوشبختانه غناي ادبپارسي آن چنان است كه ما در هر زمينهاي كه بخواهيم ميتوانيم از اين بوستان معرفتبه خوشه چنيني بپردازيم، ولي هدف از بيان اين موضوع اين بود كه با توجه به اهميتواقعة عاشورا و قيام سالار شهيدان و مظلوميّت ايشان و اهل بيت گراميشان بايد بيش ازاين به آن پرداخته ميشد.
شروع مرثيههايي عاشورايي: تاريخ آغاز سرودن شعر عاشورايي تقريباً روشن است. ميتوان روز شهادتحسين(ع) و يارانش را تاريخ شروع مرثيه عاشورايي ناميد، زيرا ـ چنانكه در متونتاريخي آمده است ـ نخستين مرثيه سرايان، اهل بيت آن حضرت بودند. اما حسين (ع)هنگام آخرين وداع با اهل بيت خود خطاب به دخترش «سكينه» ابياتي ميفرمايد كه ازجانسوزترين مرآثي به شمار ميرود: لا تحرمّي قلبي بدمعك حسرةًمادام منّي الروح في جثماني تا جان بدن دارم دلم را از اشك حسرت بسوزان. فاذا قتلت فانت اولي بالبكاء يا خير النسّوان اي بهترين زنان هنگامي كه كشته گردم تو براي گريستن من سزاوارترين هستي. سيطول بعدي يا سكينة فاعلميمنك البكا اذا الحمام دهان به زودي بر مصيبت مرگ من گريه هاي طولاني در پيش داري. *** «ام كلثوم» دختر بزرگوار امير مومنان و بانوي بزرگ و اصيل كه بسيار «بليغالسان» بود، در مرثيهاي چنين ميفرمايد: قتلتم اخي ظلماً فويل لامّكم ستجرون ناراً حرّها بتوقد
واي بر مادران شما كه برادرم را به ستم شهيد كرديد، به زودي آتشي سوزانپاداشتان خواهد بود. سفكتم دماء حرم الله سفكهاو حرّمها القرآن ثمّ محمد خونهايي را كه ريختيد كه خدا و قرآن و محمد ريختن آنها را حرام كردهاند. ***
مروري بر چند مرثيه از شعراي عرب: «عقبة بن عمرو السهمي »نخستين كسي است كه در رثاي عاشوراييان شعر سرود. او دراواخر قرن اول به كربلا رفت نزديك قبر آن حضرت كه رسيد اين مرثيه را گفت: مررت علي بترالحسين بكربلاففامن عليه من دموعي عريزها در كربلا بر قبر حسين گذشتم واشك فراواني از ديدگانم فرو ريخت. و لا برج الونا وزّوار قبره يقوم عليهم مشكها و عبيرها آنها كه رايحة مشك و عبير بر شامة زائرانش هميشه ميوزد . *** «دعبل خزاعي»در قصيدهاي طولاني به ذكر فضايل و خصايل رسول خدا واهلبيت او ميپردازد. در فرازي از اين مرثية زيبا چنين ميخوانيم : أفاطم لو خلت الحسين مجّدلا و قدمات عطشا به شطّ فرات اي فاطمه اگر ميدانستي حسين با لب تشنه در كنار فرات سر بر خاك نهاد. اذا للطمت الغّد فاطم عند اجريت دمع العين في الوجنات جز لطمه به صورت نميزدي و غير اشك بر گونه نميريختي.
مروري بر تك بيتهايي زيبا از شعر پارسي در مورد امام حسين (ع) وعاشورا: قيام جوانمردانة سيد جوانان اهل بهشت و ياران صميمي آن حضرت در تاريخضرب المثل شده و هم چون« مثل ساير» مورد استفاده و بهره برداري شاعران قرار گرفتهاست. در ادبيات شيرين فارسي، اگر چه بسياري از شاعران مستقلاً شعري مستقل در اينزمينه ندارند، ولي به مناسبتهاي مختلف، حتي در اشعار توصيفي خود به آن اشارهنمودهاند كه در ذيل به ذكر چند نمونة بر جسته آن ميپردازيم: لاله غرقه به خونم همچو حسينسوسن زنده نفس همچو حسن والله كه ماتم شرف الملك بوعلي ازماتم علي حسين هست يادگار سيد حسن غزنوي (592 ـ536 ه) *** به كربلا چو دهان حسين از او بچشيد همي دهند زبانهايزيد را دشنام *** هجران تو دشت كربلا بود زو حصة من همه بلا شد اديب ترمذي(573 ه) *** در خون من مشو كه به خون شستهام دو رخ بي تو، به حق خون شهيدان كربلا رشيد وطواط (564ه) *** به من آن كربت و بلا آمد كه نياورد كربلا به حسيني انوري (583 ه) ***
چندن كز دو ديدة من رفت جوي اشك هر گز نرفت خون شهيدان كربلا مسعود سعد سلمان (515 ـ 438 ه) *** كردم ز ديدة پاي سوي مرقد حسين هست اين سفر به مذهب عشاق فرض عين جامي( 898 ـ 817 ه) *** به سر بيست رفتن در طريق كربلاي دل كه تا يابي طواف پادشاه دين و دنيا را ضميري اصفهاني (973ه) *** بس گوهر نهفته كه غواص خاطرم داد به نذر مدح شاه كربلا گره كليم همداني (1061 ه) *** بر سر نيزه كردهاي سر گلدستة رسول اي روزگار خوش گلي آوردهاي به بار صابر زوارهاي (قرن 11) *** خاكستر وجود مرا گردهي به باد از اشتياق رو به سوي كربلا آورد زماني يزدي (قرن 11) *** به خاك كربلا زائر بيفشان دانة اشكي كه هر كس بهر خود روز قيامت كشتهاي دارد زائر همداني (قرن 11) *** كي گهر دارد بها عباس، در بازار حشر از زمين كربلا يك سبحه وارم آرزوست عباسقلي خان شاملو( قرن 11) ***
امام حسين و عاشورا در آئينة شعر و ادب پارسي: در اين قسمت، به مبحث اصلي كه ذكر اشعار و ابيات و مرآثي شاعران نامدار ادبپارسي در مورد امام حسين (ع) و عاشورا است، ميپردازيم. اگر چه در بعضي قسمتها بهخاطر طولاني نشدن كلام به حذف و اختصار ابيات پرداخته شده، ولي سعي شده كهحذفها به شكلي انجام شود كه حتي الامكان به بدنة اصلي شعرو مضمون آن و نهايتاً بهزيبايي كلام صدمه و خدشهاي وارد نگردد. در ضمن انتخاب و تنظيم اشعار صرفاً براساس تقديم زماني و حيات شاعر ميباشد. گفتني است در مواردي به ذكر تاريخمختصري از شرح حال شاعر اشاره شده و در بعضي موارد به علّت اختصار كلام تنها بهذكر نام شاعر قناعت شده است .
ابوالحسن كسايي مروزي: به سال 341 در مرو متولد شد. وي ابتدا مدّاح سامانيان بود، ولي بعدها دستازمداحي كشيد و به سرودن اشعاري در پند واندرز و مدح و رثاي اهل بيت پرداخت. اويكي از بزرگترين و در واقع نخستين شاعر پارسي زبان است كه «مرثية عاشورايي»سروده است و با توجه به شواهد قطعي تاريخي و آثار به جا مانده از وي ترديدي در تشيّعاو وجود ندارد. نمونهاي از مرثية ايشان در ذيل بيان ميشود : تخم جهان بي بر بيزارم از پياله و ز ارغوان و لاله ما و خروج وناله كنجي گرفته مأوا دست از جهان بشويم غر و شرف بجويم مدح و غزل نگويم مقتل كنم تقاضا ميراث مصطفي را فرزند مرتضي را مقتول كربلا را تازه كنم تولاّ آن مير سر بريده در خاك و خون تپيده از آب ناچشيده گشته اسير غوغا تنهاو دل شكسته بر خويشتن گرسنه از خانمان گشته وز اهل و بيت و آبا صفين و بدر و خندق حجّت گرفته با حق خيل يزيد احمق يك يك به خونش كوشا آن پنج ماهه كودك باري چه كرد ويحك كز پاي تابه تارك مجروح شد مفاجا پاكيزه آل ياسين گمراه و زار و مسكينو آن كينههاي پيشين آن روز گشته پيدا بيچاره شهر بانو مصدوم كرده زانو بيچاره گشته لولو بر درد ناشكيبا آن زينب غريوان اندر ميان ديوان آل زياد ومروان نظاره گشته عمدا تخم جهان بي بر، اين دست و زين فزونتر كهتر عدوي مهتر نادان عدوي دانا بر مقتل اي كسايي برهان همي نماييگر هم بر اين بيايي، بي خار گشت خرما تا زندهاي چنين كن دلهاي ما حزين كن پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا***
امير معزّي از شاعران قرن پنجم و اوايل قرن ششم بود. او مدتي را به مدح امراي سلجوقيگذراند و سپس تا پايان عمردر خراسان در خدمت سلطان سنجر بود و وفات او به سال521 واقع شده است. وي در قصيده سرايي استاد بود اينك به ذكر نمونههايي از اشعارعاشورايي وي اشاره ميگردد: آن كه چون آمد به دستش ذوالفقار جان شكار گشت معجز در كَفَش چون در كف موسي عصا آمدآواز منادي «لا فتي الاّ علي» وانگهي «لا سيف الا ذوالفقار» آمد ندا و آن دو فرزند عزيزش چون حسين و چون حسن هر دو اندر كعبة جود و كرم ركن وصف آن يكي را جان ز تن گشته جدا اندر حجاز و آن دگر را سر جدا گشته زتن در كربلا آن كه دادي بوسه بر روي و قفاي او رسولگرد بر رويش نشست و شمر ملعون در قفا و آن كه حيدر گيسوان او نهادي بر دو چشمچشم او در آب غرق و گيسوان اندر دما روز محشر داد بستاند خدا از قاتلانش تو بده داد و مباش از حسب مقتولان جدا ***
سنايي حكيم سنايي غزنوي از شاعران تواناي ايراني است كه مُبدع بيان مسائل فلسفيو اخلاقي در شعر است. او پس از مدح بهرامشاه غزنوي به عرفان روي آورد و از جهان وجهانيان دست شست، چنان كه بهرامشاه ميخواست خواهر خود را به ازدواج با او ترغيبكند، ولي او نپذيرفت. سنايي تا پايان عمر پس از بازگشت از سفر حج در غزنين زندگي رادر عزلت و گوشه نشيني گذراند. از آثار او ميتوان به حديقه الحقيقه، طريق التحقيق،كارنامه بلخ و... اشاره كرد. مرثيه ذيل از كتاب حديقة الحقيقه انتخاب شده است: حَبَّذا كربلا و آن تعظيم كزبهشت آورد به خلق نسيم و آن تن سر بريده در گل و خاك و آن غريوان به تيغ دلها چاك و آن گزين همه جهان،كشته در گل خون تنش بياغشته و آن چنان ظالمان بدكردار كرده بر ظلم خويشتن اصرار حرمت دين و خاندان رسول جمله بر داشته زجهل و مقتول تيغها لعل گون ز خون حسين چه بود در جهان بَتَر زين شين كرده آل زياد و شمر لعينابتداي چنين بته در دين حسن از زخم كرده سينه كبودزينب از ديدهها برانده دو رود من نيم دوستدار شمر و يزيدزان قبيله منم به عهد بعيد هر كه راضي شود به بد كردنلعنتش طوق باشد در گردن *** داستان پسر هند مگر نشينيدي كه از او وسه كَس او به پيمبر چه رسيد پدر او دُر دندان پيمبر بشكست مادر او جگر عمر پيمبر بمكيد او به ناحق، حق داماد پيمبر بستد پسر او سر فرزند پيمبر ببريد بدر چنين قوم تو لعنت نكني شرمت باد لعنالله يزيداً و علي آل يزيد ***
قوامي رازي اين شاعر كه از شعراي معروف شيعي قرن ششم ميباشد، مدّتها، در خدمترجال و خاندانهاي بزرگ شيعي در عراق به سر ميبرده است. علاوه بر مناقب و مرآثيخاندان رسالت از وي قصايدي نيز در زهد و وعظ باقي مانده است. در ذيل قصيدهاي ازايشان در رثاي شهداي كربلا بيان ميگردد كه البته اين قصيده به علّت اين كه بسيارمطّول و مفصل بود، به ذكر ابياتي چند از آن ميپردازيم و علاقه مندان را به خواندن كاملاين قصيده در ديوان شاعر دعوت ميكنيم : روز دهم ز ماه محرم به كربلا ظلمي صريح رفت بر اولاد مصطفي هر گز مباد روز چو عاشور در جهان كان روز بود وز قتل شهيدان كربلا آن تشنگان آل محمد اسيروار بر دشت كربلا به بلا گشته مبتلا عريان بماند پردگيان سراي وحي مقتول گشته شاه سراپردة عبا هر گه كه يادم آيد از آن سيد شهيدعيشم شود منقص وعمرم شود هبا اي بس بلا و رنج كه بر جان او رسيداز جور و ظلم امّت بي رحم و بي حيا در آرزوي آب چو اويي بداد جان لعنت بر اين جهان به نفرين بي وفا بگرفته روي آب سپاه يزيد شوم بي آب چشم و سينه پر از آتش هوا ***
عطّار نيشابوري شاعر معروف قرن ششم و هفتم هجري بود و از سرمايههاي فرهنگي و ادبي اينمرز و بوم است. او قسمت عمدهاي از عمر خويش را به رسم سالكان طريقت در سفرگذراند. از آثار بر جسته وي ميتوان به منطق الطير، اسرارنامه، الهي نامه، مصيبت نامه،تذكرة الاولياء و....اشاره كرد. كيست حق را پيمبر را ولي آن حسن سيرت، حسين بن علي آفتاب آسمان معرفت آن محمد صورت و حيدر صفت نه فلك را تا ابد مخدوم بود زآن كه او سلطان ره معصوم بود تشنه او را دشنة آلوده به خون نيم كشته گشته ،سرگشته به خون آن چنان سر را كه بُرّد بي دريغ كافتاب از درو آن شد زير ميغ گيسوي او با به خون آلوده شد خون گردون از شفق پالوده شد كي كنند اين كافران با اين همه كو محمد؟ كو علي؟ كو فاطمه؟ صد هزاران جان پاك انبياء صف زده بينم به خاك كربلا در تموز كربلا تشنه جگر سر بريد زشتي چه باشد زين بَتَر با جگر گوشة پيمبر اين كنند وانگهي دعوي داد و دين كنند كفرم آيد هركه اين را دين شمرد قطع باد از بن زفاني كاين شمرد كاشكي اي من سگ هندوي او كمترين سگ بودمي در كوي او *** «منتخب از مصيبت نامه »
كمال الدين اصفهاني كمال الدين اصفهاني معروف به «خلاق المعاني» ميباشد؛ وي در آوردن معانيدقيق و باريك انديشي مهارت خاصي داشت و در التزامات صعب و تقيد و آوردن يدطولايي داشت. اينك در ذيل به چند بيت از نامبرده در مورد امام حسين (ع) ميپردازيم: چون محرم رسيد و عاشورا خنده بر لب حرام بايد كرد وز پي ماتم حسين علي گريه از ابر وام بايد كرد لعنت دشمنانش بايد گفت دوستداري تمام بايد كرد ***
سيف فرقاني شاعر و عارفي گوشهگير بود، پس ازمدّتي از تبريز به آسياي صغير رفته و در شهريبه نام «آق سرا» در خانقاهي كوچك در گذشت و همانجا مدفون گرديد. او همواره ازحكّام و ستمگران روزگار خويش كنارهگيري كرده و ستم آنان را نكوهش ميكرد. ابياتيچند از وي در خصوص فاجعة كربلا و شهادت امام حسين (ع) را با هم ميخوانيم : اي قوم در اين عزا بگرييد بر كشته كربلا بگرييد با اين دل مرده خنده تا چند امروز در اين عزا بگرييد از خون جگر سرشك سازيد بهر دل مصطفي بگرييد وز معدن دل به اشك چون دُر بر گوهر مرتضي بگرييد با نعمت عافيت به صد چشم بر اهل چنين بلا بگرييد دل خستة ماتم حسينيد اي خسته دلان هلا بگرييد بر جور و جفاي آن جماعت يك دم ز سر صفا بگرييد در گريه به صد زبان بناليد در پرده به صد نوا بگرييد و ز بهر نزول غيث رحمت چون ابر، گه دعا بگرييد ***
خواجه كرماني آن گوشوار عرش كه گردون جوهري باراني پراز گهرش بود شتري ديدش ملك بخش جهاندار خرقه پوش خسرو نشان صوفي و سلطان حيدري در صورتش معيّن و در سيرتش مبيّن آيات ايزدي و صفات پيمبري در بحر شرع، لولوي شهوار و همچو بحر در خويش غرقه گشته ز پاكيزه گوهري اقرار كرده حر يزيدش به بندگي خط باز داده روح امينش به چاكري لب خشك و ديده تر شده از تشنگي و آنگه طفيل خاك درش خشكي وتري از كربلا بدو همه كرب و بلا رسيد آري همين نتيجه دهد ملك پروري گلگون هنوز چنگ پلنگان كوهسار از خونِ شاهِ شهيدانِ روزگار ***
سلمان ساوجي خاك، خون آغشتة لب تشنگان كربلاستآخر اي چشم جهان بين، اشك خونينت كجاست جز به چشم و چهره مسير خاك آن ره كانهمه نرگس از چشم و گل و رخسار آل مصطفاست اي دل بي صبر من آرام مگير اينجا دميكاندرين جا منزل آرام جان مرتضاست روضه پاك حسين است اين كه مشكين زلف حورخويشتن را بسته بر جاروب اين جنت سراست مهبط انوار عزت مظهر اسرارحقمنزل آيات رحمت مشهد آل عباست كوري چشم مخالف من حسيني مذهبمراه حق اين است و نتوانم نهفتن راه راست جوهر آب فرات از خون پاكان گشت لعلوين زمان آن آب خونين هم چنان در چشم ماست يا امام متقين ما مخلصان طاعتيم يك قبولت صد چو ما را تا ابد برگ و نواست ***
ابن حسام خوسفي دلم شكسته و مجروح و مبتلاي حسينطواف كرد شبي گرد كربلاي حسين طراز طره مشكين عنبر افشانشخضاب كرد به خون خصم بي وفاي حسين قدر چو واقعه كربلا مشاهده كرد ز چشم چشمة خون راند بر قضاي حسين نشسته بر سر خاكستر آفتاب مقيم كبود پوش به سوگ از پي عزاي حسين جمال روشن خورشيد را غبار گرفت كه در غبار نهان شد مه لقاي حسين سحاب قطره باران، حسين سر بخشيدعطاي ابر كجا و كجا عطاي حسين خموش ابن حسام اين سخن نه لايق توست ستايش تو كجا و كجا ثناي حسين كز آفتاب قيامت مرا پناهي ده به زير سايه دامن كش لواي حسين ***
صائب تبريزي وي يكي از بزرگترين شعرا واستاد «سبك هندي» ميباشد. مهارت عمدة وي در غزل و تكبيتهايش است. سخنش استوار و پرمعنا و مشحون از مضمونهاي دقيق و افكار و تمثيلات لطيف و دلكشاست. در ذيل قطعهاي از وي راجع به امام حسين(ع) را با هم ميخوانيم: مظهر انوارِ باني حسين بن علي آن كه خاك آستانش دردمندان را شفاست ابر رحمت، سايبان قبة پر نور او روضهاش را از پر وبال ملائك بورياست دست خالي بر نميگردد دعا از روضهاش سائلان را آستانش كعبة حاجت رواست با لب خشك از جهان تا رفت آن سلطان دين آب را خاك مذلّت در دهان زين ماجراست چند روزي بود اگر مهر سليمان معتبرتا قيامت سجدگاه خلق مهر كربلاست آن كه ميشد پيكرش از بوي گل نيلوفري چاك چاك امروز، مانند گل از تيغ جفاست چرخ از انجم در عزايش دامن پر اشك شدتا به دامان جزا،گرابر خون گريد رواست مدحش از ما عاجزان صائب بود ترك ادبآن كه ممدوح خدا و مصطفا و مرتضاست ***
ملك الشعراي بهار استاد محمد تقي بهار از بزرگترين شعراي تاريخ معاصر كشور ماست. ايشان باقدرت بيان فوق العادهاي كه داشتند. در اندك زماني توانستند در عرصة شعر و ادب از نامآوران و مشاهير بلامنازع اين آب و خاك گردند. از ايشان در تمامي قالبهاي شعر آثارزيبايي به يادگار ماند، ولي آنچه از بر جستگي بيشتري در ميان آثار ايشان به چشمميخورد، قصايد بسيار زيبا و نغز ايشان است كه با آثار قصيده سرايان بزرگي، چونخاقاني، ابن يمين، انوري و....برابري ميكند. وي مدتها ملك الشعراي آستان مقدسرضوي بود. از آثار بر جسته ايشان ميتوان به كتابهاي بسيار ارزشمند «سبكشناسي»در دو مجلد اشاره كرد. در ذيل به چند بيت از ايشان در زمينة كربلا و امام حسين(ع)مروري گذرا خواهيم داشت: اي فلك آل علي را از وطن آواره كرديزان سپس در كربلاشان بردي و بيچاره كردي تاختي از وادي ايمن غزالان حرم را پس اسير پنجة گرگان آدمخواره كردي گوشوار عرش رحمان را بريدي سر، پس آنگه دخترانش را زكين بي گوشوار و ياره كردي كودكي ديده صغيره اندر ميان گاهوارهچون نكردي شرم و از كين قصد آن گهواره كردي سوختي از آتش كين خانة آل علي را و يستادي بر سر آن آتش و نظّاره كردي ***
اديب السّلطنه حسين سميعي معروف به اديب السلطنه و متخلص به «عطا» از شعراي نام آورمعاصر بود كه مدتها انجمن ادبي تهران را اداره ميكرد. وي به سال 1332 شمسي وفاتيافت. مرثية بسيار زيبايي كه در ذيل ميآيد از مرآثي بسيار جانسوز قيام عاشوراست: كاي ظلالت پشگان فرزند پيغمبر منم قرة العين بتول و زاده حيدر منم گوشوار عرش يزدان قوت قلب علي آن كه دايم بود در آغوش پيغمبر منم دين منم، ايمان منم، دنيا منم، عقبي منممعني قرآن منم، بگزيده داور منم معني طه منم والتين والزيتون منم سدره طوبي منم، جنت منم، كوثر منم آن كه پيش آستانش بهر تعظيم جلالروز تا شب گشته پشت آسمان چنبر منم روز محشر چون كنيد آخر كه خصمي ميكنيدبا من مظلوم، چون خود شافع محشر منم خلق را چون آورند آن روز از بهر حسابدوست را آنجا جزا و خصم را كيفر منم
1 ـ ادب الطف، ج 1، صفحات 295 ـ 64 ـ 52. 2 ـ فرهنگ معين، ج 6، احكام. 3 ـ گزيدة اشعار كسايي مروزي. 4 ـ حديقه الحقيقه سنايي. 5 ـ ريحانة الادب، ج 7، ص 396. 6 ـ انواع ادبي، دكتر شمسيا. 7 ـ گزيدة مصيبت نامه، عطار نيشابوري. 8 ـ دواوين شعرا همچون سلمان ساوجي، خواجو، صائب و... |
|
امام حسين در آموزة شعر اقدس كاظمي همة اشعاري كه در اين مقال خواهيد خواند اثرطبع اين جانب (اقدس كاظمي) است كه وقايع وحوادث عاشورا وآموزههاي اين نهضت سترگ را بهنظم درآوردهام.
زناني كه در واقعة كربلا حضور داشتند در فراخوان سخن ز كربوبلاستكه در آن نكتة دقيق اينجاست بانواني كه در كنار حسينهمه بودند غمگسار حسين يا جوانان وكودكان در راهبوده با كاروانيان، همراه ميبرم نام هر يك از آنهاچون ضروريست نامشان اينجا هست اين بخش، ويژه نسوانكه نمودند خدمتي شايان همه آنان كه كربلا بودندبرچنان درد مبتلا بودند نيز زنها وكودكان آنجاهمه سرگرم آه وواويلا ليك زينب چو هست يار حسيندائماً هست در كنار حسين حال شايسته است كز نسوانسخني چند آورم به ميان تا نمايم سر سخن را بازاز شهيدان سخن كنم آغاز دختر مسلم، آن(حميده)بُوَدهفتساله چو نور ديده بُوَد بود در خيمه روز عاشوراهمراه خانوادهاش آنجا در همان وقت دشمن نادانحمل بنمود جانب آنان آتش از كينهها بهپا كردندخيمهها را به آتش افكندند چونكه آتش به خيمهگاه رسيددر دل خيمه شد حميده، شهيد كودكان دگر همه محزونجمله از خيمه گه شدند برون برخي آنان به گرد عمّة خويشهمه محزون وداغدار وپريش برخي آنان ز ترس كرده فراررو به صحرا نهاده در شب تار
* * * * *
مادران شهدا كه در كربلا بودند آن جوان كه روز عاشورابه شهادت رسيدهاند، آن جا مادر هر يكي در آنجا بودشاهد كار جمله آنها بود 1ـ مادر طفل شيرخواره(رباب)كه دلش زين جنايت است كباب 2ـ مادر (عون)، (زينب كبري)ستكه خودش قرمان كرب وبلاست 3ـ مادر (قاسم) جوان، (رمله)بهر داماد آوَرَد حجله 4ـ (بِنْتِ بَجْلي) ست يك زن آگاهمادر پرتوان (عبداللّه) 5ـ نيز آنجا (رقية) آگاهدختِ مولا ومامِ (عبداللّه) 6ـ مادرديگري كه در آنجاستپسر او شهيد كرب وبلاست 7ـ (عَمْرِبْنِ جناده) را مادرسوق دادش به جانب لشكر 8ـ مادر ديگري كه در اين راهبرد فرزند خويش، (عبداللّه) 9ـ مادر ديگري كه در آنجاستمادر (اكبر) است واو (ليلا) ست 10ـ نيز (حِسْنّيه) مادر (منحج)كه همي بود ياور منحج* * * * *
اسيران از زنان بنيهاشم 1ـ(زينب) آنجاست كاروانسالاركه زكف داده است صبر وقرار 2ـ خواهر رنجد يدهاي آن جاست(ام كلثوم، زينب صغري') ست 3ـ (فاطمه) دختر امام علي4ـ فاطمه ديگري كه هست، ولي: او بُود دختر امام حسين5ـ هم (سكينه) در التزام حسين 6ـ هم (رباب، دخت امرءالقيس) استبا حسين رشتة مودّت بست 7ـ دختر چهار سالهاي زامامچون (رقيه) كه شهره گشت به نام 8ـ هم (رقيه) ست همسر مسلم9ـ نيز آنجاست دختر مسلم 10ـ نيز (خوصاء) به نام (اُمِ ثِغَر)از عقيل است ومادر جعفر 11ـ (ام كلثوم)گر چه او (صغري') ستدختر خوب زينب كبري ست 12ـ مادر قاسم است چون (رمله)كه دلش خون شده ست زين فتنه (شهربانو)ست آنكه طفلش راداد از كف به سرزمين بلا شهربانو ديگري هم هستمادر باوفاي سجاد است كه ندارد حضور در اين جادر ميان زنان به كرب وبلا 14ـ (دخت مسعود خالد) است اينجانام نيكوي او بُوَد(ليلا) نام فرزند اوست (عبداللّه)داده فرزند در ره اَللّه 15ـ (فاطمه، دختر امام حسن)مادر باقرالعلوم زَمَن همسر باوفاي سجاد استشاهد آن جفا وبيداد است همه جا بود در كنار امامبا اسيران، سفر نمود به شام * * * * *
اسيران از زنان غير بنيهاشم 1ـ چونكه (حسيّنه)است خدمتكاردر سفر هست ياور بيمار 2ـ همسرمهربان (عبداللّه)با اسيران كربلا، همراه 3ـ مادر (قارب بن عبداللّه)چون (فكيهه)ست بانوي آگاه كه كنيز رباب ميباشددلش از غم كباب ميباشد 4ـ نيز (بحّريه) دختر مسعودكه به همراه همسر خود بود (مسلم عوسجه) كه داشت كنيزبود وقت شهادتِ او، نيز از غم عوسجه به درد افتادو نمود از شهادتش فرياد او ملقب بُوَد به (ام خلف)گام در ره نهاد او به هدف ديد چون مرگ همسر خود راسوخت با درد خويشتن، اما: در چنين راه جان نثاري كردبعد، فرزند خويش را آورد گفت فرزند خوب من، برخيزحال با دشمن حسين، ستيز كه خَلَف رفت، جانب ميداناذن خود خواست از سوي ايشان كه حسين علي چو روي نمودبه خلف نيز اينچنين فرمود بهر مادر يگانه فرزنديپسر خوب وپاك ودلبندي دانم اين را كه كشته ميگرديبهتر آن است حال، برگردي كه خلف گفت: از براي نبردمادر، آمادة جهادم كرد چون خلف پا نهاد در ميداننيز بعد از شهادت ايشان سر او را ز تن جدا كردندجانب مادرش رها كردند مادر آن را زجان ودل بوسيدبعد از آن همچو گل او را بوييد گفت اي روشنيِ ديدة مناي گرانمايه نور ديدة من خوشدل از اين شدم كه در اين راهبا حسين علي شدي همراه 6ـ (فضه خادمه) بُوَد در راهبا اسيران كربلا، همراه همه زن ها دگر به حالت زاربر شترهاي بي جهاز، سوار به اسارت چو راه ميپويندكربلا را وداع ميگويند رأس ياران چراغ راه بُوَدزين مصيبت خدا گواه بُوَد كه چه بگذشت بر همه زنهابعد از آن داستان عاشورا ميرود كاروان ز كرب وبلاجانب كوفه با مصيبتها نيز از كوفه ميروند به شامدر كنار يزيد خون آشام چون مدينهست آخرين منزلهست ديدار دوستان، مشكل خطبههاي زينب كبري' خطاب اول: زينب دستهاي خود را در زير آن پيكر مقدس برد وبه طرف آسمان بالا آورد وگفت: «اِلهي تَقَبِّل مِنّا ه'ذاَالقربان» «خداوندا، اين قرباني را از ما قبول كن» حال در وادي مصيبت هابرده زينب دو دست را بالا رو نموده به جانب معبودگفت با او هر آنچه در دل بود گفت او با خداي جّل علاكاين شهيد مرا قبول نما خطاب دوم: زينب فرمود: يا مُحمّداه صَلّي' عليكَ ملائِكةُالسَّماءِ، هذا حُسَينٌ بِالَعَراءِ، مُرَمَّلُ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُالاَعضاءِ وَبَناتُكَ سَباي'ا وَ ذُرَيّتُكَ قتلي، تُسفي' عليهم الصّبا فَاَبْكَتْ كُلَّ صَديقً عَدّو ؛ «اي رسول خدا، اي آن كه ملائكة زمين وآسمان بر تو درود ميفرستد، اين حسينتوست كه اعضاي او را پارهپاره كردند، سر او را از قفا بريدند.» اين حسين توست كه جسد او در صحرا افتاده، در حالي كه بادها بر او ميوزند وخاكبر او مينشانند. پس هر دشمن ودوستي را گرياند. زينب آن بانوي ستمديدهكه چنين داغ را كنون ديده رو به سوي مدينه چون بنمودبا غم ودرد خود دو لب بگشود گفت با جدّ خود رسول خدانظري كن به سوي كرب وبلا يا محمد، حسين تو اين جاستپيكرش بي سرش دگر تنهاست سر او از قفا جدا گردندتو نداني به ما چهها كردند جسم او پارهپاره گرديدههمه را ديدگان ما ديده جسدش در محيط سوزان استچشم عالم ز درد گريان است خطبة سوم: بعد از آن زينب خطاب به مادر خود گفت: «اي مادر، اي دختر خيرالبشر، نظري به صحراي كربلا افكن وفرزند خود را ببين كهسرش بر نيزة مخالفان وتنش در خاك وخون غلطان است! اين جگر گوشةتوست كهدراين صحرا روي خاك افتاده ودختران خود را ببين كه سراپردة آنها را سوزاندند وايشانرا بر شتران برهنه سوار كردند وبه اسيري ميبرند. ما فرزندان توايم كه در غربت گرفتارشديم. حاليا رو به مادر خود كرداين چنين او سخن به لب آورد گفت اي دختِ پاك پيمبرنظري سوي كربلا آور بنگر اين جا زمين كرب وبلاستكه حسين تو سرجدا اينجاست مظهر مهر وپاكي وايمانجسم پاكش بُوَد به خون، غلطان جسم او روي خاك افتادهدخترانت اسير ودرمانده بر شترهاي بي جهاز سوارداده از كف همه توان وقرار همة دختران گرفتارنددرد غربت به سينهها دارند خطبة چهارم: سپس با چشمي خون فشان روي به جسد سرور شهيدان كرد وگفت: بِابي مَنْ اَضْحي'، عَسكَرُهُ في يَوْمِ الاِثنين نَهبا، بِابي مَنْ فِسْطاطُهُ مُقطَّعُ العُري'. بِابي مَنْ لا غائِبُ فَيُرْتَجي' وَ لا' جَريحُ فَيُداوي'. بِابي مَنْ نَفْسي لَهُ الْفِداء. بِاَبي المَهْمُوم حتي' قضي. بِاَبي العَطْشان حتّي ما مَضي'. بِاَبي مَنْ شيْبَتُهُ تَقطِرُ بِالِّدماء.بِاَبي مَنْ جَدُّهُ رسولُ اِلهِ السّماء. بِاَبي مَن هُوَ سِبْطُ نَبيّ الهُدي'. بِاَبي محمّد المصطفي. بِاَبي خديجَةُ الكبري'. بِاَبي عليُّ المرتَضي'. بِاَبي فاطمة الزَّهراءِ سَيِّدةِالنِّساءِ. بِاَبي مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمسُ وَ صَلّي'. به فداي آن كس كه سپاهش روز دوشنبه غارت شد. به فداي آنكس كه ريسمانخيامش راقطع كردند. بفداي آن كس كه نه غايب است تا اميد بازگشتنش باشد ونهمجروح است كه اميد بهبوديش باشد. به فداي آن كس كه جان من فداي او باد. به فدايآن كس كه با دلي اندوهناك وبا لبي تشنه او را شهيد كردند. به فداي آنكس كه ازمحاسناش خون ميچكيد. به فداي آنكس كه جدّ او رسول خداست واو فرزند پيامبرمحمد مصطفي وخديجة كبري وعلي مرتضي وفاطمة زهرا سيدة زنان است. به فدايآن كس كه خورشيد براي او بازگشت تا نماز گزارد. زينب اكنون به دشت كرب وبلاهست با چشم خون فشان، آن جا با دلي غمگنانه وپر دردروي بر سرور شهيدان كرد گفت: جانم فداي جان حسينجسم گلگون وناتوان حسين كه سپاهش چنان كه غارت شدبه حريمش بسي جسارت شد قطع كردند ريسمان خيامتا كه ياران او كِشند به دام آن كه غايب ز چشم ياران نيستاز نظرها تمام، پنهان نيست حال صد چاك، جسم پاك وي استنتوان در ره اميد، نشست به فدايش كه با لبي عطشانجان خود داد در ره ايمان به فدايش كه از محاسن اوگشته گلگون تمام، چهره ومو آن كه جدّش رسول پاك خداستجدّهاش هم خديجة كبري' است آن شهيدي كه مادرش زهراستپدرش هم علي، ولي خداست آنكه خورشيد بهر او برگشتتا كه وقت نماز جانان گشت
خطبة پنجم: زينب آن گاه اصحاب پيامبر را مخاطب قرار داد وگفت: يا حُزناه! يا كُرباه! اَليَومَ ماتَ جدّي رسولُالله، يا اصحابَ محمّداهُ! هؤلاءِ ذُريّهالمصطفي' يُساقونَ سَوْقَ السَّبايا؛ «امروز جدّم رسول خدا از دنيا رفته، اي اصحاب پيامبراينان ذريّة رسول خدا هستند كه آنان را همانند اسيران ميبرند.» از گفتار زينب، تمامي سپاهيان دشمن به گريه افتادند ووحوش صحرا وماهيان دريابي قراري كردند. زينب اكنون به حال غصه ودردتا بر اصحاب جدّ خود رو كرد گفت جدّم، رسول پاك خداستگر كه رفتهست از ميان شما حال، ذريّة رسول اللّهبه اسيري كشاندهايد به راه همه آگه ز ماجرا هستيدپس چرا لب ز گفتگو بستيد كه تمام سپاهي دشمنگريه كردند از خطابة زن زنِ والاي دهر چون زينبكه بر آورد آن سخن بر لب * * * * *
خطبة آتشين زينب در كوفه حال در كوفه، زينب كبريهست ناظر به حالت آنها كه زنان آه وناله ميكردندغرق در ماتم وغم ودردند نيز مردان كوفيان، گرياناز چنين حادثه، همه نالان ناگهان زينب غمين آمديك نهيب شديد، آنجا زد زينب آمد در آن زمان به خروشگفت: اي كوفيان، همه خاموش با چنان نغمهاي كه او سر دادزنگها نيز از صدا افتاد بعد از آن رو سوي خدا بنمودسينه با ياد ايزدش بُگشود سپس او رو به سوي مردم كردبا دلي پاك وسينهاي پر درد گفت اي كوفيان پر نيرنگهمه بي بهرگان از فرهنگ همه از غيرت وحميّت، دورپيش چشمان ما همه منفور همگي چاپلوس ومكاريدمردمي خائن وفسونكاريد جز دروغ وخصومت وكينهنيست در بين مردم كوفه توشهاي بد در آخرت داريدچون همه مردمي تبهكاريد همه پيمان خويش، بشكستيدپاي ديوار كهنه بنشستيد تا فروريخت روي سر، ديوارميشود بسته نيز راه فرار حال، گريان شديد بهر حسين!بعدِ مرگش كنيد شيون وشين دلتان جملگي چنان سنگ استاين جنايت چو لكة ننگ است گر، گريبان خويش، چاك كنيدلكه را كِي توان، كه پاك كنيد خواهم از درگه خداي جهانديدههاتان همي شود گريان * * * * *
خطبة زينب كبري' در مسجد شام زينب آن خواهر غمين وپريشكه كنون مانده است با دلِ ريش زين مصيبت چقدر نالان استتكيهگاه همه اسيران است در ميانه بدون ياور ويارشده او نيز، كاروان سالار به سكه در بزم آن يزيد پليداز يزيد دَني جسارت ديد وقت را تا كه او مناسب ديدذوالفقار زبان خويش، كشيد او كه با درد وغم شده دمسازبِنِمود اين چنين سخن، آغاز مينمايم خداي خويش، سپاساين ستايش بُوَد ز روي قياس چون خداي بزرگ من فرمودهر كسي را كه كار زشت نمود يا كه آيات من كند تكذيبشود اندر حضور من تأديب ودرود خدا به پيغمبربر همه خاندان آن سَرور بعد، رو بر يزيد دون بنمودبا كلام رسا چنين فرمود اي يزيدي كه خائن وپستيراهها را به روي ما بستي از رهِ مكر، با ريا وفريبهمه آيات را كني تكذيب فكر كردي كه در حضور خداما ذليل رهيم وتو والا اي كه هستي ز آدميت دورميخرامي كنون به كبر وغرور از رهِ عُجب وكبر وخودبينيبر چنين بارگاه، بنشيني آنْقَدَر زين پديده سرمستيباب فكرت به خويشتن بستي تو فراموش كردي امر خداچشم داري به لذت دنيا همه آنان كه در خطا رفتنددر ره ناحق شما رفتند همگي در عذاب وجداننددور از مهر ولطف يزدانند غافل از آن كه زينت دنيامهلت امتحان بُوَد بر ما اي يزيد پليد وبي بنيادپدرت شد به دست ما آزاد حاليا تو امير دورانيشاهد حال ما اسيراني ما كه از عترت پيامبريمبايد از بين دشمنان گذريم پردة آبرويمان بِدَريبه اسيري به هر كجا ببري در حقيقت تو يك ستمكاريچون كه فرزند آن جگرخواري به خدا، اي يزيد بركردارتو نداني چه هست آخر كار بار سنگين به دوش خود داريكه به هر كيفري سزاواري در قيامت، حضور پيغمبربا چه رويي كني يزيد، نظر بر سر ما ببين چه آوردي!چه خيانت به ما زنان كردي ما زنان را زشهر خود رانديپيش چشم عموم، بنشادي تو بدان اي يزيد اگر بر ماروزگار اين چنين نمود، جفا كه دمي با تو من سخن گويمسخني با تو اهرمن گويم سرزنشهاي تو بُوَد نيكوچون نباشيم تا ابد، همخو چه كنم، ديدهها چو گريان استهمه دل ها ز داغ سوزان است ميندانم كه از چه حزب خداشد شهيد خدا به دست شما آري آري، چه حزب شيطانيددر حقيقت ز نسل سُفيانيد هر كدامين چو گله ننگيدصاحِبِ قلبهاي چون سنگيد وحي وقرآن بُوَد زپيغمبراو كه خود هست شافع محشر ما همه پيرو رهِ اوييممدح پيغمبر خدا گوييم اقدس كاظمي(مژگان) فراخوان مقاله به صورت منظوم تقديم ميگردد مقدمه مجمع اهل بيت در دنياكرده مطرح چه مطلبي زيبا داده در سال سيدالشهداءيك فراخوان به نام عاشورا تاتمام فدائيان حسيناز محبان وعاشقان حسين قلم از عشق خويش برگيرنددرس عاشورا را ز سر گيرند بنويسند ز اقتدار حسينعزت ونام وافتخار حسين چند مورد در اين فراخوان استهر كدامين به چند عنوان است شاخة سوم از فراخوان رابا توكل نمايمش اجرا
ج حماسة حسيني ابتدا از حماسه ميگويمچون در اين راه، عشق ميجويم اين حماسه اگر حسيني هستچون كه عشق خداي در آن است ليك انگيزه است خّم غديركه علي گشت هم وصي وامير بعد از آن كينههاي سفيانيستكينه وحِقد ونَفْسِ شيطانيست پايههاي اختلاف در اين جاستكه نتيجه قيام عاشوراست ـ عوامل وزمينههاي نهضت عاشورا سبب اين قيام داني چيست؟عامل اين قيام داني كيست؟ عاملش بوده است كفر يزيدكفر اين خاندان پست وپليد هدف اما حمايت از دين بودكه حسين علي دفاع نمود ظلم را چون نكرد وي تأييددست بيعت نَبُرد سوي يزيد پاية كينه ليك ايمان بودكه محمد رسول يزدان بود چون محمد جلال وشوكت يافتعزت وافتخار وقدرت يافت او كه با وحي جبرئيل امينگشت مجري حكم دين مبين نيز با لطف ويژة يزدانشد پر آوازه نام او به جهان يثرب ومكه زير فرمانشرمز توفيق اوست ايمانش دين ستيزان ولي چه كردندچه به روز پيمبر آوردند بهر دفع خطر پيمبر رادفكر اصلاح جامعه افتاد تا كه پيمغمبر از رهِ ايمانآنچه در سينه كرده بود، نهان آشكارا نمود او به غديرچون به اصلاح بود، امر خطير كرد دعوت وي از سران عربخاصه سركردگان وقت طلب تا به خم غدير رو آرنددل به گفتار دوست بسپارند همگان نيز از كبير وصغيرروي كردند سوي خم غدير كه پيمبر حضور پيدا كردگفتة خويش را به لب آورد گر چه بودند مردم بسيارگرد او از مهاجر وانصار ناگهان او گرفت دست عليگفت مردم كه اين عليست، ولي فاش گويم علي براي شمابعدِ من هست سَرور ومولا بر شما هست يادگارم رانگذاريد بعدِ من، تنها اين عمل تا كه اتفاق افتادپس از آن هم چه فتنهها رخ داد كه علي رو نمود بر غربتبا دل خويش رفت در خلوت ـ جايگاه امر به معروف ونهي از منكر اين عمل بود سرّ كار حسيندر جهان عز وافتخار حسين با صراحت نمود او اعلامكه چه راهي نكوست در اسلام هر كسي مدّعي اسلام استكارهايش بدون ابهام است پيرو مكتب رسول خداستبيگمان گوشة دلش اين جاست معتقد بود آن كه در اين راهبهر يك مشت امّت گمراه نيست از اين فريضهاي برترامر به معروف ونهي از منكر ليكن از خويشتن نمود آغازبا عمل كرد اين سخن را ساز سر نيفكند او به پاي يزيدگام ننهاد در سراي يزيد راه گفتار بر يزيد نداددست بيعت بدان پليد نداد از براي دو روزة دنيامتوسل نشد به ريب وريا بود همواره پيرو يزدانپيرو دين وتابع قرآن بهر دنيا كه او نكرد قيامتا رود از براي كسب مقام يك رسالت به شانة خود داشتكه به فرمان ايزدي برداشت ـ امام حسين(ع) الگوي مبارزه با ظلم واستكبار آري اين جاست اقتدار حسيناين بُوَد رمز اعتبار حسين بعدِ مرگِ معاويه كه يزيد نامهاي داد از براي وليد كه يزيد از وليد اين را خواستكز حسين علي كند درخواست تا كه در امر اقتدار يزيددست بيعت دهد به كار يزيد نامه را ديد وتا كه خواند، وليدنقشة خويش را شبانه كشيد گشت از متن نامه چون نگرانكس فرستاد جانب مروان به سكه گرديده بود با غم جفتراز گفتار را به مروان گفت تا كه مروان نمود رو به وليدنقشهاش را ز روي حيله كشيد گفت موضوع كار هست خطيرراه اين كار را به شب برگير كس فرستاد در سراي حسينداد پيغام از براي حسين كه شبانه به نزد ما آييدمشكلي هست، روي بنماييد كه حسين آگه است از دعوتپاية دعوتش بُوَد بيعت خواست از ياوران دين پيماتا به شمشير رو كنند آن جا تا حسين، جانب عدو گرددگر كه با حيله رو به رو گردد ياوران جملگي به پا خيزندخون آن خصم را فرو ريزند شد حسين علي به سوي وليدنقشه، بيعت بُوَد براي يزيد گشت مطرح چو موضوع بيعتداد پاسخ وي از سر نفرت گفت بيعت به شام تار، اين جا؟!در چنين وقت شب، چرا به خفا؟! صبر كن تا كه بُگذرد اين شامساز كن جمعي از خواص وعوام بعد، از من بخواه در آن جادست بيعت برم به سوي شما كه وليد اين سخن نمود، قبولاز حسين يادگار پاك رسول ليك مروان چو اين سخن بشنيدنظر انداخت او به سوي وليد گفت امشب ز او مدار تو دستبايد اين راه را همين جا بست هست شايسته تا به هر زحمتيا بُكش يا بگير از او بيعت كه حسين علي خروشان شدسوي آنان چو شير غضبان شد گفت گويي تو، زادة زرقاكه بريزند خون من اين جا چرخ بازوي من نبسته هنوزواگذاريد اين عمل در روز اي پليد شرور ننگت بادهستي هر دوره عامل بيداد گفت وخارج شد از چنان ايوانروي بنمود بر همه ياران پشت پا بر مقام دنيا زدمشت هم بر دهان آنها زد آري اينجاست اقتدار حسينعزت ونام وافتخار حسين هست الگو حسين در هر كاردر نبردِ به ظلم واستكبار
ـ رمز جاودانگي حماسة عاشورا صحبت اين جا قيام كرب وبلاستافتخارش ز نام عاشوراست اين حماسه اگر كه جاويد استچون در آن عشق ونور واميد است رمز اين جاودانگي اين جاستعشق وايثار وپاكي وتقواست روح آزادگي كه داشت حسينعزتش را نگاه داشت، حسين گر كه امروز پيرو اوييمپس چرا راه او نميپوييم ـ جلوههاي اخلاقي وتربيتي مكتب او چو بحر، پربار استدر دلش گوهران بسيار است كه در آن گوهران زيباستعلم وايثار وزهد وتقوا هست اولين درس آن بُوَد وحدتكه از آن باز شد در رحمت درس دوّم كه باب او تقواستلحظه لحظه تمام، نام خداست چون در اين ره فنا شدهست حسينعشق ومهر وصفا شدهست حسين مظهري گشته او ز نور وضياسر سپرده بُوَد به راه خدا جملة جلوههاي اخلاقيهست در مكتبش همي باقي اثرش هست از قيام حسينبوده اين عشق، ابتكار حسين
ـ عزّت واقتدار حسيني در حماسة كربلا باب گفتار را چو بگشودمصحبت از اقتدار بنمودم پاية اقتدار بود حسينعزت وافتخار بود حسين ليك اين اقتدار در هر جاپايهاش را گذاشت، عاشورا اُسرا هم به شيوة قدرتگر نمودند هر كجا صحبت بود درسي ز اقتدار حسينعزت ونام وافتخار حسين تا كه ما كربلا شناس شويمعاشق او بر اين اساس شويم
ـ عاشورا وفرهنگ شهادت صحبت اين جا بود ز كرب وبلاهم ز فرهنگ روز عاشورا كه حسين علي در آن هنگامبا شهادت نمود يك اقدام عَلَم ظلم را به دور افكندروح خود را رها نمود از بند چون كه خود عاشق شهادت بودمكتباش مركز رشادت بود مكتب اوست مكتب اَحراركه خودش بود لايق اين كار تابع ظلم وجور چون كه نبودسوي يزدان خويش، روي نمود ترس از قدرت ومقام نداشتبا صلابت هميشه گام گذاشت راه يزدان هميشه پيش گرفتناتواني، ز كار خويش گرفت چون به ايمان خويش عادت كردبا هدف روي بر شهادت كرد
ـ عاشورا ومرحلهي اسارات صحبت اين جا چو از اسيران استصحبت از مشكلات آنان است كه در آن وقت، اهل بيت امامبه اسارت رود به كوفه وشام زينب آن جاست كاروان سالاردر چنين راه با غمي بسيار يك طرف نيز حضرت سجادكه بُوَد خود اسير آن بيداد سَيدالساجدين بُوَد بيماركه اسيراست با تن تب دار كودكان وزنان به رنج وتعبنقطة اتكاشان، زينب زينب اما زعم شده مجنونمشكلاتش همه ز حّد بيرون در همه حال او به جوش وخروشپرچم حق گرفته است به دوش اهل بيت امام در اين راههمه با رنج ودرد وغم، همراه به مصيبت همه شدند دچاربر شترهاي بي جهاز سوار چون كه آن قافله به كوفه رسيدزينب آن جا چه نارواها ديد! تا كه بر ني سر برادر ديدهمچو اسپند او ز جاي پريد سر خود را به چوب محمل زدكه از آن آتشي به هر دل زد خطبهاي را به كوفه اجرا كردگويي اسلام را وي احيا كرد چون كه در قصر خويش، ابِنْ زيادبرنشسته به تخت، با دل شاد اُسرا را به قصر آوردنددر مكان نيز مستقر كردند زينب آن جا ميانة اسراستدر درونش هزارها غوغاست گرچه او را شناخت ابن زيادبه شماتت چنين زبان بُگشاد: كيست آن زن نشسته در آن جاكه بُوَد شمع محفل اُسرا گفته شد دختر علي، زينببرنشسته كنون به رنج وتعب كه دولب برگشود، ابن زيادرو به زينب نمود با دل شاد گفت صد شكر جمله خوار شديدبي برادر، بدون يار شديد ناگهان زينب غمين برخاستگفته با نام ايزدي آراست گفت دانم كه ايزد يكتاچه عنايت نموده است به ما گر حسين علي شدهست شهيدخواري اينك نصيب تو گرديد پس از آن هم اسارت شامكه خود آغاز صحبت است وكلام كاروان چون به سوي شام رسيدهست در بارگاه خويش، يزيد مست از بادة غرور بُوَداز ره دين پاك دور بُوَد مردم شام سرخوش وخنداناُسرا هم به شام، سرگردان در دلِ قصر هم به عيش وطربهمه جمعند از سران عرب نيزهداري كه طشت بر سر داشتطشت را جانب يزيد گذاشت گفت اين هديهايست، ابن زياداز براي خليفة خود داد چون كه خلعت ز روي آن افكندنيزهدار است از عمل خرسند گفت: بر گير تا ركابم زركشتهام من، عزيز پيغمبر خشمگين از قضيه گشت يزيدجاي زر داد حكم قتل، نويد ليك خود از قضيه شادان استشاد از ديدن اسيران است هست شاهد كه اهل بيت امامهمه هستند در خرابة شام نيز در بارگاه ومجلس عامبا حضور تمام مردم شام اُسرا در ميانة آنانميزبان است سرخوش وشادان چوبي از خيزران به كف دارداز دوچشمان او شرر بارد رأس پاك حسين نزد يزيدمست از باده آن يزيد پليد گه نوازد به چوب چشمانشگاه گاهي لبان عطشانش با چنان قدرتي كه يافت يزيدچوب بر كف، ترانه خوان گرديد كه ز كردار آن شقي پليدزينب آن دم چو شير ميغريد گفت: بر بوسه گاه پيغمبرميزني از چه رو يزيد، شرر اي كه مست غروري ودر جامزهر ريزي به جاي شهد به كام خود ندانسته ميروي در راهشدهاي دشمن رسول اللّه تا كه با خطبهاي كه او سر دادپرده برداشت از همه بيداد نيز با خطبهاي چنان غرّاكرد كار يزيد را افشا پس از آن هم كه خطبة سجادآگهي بر تمام مردم داد
ـ اهداف ودستاوردهاي عاشورا چون هدفهاي پاك داشت حسينعزتش را نگاه داشت حسين هدف اولش رضاي خداستاستنادم به روز عاشوراست هدف ديگرش كه بُد برترامر به معروف ونهي از منكر وي ز آزادگي سخن سر دادچون كه بود او مخالف بيداد او كه فرزند دادخواهي بودراه انديشة پدر پيمود روي گردان ز ظلم واستبدادبا چنين ايده او نمود، جهاد بر عقيده چو استوار بماندجان شيرين به راه يزدان داد
ـ پيام ها وعبرتهاي عاشورا لحظه لحظه پيام عاشوراهست هر چند عبرت دنيا ليك بايد دو چشم را واكردپشت بر اين دو روز دنيا كرد چونكه اصل قيام كرب وبلااز ازل بود، حكم ورأي خدا كه حسين سر به راه فرمان دادخان ومان را به راه يزدان داد همه اينهاست عبرت تاريخخودِ مولاست، عبرت تاريخ
ـ مديريت در قيام عاشورا بود چون در قيام عاشورارهبر كاروانيان، مولا چون مخالف به كفر بود وعنادهم مخالف به ظلم واستبداد شد براي رهايي از بيداددر چنين راه جان خود را داد شاه دين در مديريت يكتاستنحوة رهبري عجب زيباست! يك جوان شجاع وبااحساسچون علمدار كربلا عباس خيل جمعيتِ بني هاشماز علي اكبر است تا قاسم هم ز ياران ودوستان حسيناز محبان وعاشقان حسين هر كدامين به امر فرماندهاز دل وجان شدند آماده همگي چشم بر حسين دارندتا كه فرمان او به جاي آرند
ـ نقش عاشورا در بيداري ملتها در خدا بود چون فنافياللّهگشت خون حسين ثاراللّه حال نقش قيام عاشوراهست پيدا ميان ملت ها اثرش بوده است در ايراناز فلسطين گرفته تا لبنان چون كه اين نقش در قيام حسينمكتبي هم شده به نام حسين او كه خود پاية رشادت بودمكتبش، مكتب شهادت بود
ـ نقش عاشورا در همبستگي شيعه در دفاعي كه زينب از سجادبِنمِودي به لحظة بيداد گشت با زنده ماندنِ سجادهم امامت ز نو دگر بنياد چون كه زينالعباد ايرانيستنوة يزگرد ساسانيست هم ز يكسو وراست اين منصبكه بُوَد نور چشم شاه عرب او كه احياگر امامت شدنيز مسؤول اين رسالت شد دل به باغ اميد وحدت بستشجر شيعه هم به بار نشست مركز شيعه نيز ايران استمهر اين خاندان فراوان است چون كه خود يادگار عاشوراستعشق اولاد او به سينة ماست گوهري هم به پرده هست نهانديده داريم بر رَهِ ايشان
ـ جايگاه زنان به عاشورا جايگاه زنان به عاشوراكرد اسلام را ز نو احيا يك زن قهرمان، چنان زينبگر چه دارد همي فغان بر لب ليك گاهي ز راه غمخواريميرود در رهِ پرستاري گاه او شاهد شهيدان استهمچو شيري ميان ميدان است گاه با كودكان عطشان استشاهد رنج ودرد طفلان است گاه او ميدَوَد سوي دشمنتا كند خيمههايشان ايمن گاه او هست كاروان سالاربر غم ودرد وماتم است دچار گاه از تلّ زينبّيه به آهميكند سوي قتلگاه، نگاه گاه در نزد اِبْن مرجانهگاه نزد يزيد ديوانه شاهد ظلم اين وآن باشدشاهد چوب خيزران باشد خطبه خواندهست همره فريادگاه نزد يزيد واِبن زياد ليك با او چه بانوان قَدَرهر يكي كردهاند كار دگر كارشان شاهكار تاريخ استنامشان يادگار تاريخ است گر كه توضيح لازم است اين جاكن مقرّر نمايمش اجرا
ـ جايگاه جوانان وكودكان در نهضت عاشورا بود چون در قيام عاشورااز زن ومرد وكودك وبُرنا همگي رهسپار جنگ شدنددور از لحظهاي درنگ شدند چون مهم است، جايگاه جوانويژه هنگامِ رفتنِ ميدان چه جوانان پاك ونيك نهادكشته گشتند از رهِ بيداد كودكان در قيام عاشورانقش ديگر نمودهاند ايفا بالاخص طفل شيرخوار قيامتشنه شد هديه در ره اسلام
ـ تحريفات در عاشورا وبدعت در عزاداري گشته در حرف وگفته وتعريفدر كُتُب يا كلام دين، تحريف ليك تحريف هم در عاشورانيست زين شيوه نيز مستثني' يا كه بدعت براي هر كاريبوده تا شيوة عزاداري پيرو راستين دين اماكه نگشته دمي جدا ز خدا راه دين حسين پيمودندصادقانه به راه او بودند همگي در قيام عاشورابوده در راه خويش پابرجا پيرو مكتب حسين بودندرو بر اين خانواده بنمودند
ـ اهميت سوگواري براي سالار شهيدان بر حسين ومصيبت آنهاسوگوارست هر زمان دنيا چون كه ياد آور شهيدان استچشم دنيا هميشه گريان است ليك در داستان كرب وبلامكتبي هست روز عاشورا مكتبش جاي عشق وايثار استدر مرامش تلاش، بسيار است روز آزادگيست، عاشورامعني زندگي ست، عاشورا بر حسين راست اين چنين منصبنام سالار دين گرفت، لقب از همين روز او نشان داردزندگاني جاودان دارد گريه، معني سوگواراي نيستمعنياش اشك وآه وزاري نيست او نمردهست وهم نخواهد مردچون به خون رنگ ننگ را بِسْتُرد تو نظر كن به كارهاي حسينمويه كم كن تو از براي حسين تو گمان كردهاي به سوز وگدازدرب جنت شود به رويت باز گر كه شاگرد مكتبي حالاداخل اين كلاس عشق، بيا اولين درس از رسول خداستآخرين درس مكتب، عاشوراست دومين درس از علي باشدمكتب از نور او جلي باشد سومين مكتب است عاشوراموجدش، خونِ سيدالشهدا ليك در آن دروس بسيار استصبر وعشق ووفا وايثار است هر كدامين دروس بس نيكوستدرس اول خداشناسي اوست هر كه كار خداست، معيارشخدمت خلق ميشود كارش ديگر آن كه حسين در هر كارچون نداده به كار خويش، شعار او فداكار وباشهامت بوددرس اين دورهاش شجاعت بود با خدا بود چون به راز ونيازدرس ميداد او به وقت نماز مظهر پاكي وامامت بودمعني صبر واستقامت بود گر چه دنياست سوگوار حسينليك بايد كنيم كار حسين
ـ عاشورا مكتب گستردة تبليغي گر چه هر سال، روز عاشوراسوگواريست هر كجا برپا ليك هر روز وهفته وهر سالمكتب اوست مركز آمال هست تبليغ دين در اين مكتببهر تعميم شيعه در مذهب كار تبليغ دين در آن جاريستحاصل كار آن فداكاريست چون ز ايثار خون براي حسينشد خدا نيز خونبهاي حسين خون او گشته است ثاراللّ'هتا كند خلق را ز كار آگاه |
|
ابوالفضل العباس خدایا چگونه تو را شکر گویم بر اینکه مرا در اینچنین زمانهای به جهان آوردهای؟ زمانه قیام، عصر بیداری. در اطراف خود اکنون که انتظار شب را میکشم، هرجا مینگرم چشمم به چهرههای مصمم جوانانی میافتد که از نور ولایتحیات گرفتهاند و به هیچ چیز جز احیاء مکتب نمیاندیشند. خدایا چگونه تو را شکر گویم؟ بر فراز آن تپه بلند دروازه قرآن را برافراشتهاند. یک طرف سوره «اذا جاء نصرالله والفتح» را نوشتهاند و بر طرف دیگر آیه مبارکه «و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون». حاج علی در پناه قرآن ایستاده است و بچهها را روانه خط میکند. میدانی که او همین تازگی چشم چپش را در راه خدا از دست داده است و عینک میزند. برادر، من احساس میکنم هر که از این دروازه بگذرد، از سیطره زمان و مکان خارج میشود و در محیط عنایت محض قدم میگذارد. من رفتم برادر، باز هم میگویم، مبادا سفارش مرا از یاد ببری. روز اول، صبح زود، در کنار پایههای بتونی آن پل نیم ساخته، بچهها با دوشکا و کلاشینکف و آرپیجی به مصاف دشمنی شتافتهاند که در پس خروارها آهن پناه گرفته است; اما با این همه، جبهه مقاومت دشمن درهم شکسته و دیگر یارای ایستادگی ندارد. حکایت ما و دشمن، حکایت مشت و درفش است و ما دریافتهایم که همه قدرتها در مشتی نهفته که به راه خدا گره خورده است. اگر انسان پای در راه خدا بگذارد و بر ترس از مرگ غلبه کند، هیچ قدرتی در برابر او یارای ایستادگی ندارد. فرمانده خط با اینکه شب را نخفته است هنوز شکر خدا از آنچنان قدرتی برخوردار است که تو گویی هنوز هم روزهای متمادی میتواند بدون لحظهای خواب، قطرهای آب و لقمهای غذا سر پا بماند. آیا تو از دیدن فرماندههای جوان لشکر اسلام به یاد اسامة بن زید نمیافتی و آن لحظههای جاودان تاریخ صدر اسلام در خاطرت زنده نمیگردد؟ گاه گاه بچهها از لحظه فراغت او سود میجویند و قوطی کمپوتی به دستش میدهند که از پای نیفتد. مبدا این شور و اشتیاق و قدرت را در کجا باید جستوجو کرد؟ رمز عملیات را به یاد بیاور: یا ابوالفضل العباس ادرکنی. یا اباالفضل العباس ادرکنی. بچهها میخواهند نفربر فرماندهی دشمن را غنیمتبگیرند و بیاورند. فرمانده خط به پشتخاکریز میرود که از نزدیک شاهد همه ماجرا باشد. صبح روز اول عملیات بچههایی که همه شب را درگیر بودهاند هنوز لحظهای فراغت نیافتهاند. این همه قدرت و پایداری انسان را به شگفت میاندازد و همین استقامت است که آنان را لایق امدادهای غیبی خداوند میگرداند. آنان با آگاهی کامل میدانند پای در چه راهی نهادهاند و برای جلب نصرت الهی چه باید بکنند. آزادی مهران قدم کوچکی بیش نیست; آینده تاریخ از آن ماست. صبح روز دوم عملیات، در یکی دیگر از محورها، نیروهای تازه نفس در زیر آتش سنگین دشمن میروند تا خط را تحویل بگیرند. هر لحظه سوت خمپارهای به گوش میرسد و در کنارت، این سوی و آن سوی، ستونی از دود و خاک به هوا میرود. موج گرم هوا به صورتت میخورد و صدای ترکشهای سردشده را میشنوی که در اطرافتبه زمین میریزد. اما در دل ما که جای خوف و شیتخداست ترس راه ندارد و همه راز و رمز نصرت الهی در همین نکته نهفته است. اگر بترسی، همه چیز از دست میرود و از آن پس باید زمینگیر شوی، ذلت را بپذیری و از همه آرمانهای الهی و عدالتخواهانهات چشم بپوشی. صدای مظلومان را بشنوی و دم بر نیاوری و حتی قطرههای اشکت را هم پنهان کنی. دشمن میخواهد تو را بترساند و تو نباید بترسی. بگذار خمپارهها این سوی و آن سوی تو فرو افتند; تو این آیه مبارکه را بخوان و بگذر: «قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین؟» خیل اسیران پشتخاکریز اول تخلیه میشوند و در آنجا، دستبسته، با ترس و ذلت منتظر میمانند. چارهای نیست، باید دستهایشان را بست. اما بچهها وظایف الهی خویش را در برابر اسیران خوب میشناسند. دیدن بسیجی جوانی که پای یک افسر عراقی را پانسمان میکند بیش از هر صحنه دیگری میتواند سخن از تحول عظیمی بگوید که در ما رخ داده است. دشمن در محاصره است و بچهها برای درهم شکستن مقاومتش و گرفتن اسرا به آن سوی خاکریزها میروند. روز سوم بر فراز تپههای قلاویزان، در بحبوحه آن مصاف سنگین، وقتی از تشنگی دهانتخشک شده است، ناگهان سقای دشت کربلاست که با آب گوارا سر میرسد. جان فدای لب تشنهات یا حسین. شهید سیدمرتضی آوینی |
| حكيم الهي قمشه اي |
|
--زيبايي : |
| ارتباط |
| درباره سرّعشق |
|
![]() استفاده از منابع وبلاگ تنها با ذكرنام منبع بلامانع است All CopyRight Reserved by SerreEshgh ir.wisdom@gmail.com ©2005-2009 RSS POWERED BY BLOGFA.COM طراح: JHN JHN
|
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
All CopyRight Reserved by serreeshgh.blogfa.com ©2005-2009 استفاده از منابع وب سایت تنها با ذكرنام منبع مجاز است