امام حسين در آموزة شعر
اقدس كاظمي
همة اشعاري كه در اين مقال خواهيد خواند اثرطبع اين جانب (اقدس كاظمي) است كه وقايع وحوادث عاشورا وآموزههاي اين نهضت سترگ را بهنظم درآوردهام.
زناني كه در واقعة كربلا حضور داشتند
در فراخوان سخن ز كربوبلاستكه در آن نكتة دقيق اينجاست
بانواني كه در كنار حسينهمه بودند غمگسار حسين
يا جوانان وكودكان در راهبوده با كاروانيان، همراه
ميبرم نام هر يك از آنهاچون ضروريست نامشان اينجا
هست اين بخش، ويژه نسوانكه نمودند خدمتي شايان
همه آنان كه كربلا بودندبرچنان درد مبتلا بودند
نيز زنها وكودكان آنجاهمه سرگرم آه وواويلا
ليك زينب چو هست يار حسيندائماً هست در كنار حسين
حال شايسته است كز نسوانسخني چند آورم به ميان
تا نمايم سر سخن را بازاز شهيدان سخن كنم آغاز
دختر مسلم، آن(حميده)بُوَدهفتساله چو نور ديده بُوَد
بود در خيمه روز عاشوراهمراه خانوادهاش آنجا
در همان وقت دشمن نادانحمل بنمود جانب آنان
آتش از كينهها بهپا كردندخيمهها را به آتش افكندند
چونكه آتش به خيمهگاه رسيددر دل خيمه شد حميده، شهيد
كودكان دگر همه محزونجمله از خيمه گه شدند برون
برخي آنان به گرد عمّة خويشهمه محزون وداغدار وپريش
برخي آنان ز ترس كرده فراررو به صحرا نهاده در شب تار
* * * * *
مادران شهدا كه در كربلا بودند
آن جوان كه روز عاشورابه شهادت رسيدهاند، آن جا
مادر هر يكي در آنجا بودشاهد كار جمله آنها بود
1ـ مادر طفل شيرخواره(رباب)كه دلش زين جنايت است كباب
2ـ مادر (عون)، (زينب كبري)ستكه خودش قرمان كرب وبلاست
3ـ مادر (قاسم) جوان، (رمله)بهر داماد آوَرَد حجله
4ـ (بِنْتِ بَجْلي) ست يك زن آگاهمادر پرتوان (عبداللّه)
5ـ نيز آنجا (رقية) آگاهدختِ مولا ومامِ (عبداللّه)
6ـ مادرديگري كه در آنجاستپسر او شهيد كرب وبلاست
7ـ (عَمْرِبْنِ جناده) را مادرسوق دادش به جانب لشكر
8ـ مادر ديگري كه در اين راهبرد فرزند خويش، (عبداللّه)
9ـ مادر ديگري كه در آنجاستمادر (اكبر) است واو (ليلا) ست
10ـ نيز (حِسْنّيه) مادر (منحج)كه همي بود ياور منحج* * * * *
اسيران از زنان بنيهاشم
1ـ(زينب) آنجاست كاروانسالاركه زكف داده است صبر وقرار
2ـ خواهر رنجد يدهاي آن جاست(ام كلثوم، زينب صغري') ست
3ـ (فاطمه) دختر امام علي4ـ فاطمه ديگري كه هست، ولي:
او بُود دختر امام حسين5ـ هم (سكينه) در التزام حسين
6ـ هم (رباب، دخت امرءالقيس) استبا حسين رشتة مودّت بست
7ـ دختر چهار سالهاي زامامچون (رقيه) كه شهره گشت به نام
8ـ هم (رقيه) ست همسر مسلم9ـ نيز آنجاست دختر مسلم
10ـ نيز (خوصاء) به نام (اُمِ ثِغَر)از عقيل است ومادر جعفر
11ـ (ام كلثوم)گر چه او (صغري') ستدختر خوب زينب كبري ست
12ـ مادر قاسم است چون (رمله)كه دلش خون شده ست زين فتنه
(شهربانو)ست آنكه طفلش راداد از كف به سرزمين بلا
شهربانو ديگري هم هستمادر باوفاي سجاد است
كه ندارد حضور در اين جادر ميان زنان به كرب وبلا
14ـ (دخت مسعود خالد) است اينجانام نيكوي او بُوَد(ليلا)
نام فرزند اوست (عبداللّه)داده فرزند در ره اَللّه
15ـ (فاطمه، دختر امام حسن)مادر باقرالعلوم زَمَن
همسر باوفاي سجاد استشاهد آن جفا وبيداد است
همه جا بود در كنار امامبا اسيران، سفر نمود به شام
* * * * *
اسيران از زنان غير بنيهاشم
1ـ چونكه (حسيّنه)است خدمتكاردر سفر هست ياور بيمار
2ـ همسرمهربان (عبداللّه)با اسيران كربلا، همراه
3ـ مادر (قارب بن عبداللّه)چون (فكيهه)ست بانوي آگاه
كه كنيز رباب ميباشددلش از غم كباب ميباشد
4ـ نيز (بحّريه) دختر مسعودكه به همراه همسر خود بود
(مسلم عوسجه) كه داشت كنيزبود وقت شهادتِ او، نيز
از غم عوسجه به درد افتادو نمود از شهادتش فرياد
او ملقب بُوَد به (ام خلف)گام در ره نهاد او به هدف
ديد چون مرگ همسر خود راسوخت با درد خويشتن، اما:
در چنين راه جان نثاري كردبعد، فرزند خويش را آورد
گفت فرزند خوب من، برخيزحال با دشمن حسين، ستيز
كه خَلَف رفت، جانب ميداناذن خود خواست از سوي ايشان
كه حسين علي چو روي نمودبه خلف نيز اينچنين فرمود
بهر مادر يگانه فرزنديپسر خوب وپاك ودلبندي
دانم اين را كه كشته ميگرديبهتر آن است حال، برگردي
كه خلف گفت: از براي نبردمادر، آمادة جهادم كرد
چون خلف پا نهاد در ميداننيز بعد از شهادت ايشان
سر او را ز تن جدا كردندجانب مادرش رها كردند
مادر آن را زجان ودل بوسيدبعد از آن همچو گل او را بوييد
گفت اي روشنيِ ديدة مناي گرانمايه نور ديدة من
خوشدل از اين شدم كه در اين راهبا حسين علي شدي همراه
6ـ (فضه خادمه) بُوَد در راهبا اسيران كربلا، همراه
همه زن ها دگر به حالت زاربر شترهاي بي جهاز، سوار
به اسارت چو راه ميپويندكربلا را وداع ميگويند
رأس ياران چراغ راه بُوَدزين مصيبت خدا گواه بُوَد
كه چه بگذشت بر همه زنهابعد از آن داستان عاشورا
ميرود كاروان ز كرب وبلاجانب كوفه با مصيبتها
نيز از كوفه ميروند به شامدر كنار يزيد خون آشام
چون مدينهست آخرين منزلهست ديدار دوستان، مشكل
خطبههاي زينب كبري'
خطاب اول:
زينب دستهاي خود را در زير آن پيكر مقدس برد وبه طرف آسمان بالا آورد وگفت:
«اِلهي تَقَبِّل مِنّا ه'ذاَالقربان» «خداوندا، اين قرباني را از ما قبول كن»
حال در وادي مصيبت هابرده زينب دو دست را بالا
رو نموده به جانب معبودگفت با او هر آنچه در دل بود
گفت او با خداي جّل علاكاين شهيد مرا قبول نما
خطاب دوم:
زينب فرمود:
يا مُحمّداه صَلّي' عليكَ ملائِكةُالسَّماءِ، هذا حُسَينٌ بِالَعَراءِ، مُرَمَّلُ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُالاَعضاءِ وَبَناتُكَ سَباي'ا وَ ذُرَيّتُكَ قتلي، تُسفي' عليهم الصّبا فَاَبْكَتْ كُلَّ صَديقً عَدّو ؛
«اي رسول خدا، اي آن كه ملائكة زمين وآسمان بر تو درود ميفرستد، اين حسينتوست كه اعضاي او را پارهپاره كردند، سر او را از قفا بريدند.»
اين حسين توست كه جسد او در صحرا افتاده، در حالي كه بادها بر او ميوزند وخاكبر او مينشانند. پس هر دشمن ودوستي را گرياند.
زينب آن بانوي ستمديدهكه چنين داغ را كنون ديده
رو به سوي مدينه چون بنمودبا غم ودرد خود دو لب بگشود
گفت با جدّ خود رسول خدانظري كن به سوي كرب وبلا
يا محمد، حسين تو اين جاستپيكرش بي سرش دگر تنهاست
سر او از قفا جدا گردندتو نداني به ما چهها كردند
جسم او پارهپاره گرديدههمه را ديدگان ما ديده
جسدش در محيط سوزان استچشم عالم ز درد گريان است
خطبة سوم:
بعد از آن زينب خطاب به مادر خود گفت:
«اي مادر، اي دختر خيرالبشر، نظري به صحراي كربلا افكن وفرزند خود را ببين كهسرش بر نيزة مخالفان وتنش در خاك وخون غلطان است! اين جگر گوشةتوست كهدراين صحرا روي خاك افتاده ودختران خود را ببين كه سراپردة آنها را سوزاندند وايشانرا بر شتران برهنه سوار كردند وبه اسيري ميبرند. ما فرزندان توايم كه در غربت گرفتارشديم.
حاليا رو به مادر خود كرداين چنين او سخن به لب آورد
گفت اي دختِ پاك پيمبرنظري سوي كربلا آور
بنگر اين جا زمين كرب وبلاستكه حسين تو سرجدا اينجاست
مظهر مهر وپاكي وايمانجسم پاكش بُوَد به خون، غلطان
جسم او روي خاك افتادهدخترانت اسير ودرمانده
بر شترهاي بي جهاز سوارداده از كف همه توان وقرار
همة دختران گرفتارنددرد غربت به سينهها دارند
خطبة چهارم:
سپس با چشمي خون فشان روي به جسد سرور شهيدان كرد وگفت:
بِابي مَنْ اَضْحي'، عَسكَرُهُ في يَوْمِ الاِثنين نَهبا، بِابي مَنْ فِسْطاطُهُ مُقطَّعُ العُري'.
بِابي مَنْ لا غائِبُ فَيُرْتَجي' وَ لا' جَريحُ فَيُداوي'. بِابي مَنْ نَفْسي لَهُ الْفِداء.
بِاَبي المَهْمُوم حتي' قضي. بِاَبي العَطْشان حتّي ما مَضي'. بِاَبي مَنْ شيْبَتُهُ تَقطِرُ بِالِّدماء.بِاَبي مَنْ جَدُّهُ رسولُ اِلهِ السّماء. بِاَبي مَن هُوَ سِبْطُ نَبيّ الهُدي'.
بِاَبي محمّد المصطفي. بِاَبي خديجَةُ الكبري'. بِاَبي عليُّ المرتَضي'. بِاَبي فاطمة الزَّهراءِ سَيِّدةِالنِّساءِ. بِاَبي مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمسُ وَ صَلّي'.
به فداي آن كس كه سپاهش روز دوشنبه غارت شد. به فداي آنكس كه ريسمانخيامش راقطع كردند. بفداي آن كس كه نه غايب است تا اميد بازگشتنش باشد ونهمجروح است كه اميد بهبوديش باشد. به فداي آن كس كه جان من فداي او باد. به فدايآن كس كه با دلي اندوهناك وبا لبي تشنه او را شهيد كردند. به فداي آنكس كه ازمحاسناش خون ميچكيد. به فداي آنكس كه جدّ او رسول خداست واو فرزند پيامبرمحمد مصطفي وخديجة كبري وعلي مرتضي وفاطمة زهرا سيدة زنان است. به فدايآن كس كه خورشيد براي او بازگشت تا نماز گزارد.
زينب اكنون به دشت كرب وبلاهست با چشم خون فشان، آن جا
با دلي غمگنانه وپر دردروي بر سرور شهيدان كرد
گفت: جانم فداي جان حسينجسم گلگون وناتوان حسين
كه سپاهش چنان كه غارت شدبه حريمش بسي جسارت شد
قطع كردند ريسمان خيامتا كه ياران او كِشند به دام
آن كه غايب ز چشم ياران نيستاز نظرها تمام، پنهان نيست
حال صد چاك، جسم پاك وي استنتوان در ره اميد، نشست
به فدايش كه با لبي عطشانجان خود داد در ره ايمان
به فدايش كه از محاسن اوگشته گلگون تمام، چهره ومو
آن كه جدّش رسول پاك خداستجدّهاش هم خديجة كبري' است
آن شهيدي كه مادرش زهراستپدرش هم علي، ولي خداست
آنكه خورشيد بهر او برگشتتا كه وقت نماز جانان گشت
خطبة پنجم:
زينب آن گاه اصحاب پيامبر را مخاطب قرار داد وگفت:
يا حُزناه! يا كُرباه! اَليَومَ ماتَ جدّي رسولُالله، يا اصحابَ محمّداهُ! هؤلاءِ ذُريّهالمصطفي' يُساقونَ سَوْقَ السَّبايا؛ «امروز جدّم رسول خدا از دنيا رفته، اي اصحاب پيامبراينان ذريّة رسول خدا هستند كه آنان را همانند اسيران ميبرند.»
از گفتار زينب، تمامي سپاهيان دشمن به گريه افتادند ووحوش صحرا وماهيان دريابي قراري كردند.
زينب اكنون به حال غصه ودردتا بر اصحاب جدّ خود رو كرد
گفت جدّم، رسول پاك خداستگر كه رفتهست از ميان شما
حال، ذريّة رسول اللّهبه اسيري كشاندهايد به راه
همه آگه ز ماجرا هستيدپس چرا لب ز گفتگو بستيد
كه تمام سپاهي دشمنگريه كردند از خطابة زن
زنِ والاي دهر چون زينبكه بر آورد آن سخن بر لب
* * * * *
خطبة آتشين زينب در كوفه
حال در كوفه، زينب كبريهست ناظر به حالت آنها
كه زنان آه وناله ميكردندغرق در ماتم وغم ودردند
نيز مردان كوفيان، گرياناز چنين حادثه، همه نالان
ناگهان زينب غمين آمديك نهيب شديد، آنجا زد
زينب آمد در آن زمان به خروشگفت: اي كوفيان، همه خاموش
با چنان نغمهاي كه او سر دادزنگها نيز از صدا افتاد
بعد از آن رو سوي خدا بنمودسينه با ياد ايزدش بُگشود
سپس او رو به سوي مردم كردبا دلي پاك وسينهاي پر درد
گفت اي كوفيان پر نيرنگهمه بي بهرگان از فرهنگ
همه از غيرت وحميّت، دورپيش چشمان ما همه منفور
همگي چاپلوس ومكاريدمردمي خائن وفسونكاريد
جز دروغ وخصومت وكينهنيست در بين مردم كوفه
توشهاي بد در آخرت داريدچون همه مردمي تبهكاريد
همه پيمان خويش، بشكستيدپاي ديوار كهنه بنشستيد
تا فروريخت روي سر، ديوارميشود بسته نيز راه فرار
حال، گريان شديد بهر حسين!بعدِ مرگش كنيد شيون وشين
دلتان جملگي چنان سنگ استاين جنايت چو لكة ننگ است
گر، گريبان خويش، چاك كنيدلكه را كِي توان، كه پاك كنيد
خواهم از درگه خداي جهانديدههاتان همي شود گريان
* * * * *
خطبة زينب كبري' در مسجد شام
زينب آن خواهر غمين وپريشكه كنون مانده است با دلِ ريش
زين مصيبت چقدر نالان استتكيهگاه همه اسيران است
در ميانه بدون ياور ويارشده او نيز، كاروان سالار
به سكه در بزم آن يزيد پليداز يزيد دَني جسارت ديد
وقت را تا كه او مناسب ديدذوالفقار زبان خويش، كشيد
او كه با درد وغم شده دمسازبِنِمود اين چنين سخن، آغاز
مينمايم خداي خويش، سپاساين ستايش بُوَد ز روي قياس
چون خداي بزرگ من فرمودهر كسي را كه كار زشت نمود
يا كه آيات من كند تكذيبشود اندر حضور من تأديب
ودرود خدا به پيغمبربر همه خاندان آن سَرور
بعد، رو بر يزيد دون بنمودبا كلام رسا چنين فرمود
اي يزيدي كه خائن وپستيراهها را به روي ما بستي
از رهِ مكر، با ريا وفريبهمه آيات را كني تكذيب
فكر كردي كه در حضور خداما ذليل رهيم وتو والا
اي كه هستي ز آدميت دورميخرامي كنون به كبر وغرور
از رهِ عُجب وكبر وخودبينيبر چنين بارگاه، بنشيني
آنْقَدَر زين پديده سرمستيباب فكرت به خويشتن بستي
تو فراموش كردي امر خداچشم داري به لذت دنيا
همه آنان كه در خطا رفتنددر ره ناحق شما رفتند
همگي در عذاب وجداننددور از مهر ولطف يزدانند
غافل از آن كه زينت دنيامهلت امتحان بُوَد بر ما
اي يزيد پليد وبي بنيادپدرت شد به دست ما آزاد
حاليا تو امير دورانيشاهد حال ما اسيراني
ما كه از عترت پيامبريمبايد از بين دشمنان گذريم
پردة آبرويمان بِدَريبه اسيري به هر كجا ببري
در حقيقت تو يك ستمكاريچون كه فرزند آن جگرخواري
به خدا، اي يزيد بركردارتو نداني چه هست آخر كار
بار سنگين به دوش خود داريكه به هر كيفري سزاواري
در قيامت، حضور پيغمبربا چه رويي كني يزيد، نظر
بر سر ما ببين چه آوردي!چه خيانت به ما زنان كردي
ما زنان را زشهر خود رانديپيش چشم عموم، بنشادي
تو بدان اي يزيد اگر بر ماروزگار اين چنين نمود، جفا
كه دمي با تو من سخن گويمسخني با تو اهرمن گويم
سرزنشهاي تو بُوَد نيكوچون نباشيم تا ابد، همخو
چه كنم، ديدهها چو گريان استهمه دل ها ز داغ سوزان است
ميندانم كه از چه حزب خداشد شهيد خدا به دست شما
آري آري، چه حزب شيطانيددر حقيقت ز نسل سُفيانيد
هر كدامين چو گله ننگيدصاحِبِ قلبهاي چون سنگيد
وحي وقرآن بُوَد زپيغمبراو كه خود هست شافع محشر
ما همه پيرو رهِ اوييممدح پيغمبر خدا گوييم
اقدس كاظمي(مژگان)
فراخوان مقاله به صورت منظوم تقديم ميگردد
مقدمه
مجمع اهل بيت در دنياكرده مطرح چه مطلبي زيبا
داده در سال سيدالشهداءيك فراخوان به نام عاشورا
تاتمام فدائيان حسيناز محبان وعاشقان حسين
قلم از عشق خويش برگيرنددرس عاشورا را ز سر گيرند
بنويسند ز اقتدار حسينعزت ونام وافتخار حسين
چند مورد در اين فراخوان استهر كدامين به چند عنوان است
شاخة سوم از فراخوان رابا توكل نمايمش اجرا
ج حماسة حسيني
ابتدا از حماسه ميگويمچون در اين راه، عشق ميجويم
اين حماسه اگر حسيني هستچون كه عشق خداي در آن است
ليك انگيزه است خّم غديركه علي گشت هم وصي وامير
بعد از آن كينههاي سفيانيستكينه وحِقد ونَفْسِ شيطانيست
پايههاي اختلاف در اين جاستكه نتيجه قيام عاشوراست
ـ عوامل وزمينههاي نهضت عاشورا
سبب اين قيام داني چيست؟عامل اين قيام داني كيست؟
عاملش بوده است كفر يزيدكفر اين خاندان پست وپليد
هدف اما حمايت از دين بودكه حسين علي دفاع نمود
ظلم را چون نكرد وي تأييددست بيعت نَبُرد سوي يزيد
پاية كينه ليك ايمان بودكه محمد رسول يزدان بود
چون محمد جلال وشوكت يافتعزت وافتخار وقدرت يافت
او كه با وحي جبرئيل امينگشت مجري حكم دين مبين
نيز با لطف ويژة يزدانشد پر آوازه نام او به جهان
يثرب ومكه زير فرمانشرمز توفيق اوست ايمانش
دين ستيزان ولي چه كردندچه به روز پيمبر آوردند
بهر دفع خطر پيمبر رادفكر اصلاح جامعه افتاد
تا كه پيمغمبر از رهِ ايمانآنچه در سينه كرده بود، نهان
آشكارا نمود او به غديرچون به اصلاح بود، امر خطير
كرد دعوت وي از سران عربخاصه سركردگان وقت طلب
تا به خم غدير رو آرنددل به گفتار دوست بسپارند
همگان نيز از كبير وصغيرروي كردند سوي خم غدير
كه پيمبر حضور پيدا كردگفتة خويش را به لب آورد
گر چه بودند مردم بسيارگرد او از مهاجر وانصار
ناگهان او گرفت دست عليگفت مردم كه اين عليست، ولي
فاش گويم علي براي شمابعدِ من هست سَرور ومولا
بر شما هست يادگارم رانگذاريد بعدِ من، تنها
اين عمل تا كه اتفاق افتادپس از آن هم چه فتنهها رخ داد
كه علي رو نمود بر غربتبا دل خويش رفت در خلوت
ـ جايگاه امر به معروف ونهي از منكر
اين عمل بود سرّ كار حسيندر جهان عز وافتخار حسين
با صراحت نمود او اعلامكه چه راهي نكوست در اسلام
هر كسي مدّعي اسلام استكارهايش بدون ابهام است
پيرو مكتب رسول خداستبيگمان گوشة دلش اين جاست
معتقد بود آن كه در اين راهبهر يك مشت امّت گمراه
نيست از اين فريضهاي برترامر به معروف ونهي از منكر
ليكن از خويشتن نمود آغازبا عمل كرد اين سخن را ساز
سر نيفكند او به پاي يزيدگام ننهاد در سراي يزيد
راه گفتار بر يزيد نداددست بيعت بدان پليد نداد
از براي دو روزة دنيامتوسل نشد به ريب وريا
بود همواره پيرو يزدانپيرو دين وتابع قرآن
بهر دنيا كه او نكرد قيامتا رود از براي كسب مقام
يك رسالت به شانة خود داشتكه به فرمان ايزدي برداشت
ـ امام حسين(ع) الگوي مبارزه با ظلم واستكبار
آري اين جاست اقتدار حسيناين بُوَد رمز اعتبار حسين
بعدِ مرگِ معاويه كه يزيد نامهاي داد از براي وليد
كه يزيد از وليد اين را خواستكز حسين علي كند درخواست
تا كه در امر اقتدار يزيددست بيعت دهد به كار يزيد
نامه را ديد وتا كه خواند، وليدنقشة خويش را شبانه كشيد
گشت از متن نامه چون نگرانكس فرستاد جانب مروان
به سكه گرديده بود با غم جفتراز گفتار را به مروان گفت
تا كه مروان نمود رو به وليدنقشهاش را ز روي حيله كشيد
گفت موضوع كار هست خطيرراه اين كار را به شب برگير
كس فرستاد در سراي حسينداد پيغام از براي حسين
كه شبانه به نزد ما آييدمشكلي هست، روي بنماييد
كه حسين آگه است از دعوتپاية دعوتش بُوَد بيعت
خواست از ياوران دين پيماتا به شمشير رو كنند آن جا
تا حسين، جانب عدو گرددگر كه با حيله رو به رو گردد
ياوران جملگي به پا خيزندخون آن خصم را فرو ريزند
شد حسين علي به سوي وليدنقشه، بيعت بُوَد براي يزيد
گشت مطرح چو موضوع بيعتداد پاسخ وي از سر نفرت
گفت بيعت به شام تار، اين جا؟!در چنين وقت شب، چرا به خفا؟!
صبر كن تا كه بُگذرد اين شامساز كن جمعي از خواص وعوام
بعد، از من بخواه در آن جادست بيعت برم به سوي شما
كه وليد اين سخن نمود، قبولاز حسين يادگار پاك رسول
ليك مروان چو اين سخن بشنيدنظر انداخت او به سوي وليد
گفت امشب ز او مدار تو دستبايد اين راه را همين جا بست
هست شايسته تا به هر زحمتيا بُكش يا بگير از او بيعت
كه حسين علي خروشان شدسوي آنان چو شير غضبان شد
گفت گويي تو، زادة زرقاكه بريزند خون من اين جا
چرخ بازوي من نبسته هنوزواگذاريد اين عمل در روز
اي پليد شرور ننگت بادهستي هر دوره عامل بيداد
گفت وخارج شد از چنان ايوانروي بنمود بر همه ياران
پشت پا بر مقام دنيا زدمشت هم بر دهان آنها زد
آري اينجاست اقتدار حسينعزت ونام وافتخار حسين
هست الگو حسين در هر كاردر نبردِ به ظلم واستكبار
ـ رمز جاودانگي حماسة عاشورا
صحبت اين جا قيام كرب وبلاستافتخارش ز نام عاشوراست
اين حماسه اگر كه جاويد استچون در آن عشق ونور واميد است
رمز اين جاودانگي اين جاستعشق وايثار وپاكي وتقواست
روح آزادگي كه داشت حسينعزتش را نگاه داشت، حسين
گر كه امروز پيرو اوييمپس چرا راه او نميپوييم
ـ جلوههاي اخلاقي وتربيتي
مكتب او چو بحر، پربار استدر دلش گوهران بسيار است
كه در آن گوهران زيباستعلم وايثار وزهد وتقوا هست
اولين درس آن بُوَد وحدتكه از آن باز شد در رحمت
درس دوّم كه باب او تقواستلحظه لحظه تمام، نام خداست
چون در اين ره فنا شدهست حسينعشق ومهر وصفا شدهست حسين
مظهري گشته او ز نور وضياسر سپرده بُوَد به راه خدا
جملة جلوههاي اخلاقيهست در مكتبش همي باقي
اثرش هست از قيام حسينبوده اين عشق، ابتكار حسين
ـ عزّت واقتدار حسيني در حماسة كربلا
باب گفتار را چو بگشودمصحبت از اقتدار بنمودم
پاية اقتدار بود حسينعزت وافتخار بود حسين
ليك اين اقتدار در هر جاپايهاش را گذاشت، عاشورا
اُسرا هم به شيوة قدرتگر نمودند هر كجا صحبت
بود درسي ز اقتدار حسينعزت ونام وافتخار حسين
تا كه ما كربلا شناس شويمعاشق او بر اين اساس شويم
ـ عاشورا وفرهنگ شهادت
صحبت اين جا بود ز كرب وبلاهم ز فرهنگ روز عاشورا
كه حسين علي در آن هنگامبا شهادت نمود يك اقدام
عَلَم ظلم را به دور افكندروح خود را رها نمود از بند
چون كه خود عاشق شهادت بودمكتباش مركز رشادت بود
مكتب اوست مكتب اَحراركه خودش بود لايق اين كار
تابع ظلم وجور چون كه نبودسوي يزدان خويش، روي نمود
ترس از قدرت ومقام نداشتبا صلابت هميشه گام گذاشت
راه يزدان هميشه پيش گرفتناتواني، ز كار خويش گرفت
چون به ايمان خويش عادت كردبا هدف روي بر شهادت كرد
ـ عاشورا ومرحلهي اسارات
صحبت اين جا چو از اسيران استصحبت از مشكلات آنان است
كه در آن وقت، اهل بيت امامبه اسارت رود به كوفه وشام
زينب آن جاست كاروان سالاردر چنين راه با غمي بسيار
يك طرف نيز حضرت سجادكه بُوَد خود اسير آن بيداد
سَيدالساجدين بُوَد بيماركه اسيراست با تن تب دار
كودكان وزنان به رنج وتعبنقطة اتكاشان، زينب
زينب اما زعم شده مجنونمشكلاتش همه ز حّد بيرون
در همه حال او به جوش وخروشپرچم حق گرفته است به دوش
اهل بيت امام در اين راههمه با رنج ودرد وغم، همراه
به مصيبت همه شدند دچاربر شترهاي بي جهاز سوار
چون كه آن قافله به كوفه رسيدزينب آن جا چه نارواها ديد!
تا كه بر ني سر برادر ديدهمچو اسپند او ز جاي پريد
سر خود را به چوب محمل زدكه از آن آتشي به هر دل زد
خطبهاي را به كوفه اجرا كردگويي اسلام را وي احيا كرد
چون كه در قصر خويش، ابِنْ زيادبرنشسته به تخت، با دل شاد
اُسرا را به قصر آوردنددر مكان نيز مستقر كردند
زينب آن جا ميانة اسراستدر درونش هزارها غوغاست
گرچه او را شناخت ابن زيادبه شماتت چنين زبان بُگشاد:
كيست آن زن نشسته در آن جاكه بُوَد شمع محفل اُسرا
گفته شد دختر علي، زينببرنشسته كنون به رنج وتعب
كه دولب برگشود، ابن زيادرو به زينب نمود با دل شاد
گفت صد شكر جمله خوار شديدبي برادر، بدون يار شديد
ناگهان زينب غمين برخاستگفته با نام ايزدي آراست
گفت دانم كه ايزد يكتاچه عنايت نموده است به ما
گر حسين علي شدهست شهيدخواري اينك نصيب تو گرديد
پس از آن هم اسارت شامكه خود آغاز صحبت است وكلام
كاروان چون به سوي شام رسيدهست در بارگاه خويش، يزيد
مست از بادة غرور بُوَداز ره دين پاك دور بُوَد
مردم شام سرخوش وخنداناُسرا هم به شام، سرگردان
در دلِ قصر هم به عيش وطربهمه جمعند از سران عرب
نيزهداري كه طشت بر سر داشتطشت را جانب يزيد گذاشت
گفت اين هديهايست، ابن زياداز براي خليفة خود داد
چون كه خلعت ز روي آن افكندنيزهدار است از عمل خرسند
گفت: بر گير تا ركابم زركشتهام من، عزيز پيغمبر
خشمگين از قضيه گشت يزيدجاي زر داد حكم قتل، نويد
ليك خود از قضيه شادان استشاد از ديدن اسيران است
هست شاهد كه اهل بيت امامهمه هستند در خرابة شام
نيز در بارگاه ومجلس عامبا حضور تمام مردم شام
اُسرا در ميانة آنانميزبان است سرخوش وشادان
چوبي از خيزران به كف دارداز دوچشمان او شرر بارد
رأس پاك حسين نزد يزيدمست از باده آن يزيد پليد
گه نوازد به چوب چشمانشگاه گاهي لبان عطشانش
با چنان قدرتي كه يافت يزيدچوب بر كف، ترانه خوان گرديد
كه ز كردار آن شقي پليدزينب آن دم چو شير ميغريد
گفت: بر بوسه گاه پيغمبرميزني از چه رو يزيد، شرر
اي كه مست غروري ودر جامزهر ريزي به جاي شهد به كام
خود ندانسته ميروي در راهشدهاي دشمن رسول اللّه
تا كه با خطبهاي كه او سر دادپرده برداشت از همه بيداد
نيز با خطبهاي چنان غرّاكرد كار يزيد را افشا
پس از آن هم كه خطبة سجادآگهي بر تمام مردم داد
ـ اهداف ودستاوردهاي عاشورا
چون هدفهاي پاك داشت حسينعزتش را نگاه داشت حسين
هدف اولش رضاي خداستاستنادم به روز عاشوراست
هدف ديگرش كه بُد برترامر به معروف ونهي از منكر
وي ز آزادگي سخن سر دادچون كه بود او مخالف بيداد
او كه فرزند دادخواهي بودراه انديشة پدر پيمود
روي گردان ز ظلم واستبدادبا چنين ايده او نمود، جهاد
بر عقيده چو استوار بماندجان شيرين به راه يزدان داد
ـ پيام ها وعبرتهاي عاشورا
لحظه لحظه پيام عاشوراهست هر چند عبرت دنيا
ليك بايد دو چشم را واكردپشت بر اين دو روز دنيا كرد
چونكه اصل قيام كرب وبلااز ازل بود، حكم ورأي خدا
كه حسين سر به راه فرمان دادخان ومان را به راه يزدان داد
همه اينهاست عبرت تاريخخودِ مولاست، عبرت تاريخ
ـ مديريت در قيام عاشورا
بود چون در قيام عاشورارهبر كاروانيان، مولا
چون مخالف به كفر بود وعنادهم مخالف به ظلم واستبداد
شد براي رهايي از بيداددر چنين راه جان خود را داد
شاه دين در مديريت يكتاستنحوة رهبري عجب زيباست!
يك جوان شجاع وبااحساسچون علمدار كربلا عباس
خيل جمعيتِ بني هاشماز علي اكبر است تا قاسم
هم ز ياران ودوستان حسيناز محبان وعاشقان حسين
هر كدامين به امر فرماندهاز دل وجان شدند آماده
همگي چشم بر حسين دارندتا كه فرمان او به جاي آرند
ـ نقش عاشورا در بيداري ملتها
در خدا بود چون فنافياللّهگشت خون حسين ثاراللّه
حال نقش قيام عاشوراهست پيدا ميان ملت ها
اثرش بوده است در ايراناز فلسطين گرفته تا لبنان
چون كه اين نقش در قيام حسينمكتبي هم شده به نام حسين
او كه خود پاية رشادت بودمكتبش، مكتب شهادت بود
ـ نقش عاشورا در همبستگي شيعه
در دفاعي كه زينب از سجادبِنمِودي به لحظة بيداد
گشت با زنده ماندنِ سجادهم امامت ز نو دگر بنياد
چون كه زينالعباد ايرانيستنوة يزگرد ساسانيست
هم ز يكسو وراست اين منصبكه بُوَد نور چشم شاه عرب
او كه احياگر امامت شدنيز مسؤول اين رسالت شد
دل به باغ اميد وحدت بستشجر شيعه هم به بار نشست
مركز شيعه نيز ايران استمهر اين خاندان فراوان است
چون كه خود يادگار عاشوراستعشق اولاد او به سينة ماست
گوهري هم به پرده هست نهانديده داريم بر رَهِ ايشان
ـ جايگاه زنان به عاشورا
جايگاه زنان به عاشوراكرد اسلام را ز نو احيا
يك زن قهرمان، چنان زينبگر چه دارد همي فغان بر لب
ليك گاهي ز راه غمخواريميرود در رهِ پرستاري
گاه او شاهد شهيدان استهمچو شيري ميان ميدان است
گاه با كودكان عطشان استشاهد رنج ودرد طفلان است
گاه او ميدَوَد سوي دشمنتا كند خيمههايشان ايمن
گاه او هست كاروان سالاربر غم ودرد وماتم است دچار
گاه از تلّ زينبّيه به آهميكند سوي قتلگاه، نگاه
گاه در نزد اِبْن مرجانهگاه نزد يزيد ديوانه
شاهد ظلم اين وآن باشدشاهد چوب خيزران باشد
خطبه خواندهست همره فريادگاه نزد يزيد واِبن زياد
ليك با او چه بانوان قَدَرهر يكي كردهاند كار دگر
كارشان شاهكار تاريخ استنامشان يادگار تاريخ است
گر كه توضيح لازم است اين جاكن مقرّر نمايمش اجرا
ـ جايگاه جوانان وكودكان در نهضت عاشورا
بود چون در قيام عاشورااز زن ومرد وكودك وبُرنا
همگي رهسپار جنگ شدنددور از لحظهاي درنگ شدند
چون مهم است، جايگاه جوانويژه هنگامِ رفتنِ ميدان
چه جوانان پاك ونيك نهادكشته گشتند از رهِ بيداد
كودكان در قيام عاشورانقش ديگر نمودهاند ايفا
بالاخص طفل شيرخوار قيامتشنه شد هديه در ره اسلام
ـ تحريفات در عاشورا وبدعت در عزاداري
گشته در حرف وگفته وتعريفدر كُتُب يا كلام دين، تحريف
ليك تحريف هم در عاشورانيست زين شيوه نيز مستثني'
يا كه بدعت براي هر كاريبوده تا شيوة عزاداري
پيرو راستين دين اماكه نگشته دمي جدا ز خدا
راه دين حسين پيمودندصادقانه به راه او بودند
همگي در قيام عاشورابوده در راه خويش پابرجا
پيرو مكتب حسين بودندرو بر اين خانواده بنمودند
ـ اهميت سوگواري براي سالار شهيدان
بر حسين ومصيبت آنهاسوگوارست هر زمان دنيا
چون كه ياد آور شهيدان استچشم دنيا هميشه گريان است
ليك در داستان كرب وبلامكتبي هست روز عاشورا
مكتبش جاي عشق وايثار استدر مرامش تلاش، بسيار است
روز آزادگيست، عاشورامعني زندگي ست، عاشورا
بر حسين راست اين چنين منصبنام سالار دين گرفت، لقب
از همين روز او نشان داردزندگاني جاودان دارد
گريه، معني سوگواراي نيستمعنياش اشك وآه وزاري نيست
او نمردهست وهم نخواهد مردچون به خون رنگ ننگ را بِسْتُرد
تو نظر كن به كارهاي حسينمويه كم كن تو از براي حسين
تو گمان كردهاي به سوز وگدازدرب جنت شود به رويت باز
گر كه شاگرد مكتبي حالاداخل اين كلاس عشق، بيا
اولين درس از رسول خداستآخرين درس مكتب، عاشوراست
دومين درس از علي باشدمكتب از نور او جلي باشد
سومين مكتب است عاشوراموجدش، خونِ سيدالشهدا
ليك در آن دروس بسيار استصبر وعشق ووفا وايثار است
هر كدامين دروس بس نيكوستدرس اول خداشناسي اوست
هر كه كار خداست، معيارشخدمت خلق ميشود كارش
ديگر آن كه حسين در هر كارچون نداده به كار خويش، شعار
او فداكار وباشهامت بوددرس اين دورهاش شجاعت بود
با خدا بود چون به راز ونيازدرس ميداد او به وقت نماز
مظهر پاكي وامامت بودمعني صبر واستقامت بود
گر چه دنياست سوگوار حسينليك بايد كنيم كار حسين
ـ عاشورا مكتب گستردة تبليغي
گر چه هر سال، روز عاشوراسوگواريست هر كجا برپا
ليك هر روز وهفته وهر سالمكتب اوست مركز آمال
هست تبليغ دين در اين مكتببهر تعميم شيعه در مذهب
كار تبليغ دين در آن جاريستحاصل كار آن فداكاريست
چون ز ايثار خون براي حسينشد خدا نيز خونبهاي حسين
خون او گشته است ثاراللّ'هتا كند خلق را ز كار آگاه